دومین جلسه از جلسات نقد و بررسی کتابهای انتشار یافته توسط انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی با حضور دکتر حمید احمدی، مترجم کتاب تراژدی علوم سیاسی و دکتر جهانگیر معینی علمداری به عنوان منتقد کتاب برگزار شد.
به گزارش واحد روابط عمومی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در ابتدای جلسه احمدی گفت: کتاب تراژدی علوم سیاسی در دهه 80 میلادی نوشته شده و در واقع نقدی بر رشته علوم سیاسی در امریکاست و از آن تمجید شد. البته در امریکا از کتاب خیلیها هم برآشفته شدند، علتش این بود که کتاب در واقع نقد آن گرایش مسلط بر علوم سیاسی در امریکا بود که در دانشگاهها ریشه دوانده بود. وی افزود: معمولاً اکثر رشتههای علوم سیاسی اعم از روابط بینالملل یا علوم سیاسی عمدتاً main stream یعنی جریان اصلی سنتی هستند. دیدگاههای محافظهکارانه دارند. معمولاً دیدگاههای انتقادی را خیلی برنمیتابند و چون این نویسنده از دیدگاه انتقادی نقد کرده و تز اصلی هم این است که علوم سیاسی امروزه امریکا با این روندی که در پیش گرفته از آن محتوای اصلیش شاید تهی شده، به این صورت دیگر در آن تکنیک حاکم شده؛ روالهای اداری حاکم شده بحثهای استخدام و ارتقا و همه دنبال این هستند که موقعیت خودشان را بهبود ببخشند.
مترجم کتاب تراژدی علوم سیاسی در ادامه تاکید کرد: این داستان با داستان علوم سیاسی ایران در ارتباط است. مثلاً ساختاری که میگوید و حاکم است و یا ارتباط علوم سیاسی و پژوهشهای علوم سیاسی با نهادهای قدرت الان خیلی زیاد شده، یعنی کلاً به سمت بحثهای خاصی و انواع و اقسام مسائلی که ما درگیر هستیم، رفته است. از یک دهة پیش، تحت عنوان آفت publish & perish یعنی یا منتشر کن یا بمیر. میگوید این که تند و تند مقاله مینوشتند و کتابهای الکی تکست درمیآورند، این سرنوشت را علوم سیاسی ما هم پیدا کرده. استادهایی که همهاش مقالة مشترکبه نام دانشجو چاپ میکنند. فقط فکرش ارتقا است.
معینی نیز با اشاره به شناخت خود از حوزه مطالعات احمدی تاکید کرد: ترجمه این کتاب را پسندیدم و خیلی کتاب راحت و قابل خواندنی بود. به همین خاطر در زمینه ترجمه عرض چندانی ندارم و بیشتر درباره خود کتاب میخواهم صحبت کنم. در این کتاب خیلی روی موضوع انجمنها هم تأکید شده است. یکی از ویژگیهای خیلی مهم علوم سیاسی در آمریکا نقش خیلی برجسته انجمنها هست و حتی بخش شرقی و بخش غربی خیلی مطالعات علوم سیاسی سازمانیافته است. خود اساتید دیگر از آن پوسته محلی خودشان بیرون میآیند و با همکارانشان در اقصی نقاط کشور آمریکا که خیلی هم کشور بزرگی هست ارتباط برقرار میکنند. از طرف دیگر این حسن را هم دارد که یک سازمانی فوق بر دانشگاهها وجود دارد که میتواند آثار اینها را منتشر کند، کنگره و همایش برگزار کند. وی افزود: وقتی این کتاب را میخوانیم میبینیم که چطور این تحول به صورت زیرپوستی در خود سطح آکادمی در آمریکا دارد پیش میرود. جای همچین اثری برای ایران خالی هست یعنی مطالعات هرچند در سطح پراکنده و نه چندان مثل اینجا منسجم باز هم شاید اگر یک خط سیری به صورت یک تاریخچه بیاید شاید بتواند یک مبنایی باشد در بازاندیشی. در علوم سیاسی در ایران چون هیچ صدای مشخصی نبوده و اینکه مطالعات سیاسی در ایران خیلی پراکنده بوده شاید تا حدود زیادی مشکل سازمانی وجود داشته و شاید استعدادها کشف نشدهاند، تا حدودی شاید به خاطر این بوده که آموزشها درست نبودند، تصمیمگیرها درست نبودند.
دکتر سیدعبدالامیر نبوی، رئیس انجمن علوم سیاسی و عضو هیئت علمی پژوهشکده نیز در ادامه نشست با اشاره به کتاب یادآور شد: این تراژدی، تراژدی علوم انسانی در ایران است. یعنی زمانی که ما محتوای کتاب را بخوانیم میبینیم خیلی از این مشکلات را همکاران ما در سایر گروههای علمی هم با آن درگیر هستند، تذکر میدهند. روانشناسها، جامعهشناسها کسانی که در علم حقوق کار میکنند آنها هم اشاره میکنند که نوعی کمیگرایی لجام گسیخته است، اخلاق پژوهش ضعیف شده همه در فکر ارتقا و چاپ مقاله هستند. تعداد مقاله زیاد است ولی هیچکس خبردار نمیشود. به هر حال واقعیت این است که ما در عموم رشتههای علوم سیاسی درگیرش هستیم. مقدمة آقای دکتر احمدی که ابتدای آن ذکر شده در مورد علوم سیاسی ایران شما کافیست واژة علوم سیاسی را برداری و یک رشتة دیگر را بگذارید، باز جواب میدهد. باز بحث کمیگرایی، چاپ مقاله، رقابت بر سر اینکه علمی پژوهشی باشد و این واقعاً خطرناک است.
معینی نیز با اشاره به وضعیت علوم سیاسی در دانشگاههای ایران گفت: یکی از جنبههای مثبتی که الان در ایران به طور مشخص در دانشکده حقوق وجود دارد، از یک لحاظی گرایشی شدن است که این حسن را داشته که بچهها تخصص پیدا میکنند.
نبوی با مخالفت با معینی و احمدی درباره تخصصی شدن رشتهها خاطرنشان کرد: نگاهم متفاوت است. تخصص یک امری فردی است یا دانشکدهای. همین که بیاییم یک دانشکده یا گروه را چندپاره کنیم با بحث تخصصگرایی احتمالاً کلیت آسیب میبیند. اینکه فردی مثلاً در حوزة اندیشه وارد میشود و بعد علاقمند میشود که یک حوزه را تخصصیتر دنبال کند خیلی خوب است در تمام دانشگاهها و دانشکدههای پیشرفته دنیا در تمام حوزههای علوم اجتماعی هم همین است. یا اینکه ممکن است همکاران یک گروه در یک دانشکده گرایششان بیشتر به یک سمت باشد بر اساس یک سنت فکری یک مکتب، یک نگاه، همکاریهایی میکنند مشترکاً یک پروزة فکری را. یک پروژة فکری را طی چند دهه پیش میبرند. اما اینکه وارد هر دانشکده میشویم یک گروه علوم سیاسی هست یک گروه روابط بینالملل هست، احتمالاً یک مطالعات منطقهای هم دارد تأسیس میشود خود مطالعات منطقهایش هم 13-12 تا زیرشاخه دارد. این بیشتر به معنی چندپاره شدن و تجزیه است و اینکه این گروه نمیداند مهمترین مباحث پروژة فکری آن گروه چی هست، نوعی زنجیرة همکاری شکل نمیگیرد و هرکسی برای خودش یک کاری را پیش میبرد و معلوم هم نیست آخر سر نتایج اینها به لحاظ فکری چه خواهد شد. بخشی از این داستان قطعاً سازمانی است.
معینی نیز در پایان افزود: جنبهای که بیشتر از همه فکر میکنم مایه امید است چیزی است که همیشه به عنوان جنبه منفی از آن اسم برده میشود و آن هم شکاف نسلهاست. معمولاً در نوشتهها همیشه شکاف نسل یک چیز بد و منفی است. من همیشه حس میکنم و خودم هم به عنوان یک دانشجویی که همیشه حالت انتقادی در دانشکده داشت در حدود سی سال پیش در دانشکده حقوق دانشگاه تهران. همیشه حس میکنم استادها میآیند و میروند و موضوعات علمی عوض میشود و خود این کتاب هم بهترین گویای این مسئله است که علم که ثابت نمیماند، ولی متأسفانه کسانی که این علم را یاد گرفتهاند گاهی ثابت میمانند. برای همین همیشه یک شکافی هست بین علم در حال گسترش با آن کسانی که دارند آن را تدریس میکنند و این یک امر قهری هم هست.
دفعات مشاهده: 339 بار |
دفعات چاپ: 147 بار |
دفعات ارسال به دیگران: 0 بار |
0 نظر