EN fa

هویت ملی، دانشگاه و جهانی شدن در فضای دیجیتال

 | تاریخ ارسال: 1401/9/2 | 

متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی در همایش ملی فرهنگ و هویت های دیجیتال دانشگاه، ۱ آذرماه ۱۴۰۱، دانشگاه بیرجند و موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین.
سلام عرض می‌کنم خدمت اساتید گرامی و دانش پژوهان ارجمند. از ریاست محترم دانشگاه بیرجند جناب آقای دکتر احمد لامعی و همکاران گرامی‌شان به خاطر برگزاری این نشست سپاسگزاری می کنم. همچنین لازم می دانم از جناب آقای دکتر کریم زاده در موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری که با حسن مدیریت خود، امکان مشارکت موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی با دانشگاه محترم بیرجند در برپایی این همایش را فراهم کردند، قدردانی کنم.
همانطور که مستحضرید، عنوان سخنرانی من، «هویت ملی، دانشگاه و جهانی شدن در فضای دیجیتال» است و اجازه می خواهم بدون مقدمه چینی وارد بحث شوم.


هویت ملی
وقتی از هویت ملی هویت صحبت می شود معمولاً منظور احساس آگاهانه تعلق فردی به یک کشور یا ملت- دولت است. یک حس مشترک که یک کل در هم‌تنیده را می سازد و نمود خود را بیشتر در سنت‌ها، آداب و رسوم، فرهنگ، زبان و حتی سیاست نشان می‌دهد. 
در اینجا مایلم به این سئوال کلیدی پاسخ بدهم که هویت ملی چه نفعی برای کشورها دارد و اگر نباشد یا کمرنگ شود چه تهدیدها و خطراتی را متوجه امر ملی می کند؟
به نظر می رسد در پاسخ به این پرسش، می توان حداقل به هفت فایده منحصربفرد زنده بودن هویت ملی اشاره کرد :
یک. اگر هویت ملی نباشد، انگیزه‌ چندانی برای دفاع از سرزمین و کشور و فداکاری در این راه وجود نخواهد داشت. 
دوم. با فقدان هویت ملی، گرایش جدی‌ای برای مشارکت و هم افزایی در آبادانی و پیشرفت کشور وجود نخواهد داشت.
سوم. در غیبت هویت ملی، میل و گرایشی به رقابت در صحنه بین الملل با پشتوانه ای در قواره یک ملت- دولت وجود نخواهد داشت.
چهار. اگر هویت ملی نباشد، انگیزه ای زیادی برای زیستن در یک کشور و تن دادن به قواعد و الزامات ملت-دولت وجود نخواهد داشت.
پنج. اگر هویت ملی وجود نداشته باشد، رغبتی برای وحدت و بسیج ملی برای مقابله با خطرات ویرانگر اجتماعی متصور نخواهد بود.  
شش. اگر هویت ملی محو شود، امکان تبدیل تنوع و تکثر اجتماعی که در بعضی از جوامع بسیار بالاست به یک کل در هم تنیده وجود نخواهد داشت.
هفت. اگر هویت ملی مفقود باشد، جامعه و زیست اجتماعی به شدت معنای خود را از دست خواهد داد.  

سئوال بعدی من این است که آیا هویت جهانی می تواند جای هویت ملی را بگیرد؟
قبل از پاسخ به این پرسش، باید تاکید کنم، آنچیزی که هویت ملی را تشکیل می دهد، مجموعه ای از علایق و دلبستگی هاست. مانند خاک و سرزمین اجدادی، مانند وابستگی های قومی و فامیلی، مانند فرهنگ و آداب دلپذیر و هم جنسی علایق با فرهنگی که برخاسته از ریشه همین علایق است، مانند میراث فرهنگی و تمدنی معنابخش و قابل اتکاء، مانند ارزش های مشترک، مانند مقدسات مورد احترام، مانند احساس غریبه نبودن، مانند  برخورداری از کرامت در جامعه، مانند آرمان ها و اهداف مشترک و امثال این ها. 
در این میان، با آنکه مزیت هایی را برای هویت ملی نام ‌بردیم، باید بدانیم که متقابلاً مزیت هایی نیز برای هویت جهانی مطرح می شود که نمی توان از کنار آنها به سادگی گذشت. البته باید دید مزیت ها تا چه حد می تواند با مزیت های هویت ملی رقابت کند. برای نمونه :
یکم. دلبستگی به محیط زیست جهانی و کره زمین به جای دلبستگی به بخشی از محیط زیست و کره زمین
دوم.  انسان دوستی به جای نژاد دوستی، قوم دوستی و ...
سوم. دلبستگی به جامعه جهانی به جای دلبستگی صرف جامعه و کشور خود
چهارم. خطی دیدن حرکت مدنی بشر و جدا ندیدن مقوله پیشرفت بر اساس تقسیم بندی های ملی
پنجم. دلبستگی به تمامی میراث فرهنگی و تمدنی در جهان و احساس تعلق به آنها با ملاحظه خطی دیدن حرکت مدنی بشر
ششم. داشتن فرهنگ و آداب جهانی و حتی دین جهانی به جای فرهنگ ملی، دینی، قومی و غیره
جدای از بحثی که در باب صحّت تک تک این گزاره ها می توان داشت، درباره امکان تحقق آنها نیز می توان تردیدهایی را مطرح کرد.

من در عرایضم به مولفه های هویت جهانی اشاره کردم. به نظر می رسد فرهنگ جهانی، مهم ترین مولفه هویت جهانی است. در این جهت، چند پرسش مهم را درباره فرهنگ جهانی قابل طرح می دانم :
یک. فرهنگ جهانی چگونه و در چه فرایندی شکل می گیرد شکل می گیرد؟ آیا امکان شکل گیری آن به مثابه یک پروژه از ناحیه قدرت های بزرگ منتفی است؟
دو. محور و تکیه گاه فرهنگ جهانی چیست؟
سه. چه عنصری در فرهنگ جهانی قرار است بشر را با همه تفاوت هایی که از جهات گوناگون دارد، همچون نخ تسبیح به هم پیوند بزند؟
چهار. فرهنگ جهانی چه نسبتی با حقیقت دارد؟
پنج. فرهنگ جهانی چه میزان از دل آزادی و انتخاب آزادانه مردم جهان متولد شده است؟
شش. یکدست سازی فرهنگی و به حاشیه راندن تنوع و تکثر فرهنگی تا چه حد به نفع بشر است و می تواند آزادی و خلاقیت را در میان انسانها صیانت کند‌؟
هفت. آیا فرهنگ جهانی می تواند تا حدی جلوی از خودبیگانگی را بگیرد؟
البته من تصور می کنم نباید به نسبت هویت ملی و هویت جهانی صفر و صدی نگریست و گفت یا هویت ملی یا هویت جهانی! چه بسا بتوان به قرائتی از هویت جهانی رسید که با هویت ملی قابل جمع باشد، اما آنچه مسلم است هویت جهانی، چه از منظر تئوریک و چه از منظر عملی با ابهامات فراوانی روبروست.


دانشگاه
بحث بعدی من در این سخنرانی، به نسبت هویت ملی و دانشگاه مربوط می شود. به نظر می رسد به رابطه میان دانشگاه و هویت ملی حداقل از سه جهت عمده می توان نگاه کرد :
یکم. از جهت رابطه ساختی دانشگاه با هویت ملی
دوم. از جهت رابطه کارکردی دانشگاه با هویت ملی
سوم. از جهت خدمات دانشگاه به هویت ملی
شاید بتوان گفت، امروز مساله اصلی ما در رابطه دانشگاه‌ و هویت ملی، به رابطه ساختی و کارکردی دانشگاه با هویت ملی بر می گردد. در واقع، خطی دیدن حرکت تکاملی علم ( که البته در جای خود قابل نقد و بررسی است)‌، مشترک شدن زبان علم، کوچک شدن جامعه علمی، به هم‌پیوستگی روزافزون کنش های علمی، ثمرات فزاینده تعامل و هم افزایی جهانی و حتی شکل گیری پروژه های عظیم جهانی مانند پروژه سرن یا سزامی و غیره، موجب شده تا نقش و سهم هویت ملی در ساختار و وجوه کارکردی دانشگاه با چالش روبرو شود.
در اینجا هم به نظر می رسد، سیاه و سفید دیدن هویت جهانی، به دور از واقع بینی است. بنابراین، تصور می کنم می‌توان در مهندسی و معماری دانشگاه‌های جدید، ساخت و کارکرد دانشگاه را با دو سویه هویت ملی و هویت جهانی پیوند زد. کشورهای غربی از تجارب خوبی در این زمینه برخوردارند. مثلاً دانشگاههای کشورهای عضو اتحادیه اروپا هر چند یکی از شئونات خود را به مثابه جزئی از دانشگاه اروپایی تعریف می کنند، اما بی توجه به نقش هویت ملی در ساخت و کارکرد خود نبوده اند و حتی برای پاسخگویی به نیازهای ملی خود اولویت نیز قائلند. با این وصف، من معتقدم دانشگاه نیازمند یک بازمهندسی جدید است و در این بازمهندسی باید به پدیده جامعه علمی جهانی که خود دهکده ای در درون دهکده جهانی است امعان نظر کافی داشت.


جهانی شدن
سومین بخش از عرایض من، مربوط به جهانی شدن است. گلوبالیزیشن در یک بیان ساده، اصطلاحی است که برای توصیف همگرایی و وابستگی متقابل و فزاینده فرهنگ ها، اقتصادها، سیاست‌ها و جمعیت های جهان، ناشی از جریان علم، جریان فناوری، جریان اطلاعات، جریان تسهیل انواع ارتباطات اشخاص حقیقی و حقوقی، و به تبع آن، جریان تعاملات، تجارت فرامرزی کالاها و خدمات، و نیز جریان سرمایه گذاری های مشترک به کار می رود. اما نباید از نظر دور داشت که این اصطلاح پس از جنگ سرد در اوایل دهه ۱۹۹۰ و نقش محوری ایالات متحده در مناسبات جهانی محبوبیت پیدا کرد و قبل از آن چندان مطرح نبود.
شاید بتوان گفت که جهانی شدن بیش از هر چیز، محصول گسترش برق آسای علم و فناوری و به طور ویژه ارتباطاتی در جهان طی سده اخیر است که البته ظرفیت خود را برای جهانی شدن در دهه آخر قرن نوزده میلادی، بروز و ظهور داد.
برای جهانی شدن می توان دو وجه پروسه ای و پروژه ای قائل بود لکن من بر خلاف کسانی که این دو وجه را از هم تفکیک می کنند، معتقدم که دو وجه پروسه ای و پروژه ای جهانی شدن مانند دو روی یک سکه اند ضمن آنکه پروژه در دل پروسه قرار گرفته و لذا پروسه در هر حال، مقدم بر پروژه محسوب می شود.
احتمالا بتوان گفت که بحث از هویت جهانی با ظهور جهانی شدن آغاز شد. البته این بحث در تاریخ تحت عنوان جهان‌وطنی سابقه طولانی دارد اما پدیده جهانی شدن، بحث از امکان هویت جهانی را به جای طرح در محیط تئوریک یا آرمانی، در فضای عینی به منصه ظهور رساند و صاحب نظران را با یک پدیده عینی‌شده و قابل لمس روبرو کرد.
با این وجود، در یک مقطعی یعنی دهه آخر قرن منتهی به دهه اول ورود به قرن بیست و یک، بحث از شکست جهانی شدن به طور جدی مطرح شد. البته این شکست متوجه وجه پروژه ای جهانی شدن بود نه وجه پروسه ای جهانی شدن چراکه پدیده ای که محصول یک پروسه طبیعی است، تنها با یک پروسه طبیعی هم وزن خود قابل از بین رفتن است.
به نظر می رسد غلبه پروژه بر پروسه، که با نقش آفرینی نظام نوسرمایه داری غرب صورت گرفت و متقابلاً شکل گیری مقاومت های سنگین از ناحیه ملت ها و فرهنگ ها ملی، دینی و قومی، جهانی شدن را به معنای غربی شدن که دال مرکزی پروژه جهانی شدن ( نه پروسه جهانی شدن ) بود را با چالش های جدی روبرو ساخت بطوریکه بعد از سالها صحبت از اینکه جهانی شدن به معنای غربی شدن سرنوشت محتوم بشر است و راه گریزی از آن نیست، اندیشمندان مطرحی همچون هانتینگتون که خود نظریه پرداز جهانی شدن بودند، با عقب نشینی از نظریات قبلی، نظریه چند‌جهانی شدن را ارائه دادند.  
چند جهانی شدن یعنی دیگر مجالی برای جهانی شدن واحد به منزله سیطره بلامنازع و فراگیر فرهنگ، اقتصاد و سیاست غربی یا امریکایی نیست و در جهان قدرت های رقیب غرب، با جذب فرهنگی های همسو، جهانی شدن های دیگری را در قلمروهای وسیع تشکیل خواهند داد که ممکن است اسلام شیعی نیز موفق به ایجاد یکی از این جهانی شدن ها بشود. 


فضای دیجیتال
دیجیتال، در واقع رحمی است که فضای مجازی در آن بوجود آمده و متولد شده است. از طرف دیگر، دیجیتال گرایی یا دیجیتالی بودن، به شرایط زندگی در فرهنگ دیجیتال گفته می شود که مسامحتاً این زندگی را می توان با زندگی در فضای مجازی که خود مولود فضای دیجیتال است، مترادف گرفت.
آنچنان که بعضی از صاحب نظران برجسته گفته اند، فضای مجازی را می توان به منزله یک تمدن جدید بشری در طول تمدن مدرن غرب قلمداد کرد. در اینصورت، فضای مجازی به مثابه یک تمدن، نشان می دهد که رقابت تمدنی در آینده، عمدتاً در فضای نرم شکل خواهد گرفت نه فضای سخت.
به نظر من، گسترش برق آسا و موفق فضای مجازی در کل جهان، توانست به تقویت پروسه جهانی شدن کمک شایان توجهی کند و حتی دوباره ایده جهانی شدنِ پروژه ای را در جهان غرب زنده کند.  
در این میان، ما شاهد موج تازه ای از بحث هویت جهانی هستیم که با گسترش جهانی فضای مجازی شکل گرفته است. هرچند زندگی در فضای مجازی مانند زندگی فیزیکال نیست اما برخی از اقتضائات زندگی فیزیکال در زندگی در فضای مجازی هم وجود دارد. برای مثال، امروز یک دانشجو می تواند از ایران در بهترین دانشگاه کانادا یا استرالیا تحصیل کند، با همکلاسی های خود به صورت مجازی همکاری و هم افزایی داشته باشد، با اساتید فرای کلاس درس تعامل داشته باشد و در خیلی از پروژه های مشترک دانشگاه حضور پیدا کند. همچنین اساتید از اقصی نقاط دنیا هم می توانند با عبور از بحث مسافت، در دانشگاه‌های دیگر عضو باشند و در یک محیط جهانی با همدیگر همکاری کنند. در چنین شرایطی، بحث هویت ملی خود بروز و ظهور پیدا می کند. آیا زندگی در فضای مجازی به صورت کلی و زندگی علمی در فضای مجازی به طور خاص، هویت ملی را با چالش روبرو خواهد کرد. به نظر می رسد این اتفاق خواهد افتاد. یعنی نمی توان انکار کرد که گفتمان حاکم بر تعاملات جهانی در فضای مجازی، گفتمان هویت جهانی است اما همانطور که پیش تر اشاره شد، این امکان وجود دارد تا بین هویت جهانی و هویت ملی پیوند برقرار شده و این پیوند آورده های ملی نیز داشته باشد.
این نکته را نیز در پایان عرایضم باید مورد تاکید قرار دهم که هیچ تضمینی برای تداوم جهانی شدن حتی در عصر فضای مجازی وجود ندارد. همانطور که در ماجرای کرونا مجددا در بخش هایی از جهان ناسیونالیسم تقویت شد و برخی از مناسبات جهانی زیر پا گذاشته شد، حوادث پیش رو می تواند همین وضع را با همه گرایش که به جهانی شدن دارد با چالش و حتی کندی و توقف روبرو کند که در جای خود قابل بررسی می باشد.
از توجه شما عزیزان سپاسگزارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
 




CAPTCHA

دفعات مشاهده: 16 بار   |   دفعات چاپ: 0 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر