مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی- اخبار
در نشست نقد و بررسی «گاه و بی‌گاهیِ دانشگاه» مطرح شد؛ دانشگاه یک پرسش تازه در معاصریت ماست

بازیابی تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: 1396/10/11 | 
نشست نقد و بررسی «گاه و بی‌گاهیِ دانشگاه» با حضور دکتر مقصود فراستخواه، نویسنده کتاب، دکتر نعمت‌الله فاضلی، دکتر محمدرضا کلاهی و دکتر رضا ماحوزی به عنوان منتقدان کتاب در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم برگزار شد. به گزارش واحد روابط عمومی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در ابتدای این نشست فراستخواه با مبارک دانستن هر نقدی کتاب را معرفی و بیان کرد: کتاب «گاه و بی‌گاهیِ دانشگاه» ۱۴ فصل دارد که با یک مقدمه سامان یافته است. ایده اصلی من در کتاب، این است که اگر مشکلاتی داریم تقدیر تاریخی ما نبوده است و نهادهای (agent) ایرانی خطاهای اخلاقی، بینشی، مفهومی و … دارند. در نتیجه،‌ اگر بازیگران ایرانی خوب بازی کنند، قضایا را درست بفهمند و ارتباطات را بهتر توسعه دهند. شکست کمتر می‌شود و از کنش‌های ایرانی بهتر می‌توانیم استفاده کنیم. وی با تاکید بر این نوع نگاه در مطالعه دانشگاه در کتاب «گاه و بی‌گاهیِ دانشگاه» افزود: دانشگاه داشتن ما مسئله‌مند شده است و ذات باورانه نباید اندیشیده شود. شیوه‌ها، ادراک‌ها، مفاهیم و روش‌ها از زبان محقق ما باشد و تعین تاریخی ما می‌تواند دگرباره اندیشیده شود که برای جامعه ما لازم است. در این کتاب به عنوان یک دانش‌آموز با دانشگاه درگیر شدم. نتوانستیم نهاد علمی پابرجا تاسیس کنیم و می‌توانیم رفع و رجوع کنیم. به هر صورت ظرفیت آغاز در ملت ایران وجود دارد. فراستخواه با بیان اینکه دانشگاه گاه و بی‌گاه در ایران وجود داشته است، تاکید کرد: زمانی که فردی حضور داشت، رونقی به وجود می‌آمد اما تاسیس نمی‌شد. یعنی؛ در ساختن اجتماعی دانشگاه نارسایی داریم. در غرب همه اقشار مانند دولت، راهب،‌ کاسب و سکولار به دانشگاه نیاز داشتند و علت آن پویاشناسی بود و از پویاشناسی جامعه به دانشگاه نیاز داشتند. این استاد دانشگاه با اشاره به مقایسه‌های موجود در کتاب یادآور شد: در کتاب به مقایسه دانشگاه با مدرسه، زورخانه و قهوه‌خانه پرداخته‌ام.  خانقاه و این گونه مراکز نهاد بودند و جریان معنوی ایران در خانقاه توانست ادامه پیدا کند. اما مدرسه ملحقات سایر نهادها بود و امری اقتضایی شده بود.  ایران در حوزه نخبگان (elite)  قوی بوده است اما در مسئله موسسات (institution) مشکل داشتیم. آسمان ما اهورایی بود اما زمین وضع خوبی نداشت و سنگلاخی بود. به شکلی که بهترین بازیگران هم شکست می‌خوردند. وی با اشاره به کتاب جدید که در دست تالیف دارد، گفت: باید تمایزهایمان را بسازیم. به عنوان مثال، ابوبکر محمد کرجی یکی از نخبگان ماست که قبل از رنسانس اول اروپا بوده است و کارهای او سبک و سیاق علمی دارد. او یک نخبه است اما نتوانسته است موسس به تاسیس امر اجتماعی شود. یعنی، توانستیم علم را انتقال دهیم اما قادر نبودیم تاسیس کنیم. نهادهای دانشی نداشته‌ایم. فراستخواه با اشاره به فصل چهارم درباره معاصریت ایران اظهار کرد: از نظر بینشی مشکل داشته‌ایم و باید با مسائل درگیر شویم و درباره آنها تامل کنیم. مدل‌های مالزی، ترکیه و ایران را با هم مقایسه کرده‌ام و به مدرسه سیاسی رسیده‌ام. در ادامه نشست، دکتر نعمت‌الله فاضلی به عنوان نخستین منتقد با اشاره به اهمیت و دانش دکتر فراستخواه در حوزه مطالعات دانشگاه او را علامه نامید و گفت: او از دستاوردهای تمدنی ماست و از میان تاریخ ما برخواسته است و در ۳۰ سال گذشته شاگردی او را کرده‌ام. نوشته‌های او فرع بر شخصیت اوست. او آموزگار روزگار ماست و سعی می‌کنم شاگردی او را انجام دهم. بزرگترین تقدیر من از او تشکر از حضور اوست. وی خوبی‌های کتاب را در آغاز برشمرد و خاطر نشان کرد: این کتاب نمونه اعلای مطالعات میان‌رشته‌ای است. از فلسفه، جامعه‌شناسی، تاریخ‌، ادبیات و مطالعات آموزش عالی بهره برده است و از این تلفیق و پل زدن این اثر آفریده شده است. پختگی قلم، دقت زبانی و مفهومی و هم‌چنین ترجمه‌های دقیق و استعاره‌های بلیغ در کتاب آمده است. یکی از بهترین نمونه‌های مسئله‌شناسی (problematization) است. بینش تاریخی را خوب به کار بسته است. تاریخ‌نگاری نیست اما بینش تاریخی دارد. نقش زمان در شکل گرفتن و نگرفتن دانشگاه توضیح داده شده است. هم‌چنین نگاه نونهادگرایانه به دانشگاه در کتاب وجود دارد. وی افزود: این کتاب دو بخش دارد؛ بخش اول تا پایان فصل ششم است که یک ایده را دنبال می‌کند و از آن به بعد شکل دیگری دارد. در کتاب مسئله ایران مسئله دانش و دانشگاه است و در نظریه‌سازی آن گفته شده است که نهاد دانشگاه مستقر نشده است و بی‌ثباتی مانع از استقرار نهاد دانشگاه شد و چون استقلال نهادی پیدا نکرده، دانشگاه شکل نگرفته است. فاضلی کتاب را ادامه پروژه پژوهشی فراستخواه دانست و تاکید کرد: سطوح تحلیل این کتاب زیست جهان، سیستم و ساختار تاریخی است. در کتاب دو دسته نخبه در قدرت خواهان توسعه و نخبه برقدرت حضور دارند. نخبگان دسته دوم از گروه نخست هستند و تعداد نخبگان بیرون از حکومت اندک است. نویسنده تئوری سیستماتیک درباره چگونگی ناکام ماندن ما ارائه کرده است اما پرسش‌هایی وجود دارد که پاسخ داده نشده است. پاسخ اینکه دانش و دانشگاه در ایران چه کرد داده نشد هاست و این شیوه به ما نمی‌گوید که گسست‌ها در تاریخ ما با ما چه می‌کند. بخش دوم کتاب نیز در ادامه بخش اول و ادامه تئوری منسجم شش فصل نخست نیست. فاضلی با اشاره به فصل ششم کتاب «گاه و بی‌گاهیِ دانشگاه» گفت: تصویر موجد یک تصویر نهادگراست که باید شرایط اجتماعی و فرهنگی و از درون آن نهاد اجتماعی علم شکل بگیرد. این نگاه چند مشکل تئوریک دارد. مثلاً تمام کشورهای غیرغربی باید مدرنیته سازمان‌یافته رخ بدهد و تجربه کند و نمی‌توانستیم شکل دیگری باشیم. راه دیگری نداشته‌ایم و از لحاظ نظری امکان‌پذیر نیست. همه کشورهای دیگر هم همین مسیر را رفته‌اند. این کتاب بدیل‌های دیگر را مطرح نمی‌کند و توضیح نمی‌دهد که چرا گزینه‌های دیگر را تجربه نکرده‌ایم. آنچه دانش و استقلال دانشگاه را به چالش می‌کشد، قواعد جامعه ما مثل دین است که در کتاب نیامده است. دکتر رضا ماحوزی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در ادامه نشست بیان کرد: ایده کتاب این است که هر چند که ۱۰۰ سال است که دانشگاه داریم اما روح بی‌گاهی را هم‌چنان داریم و نشست‌های نقد این چنینی لازمه نهاد شدن دانشگاه است. دانشگاه در غرب در سال‌های مختلف عصای دست سایر نهادها بوده است. اگر این وابستگی‌ها را در تاریخ اروپا ببینیم، ما هم دانشگاه‌هایی مثل الازهر و مدرسه نجف را داشته‌ایم. ایران را به شکل مرزهای فرهنگی قدیم ببینیم. ما هم نهادهای علمی داریم که در ارتباط با امر دینی کار می‌کنند و صدها مسئله مرتبط با این نهادها وجود دارد. وی پرسش را چگونگی خروج از وضعیت بی‌گاهی دانست و خاطر نشان کرد: باید از نظام آموزش حمایت کنیم تا به تکثیر دانشمندان بیانجامد و با انقراض حکومت‌ها دانشمندان جایگاه خود را بازتعریف و مدرسه تولید کنند. اشکالات مختلف را نشان دهند و نظام دانشگاه را تکثیر نمایند. ماحوزی با اشاره به فصل دوم، گزارش ارائه شده از کانت و اندیشه او درباره نزاع دانشکده‌ها را مبهم خواند و گفت:‌ درگیری از نظر کانت بین سه دانشکده با یک دانشکده فلسفه است. دانشگاهی که بر این اساس تشکیل می‌شود، هدف آن آوردن آینده به حال است. به علوه در کتاب، سابقه پیش از نیومن هم نیامده است و هویت آن به پیش از او تعلق دارد. دکتر محمدرضا کلاهی نیز در ادامه نشست از ایده‌های جدید کتاب یاد کرد و گفت: الگوی قشربندی بر اساس خاندان به جای طبقه بسیار جدید بود. نقد نگاه شرق‌شناسانه و ذهنیت عقب‌ماندگی که سیطره آن شدیدتر می‌شود و هم‌چنین مدل‌های آموزش عالی در جهان اسلام تعدادی از فهرست بلندبالای نوآوری‌های کتاب است. حجم عظیم ایده‌ها در یک اثر باعث شده است تا کلام منعقد نشود و مخاطب نمی ‌تواند در کتاب عمیق شود و نقد رخ بدهد. ایده‌های کتاب سرنخ‌هایی برای تحقیق است. وی با اشاره به تلفیق نگاه‌های نظری افزود: این تلفیق از فوکو و هابرماس و نگاه ساختی- کارکردی وجود دارد. اما برای من چگونگی انجام این تلفیق مبهم است. فراستخواه در پاسخ به نقدها اظهار کرد: فرض بر این است که خطاهایی داریم که با گفت‌و گو با آنها مسئولانه مواجه می‌شویم. ملاحظات باعث می‌شود که باید در شالوده آشنایی‌زدایی اصلاح شود. تنش، تغییر وتحول وجود دارد. دانشگاه یک پرسش تازه در معاصریت ماست. یک اضطراب تازه است که سنت ما آن را نداشتند و متصلب بودند و حاضر به نقد نبودند. وی با تاکید بر اینکه دولت را باید به لحاظ شناخت‌شناسی نقد کرد، بیان کرد: دولت‌ها شرایط مختلفی دارند. دانشگاه در ایران ادامه پویش‌های جامعه بوده و جامعه میل به تغییر داشته است و ایرانی اصرار به زیستن دارد و هم‌چنان می‌خواهد بماند. ساختارهای دیگر جامعه دولت را بازتولید می‌کند و در واقع، دولت سایه ماست و باید با خود درگیر شویم. وی درباره تلفیق نظریه‌ها خاطر نشان کرد: این تلفیق استفاده از ظرفیت‌های مختلف نظریه‌هاست برای اینکه محدودیت‌های آنها را رفع کنیم. نویسنده کتاب «گاه و بی‌گاهیِ دانشگاه» اظهار کرد: جامعه نتوانسته است که درون دولت چکه کند. ظرفیت‌های جامعه بالاست و در ایران کنش‌گران مرزی داشته‌ایم. جامعه ایران در تقلاست و می‌خواهد از موجودیت نداشته خود با چنگ و دندان دفاع کند. فاضلی نیز در پایان این جلسه با بیان اینکه دولت استقلال دانشگاه را به رسمیت نمی‌شناسد، گفت: دانشگاه بنیان نظام اجتماعی ماست. اگر دانشگاه نداشتیم، انتخابات، نظام دموکراتیک و … هم نداشتیم. جامعه ایران به لحاظ ساختاری قوی است، زیرا حکومت‌ها در ایران همواره بازی دوگانه متناقض داشته‌اند. هم به دنبال تغییر و نوسازی و هم اتکاء به گذشته و بیان گذشته و تمدن ایرانی بوده‌اند. تناقض‌ ساختاری که به سرعت تغییر کنیم و تغییر نکنیم در اندیشه همه طیف‌های ما هست. اما در جامعه ساختارها قوی‌تر بوده‌اند و به عنوان مثال جامعه بوروکراسی را بلعیده است.
نشانی مطلب در وبگاه مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی:
http://iscs.ac.ir/find.php?item=1.10.5977.fa
برگشت به اصل مطلب