در نشست گروه مطالعات فضای مجازی مؤسسه مطرح شد: نگاه انتزاعی و بافت‌زدایی از یادگیرنده و یاددهنده در تحلیل‌‌ها از موانع یادگیری آنلاین مؤثر است

در هفتمین نشست تخصصی گروه مطالعات ارتباطات و فضای مجازی مؤسسه با بیان تجربه‌هایی از سه نیمسال تحصیلی گذشته دانشگاه‌ها، مقوله یاددهی و یادگیری آنلاین از چهار منظر فرد، فرآیند، فناوری و فرهنگ مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت.

به گزارش روابط عمومی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، سخنران این نشست که روز چهارشنبه ۱۹ خرداد ماه برگزار شد، صدرا خسروی، دانش آموخته دکتری ارتباطات و همکار پژوهشی گروه مطالعات ارتباطات و فضای مجازی مؤسسه بود که طی سه نیمسال تحصیلی گذشته به عنوان مشارکت کننده و مشاهده کننده، فرایند یادگیری و یاددهی را در دو رشته‌ مدیریت اطلاعات و مدیریت روابط عمومی در دو دانشگاه مختلف تجربه کرده است. وقتی درباره تجربه یادگیری – یاددهی صحبت می‌کنیم، حداقل سه لایه تعامل انسان با رایانه (فناوری)، تعامل انسان با اطلاعات و تعامل انسان با انسان مطرح است.

وی در تبیین مقوله تعامل انسان با فناوری گفت: در کنش موقعیتی، اولین چیزی که مشاهده می شود استطاعت است. در تجربه کار کردن با سیستم‌های یاددهی – یادگیری آنلاین با موانع تعاملی مثل محدودیت دسترسی به اینترنت یا دسترسی به برخی نرم‌افزارها به دلیل تحریم و … مواجهیم که واقعا باعث مختل شدن تعامل می‌شوند یا بهانه هایی مثل آنتن ندادن یا الزام استفاده از سیستم دانشگاه که گاهی از سوی یادگیرندگان مطرح می‌شود. مسأله بعدی توجه است. اغلب استادان در آموزش آنلاین در رویکردی کاملا یکطرفه سخنران به عنوان سخنران مطالبی را مطرح می کنند و کاری به یادگیرنده ندارند. در این بین، بعضی یادگیرندگان به صحبتهای او توجه می کنند و
بعضی ها هم توجه شان جای دیگر است.

خسروی خاطرنشان کرد: مسأله بعدی، نحوه سازگار کردن خود با سیستم است؛ مثلا براساس تجربه قبلی خود برای حفظ ارتباط خود حین آموزش آنلاین به موازات استفاده از تلفن همراه، لپ تاپ خود را روشن نگه داریم تا در صورت قطع ارتباط دستگاه موبایل از طریق لپ تاپ متصل شویم. لایه بالاتر مسأله نحوه تعامل برقرار کردن با سیستم، شیوه مواجهه با چالش‌های آن است مثلا وقتی حین برگزاری کلاس آنلاین، دسترسی دانشجویی به سیستم دچار اختلال می‌شود معمولا به جای تماس گرفتن با کارشناسان پشتیبانی سیستم از سایر دانشجویان کمک می گیرند که فرهنگ خاص افراد در چگونگی استفاده از شیوه های اجتماعی برای رفع مشکلات سیستم را نشان می‌دهد.

پژوهشگر همکار مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی تصریح کرد: مسأله دیگر این که چگونه به سیستمی که استفاده می‌کنید نگاه می‌کنید. اغلب در طراحی سیستم‌های یادگیری آنلاین تصور می‌کنند اگر همه چیز را جای مناسب خود بگذارند یاددهنده می تواند به خوبی از سیستم استفاده کند در حالی که فارغ از این که کاربر کار با سیستم را بلد است یا نه این که قبل از استفاده از سیستم یک بار نحوه کار با آن را به خوبی به کاربر توضیح دهیم می‌تواند از اختلال عملکرد پیشگیری کند.
وی با بیان این که در دوره‌های یاددهی – یادگیری آنلاین که تجربه کرده، تعامل استاد با دانشجویان اغلب به چت باکس پایین صفحه محدود بوده و بیشتر استادان به دلیل نداشتن مهارت لازم یا دلایل دیگر امکان سوال پرسیدن صوتی – تصویری را به دانشجویان نمی‌دهند، اظهار داشت: واقعیت این است که بیشترین ارتباطی که از طریق چت باکس صورت می‌گیرد هم صرفا سلام و خداحافظی و تشکر است و سوال چندانی از طرف دانشجویان نوشته نمی‌شود. یعنی علی رغم همه ادعاهای «لرنر فرندلی» بودن سیستم و … در عمل حداکثر امکان دسترسی دانشجو، استفاده از چت باکس پایین صفحه است و تعامل چندانی بین دانشجو و استادی که صرفا به عنوان سخنران در سیستم حضور می‌یابد وجود ندارد.

خسروی افزود: رویکرد دیگری که می‌توان از مفاهیم فناوری برای توضیح تعامل انسان و رایانه در یادگیری الکترونیکی استفاده کرد ساخت اجتماعی فناوری است که مقاربت‌هایی با شکل گیری اجتماعی فناوری دارد. منظور این است که فناوری خود را بر ما تحمیل نکرده بلکه این ما هستیم که فناوری را خریداری کرده و استفاده می‌کنیم. البته تجربه شخصی من نشان داده که نه توسعه‌دهندگان سیستم‌های بدیل ایرانی و نه کارشناسان بخش پشتیبانی هنگامی که در کار با سیستم دچار مشکل می‌شویم راهنمایی و کمک چندانی نمی کنند و اغلب پاسخ می‌دهند که «مشکل از طرف ما نیست!» یا می‌گویند برای رفع نشکل «رایانه را روشن خاموش کن!» یا «اتصال ینترنت را چک کن!».

وی خاطرنشان کرد: در کلاس آنلاین هم معمولا استاد از چند نفر می‌پرسد که آیا صدا می‌رسد یا نه و وقتی مثلا سه نفر جواب مثبت می‌دهند و دو نفر جواب منفی، معمولا کلاس را شروع می‌کند، یعنی مسأله حل نشده، مسدود می‌شود.

خسروی با بیان این که شاید علت وجود مشکلات این چنینی این باشد که مطالعه در یک بازه سه ترمه که با بروز ناگهانی پاندمی کرونا، دانشگاه‌ها، سیستم‌هایی را به صورت موقت کار گرفته‌اند که در دانشگاه های دولتی غالبا پلتفرم «ادابت کانکت» است، اظهار داشت: شخصا در این مدت در مقام یاددهنده سعی کردم که برخلاف بیشتر همکاران در کلاس‌های خود حتما از امکاناتی مثل ویدیو و وایت بورد الکترونیکی استفاده کنم که البته حداقل امکاناتی هستند که در سیستم‌های یاددهی – یادگیری آنلاین باید استفاده شوند. با این حال متأسفانه همکارانی هم بودند که حتی چت باکس پایین را هم بسته بودند و بدون این که هیچ بازخوردی از دانشجویان داشتند صرفا سخنرانی می‌کردند. مجموعه این مسایل من را به این نتیجه رسانده که چون از اول به طراحی انسان محور و کاربرمحور فکر نکرده بودیم با این مشکلات مواجه شده‌ایم.

این دانش‌آموخته دکتری ارتباطات با بیان این که تمام تجربه یادگیری – یاددهی به تعامل انسان و رایانه که صرفا مجرای دسترسی به محتوای اطلاعاتی است، محدود نبوده و مهمتر از آن محتوای درسی و چگونگی ارتباط با آن است، خاطرنشان کرد: مدل‌های مختلفی برای ارائه محتوای اطلاعاتی مطرح شده که دو، سه تک تجربه خود در این زمینه را بیان می کنم. یک مسأله «بار شناختی» افراد است یعنی هر یادگیرنده چه میزان از اطلاعات را می‌تواند بپذیرد. گاه در کلاس حجم زیادی از اطلاعات مطرح می‌شود که مخاطبان را خسته می‌کند. مطالعاتی در روان‌شناسی شناختی ادعا می‌کنند که بار شناختی افراد با هوش متوسط به حدی است که چهار تا هفت مطلب را به خاطر می‌سپارند یعنی اگر در پایان کلاس – که سهل است، – حتی در پایان دوره، هم یادگیرنده نهایتا سه، چهار آیتم را می‌فهمد. البته چیزی که عملا می‌بینیم این است که در مواقعی، یادگیرندگان زیادی اصلا این که درس درباره چه چیزی بوده را هم متوجه نمی‌شوند. یعنی استاد صرفا مطالبی را در کلاس ارائه داده و جزوه منسجمی هم در اختیار یادگیرندگان قرار نداده است.

وی تصریح کرد: علاوه بر نبود انسجام گفتمانی مشخص، مسأله دیگری هم وجود دارد که اضافه باری است که در یک تک جلسه یا در کل جلسات اتفاق می‌افتد. خیلی وقتها، اول دوره هیجان‌زده می‌شوم که سیلابسی مشابه بهترین دانشگاه‌ها را ارائه کنم ولی یکی، دو جلسه که می‌گذرد ترمز دستی را می کشم و می‌فهمم همین که اصلا دانشجویان بفهمند عنوان درس، مدل ها و نظریه‌های آن چه بوده خوب است! نمی‌گویم دانشجویان با انگیزه و توانمند نداریم، بلکه منظورم این است که چنین مواردی را هم دیده‌ام.
خسروی افزود: سبک‌های یادگیری افراد متفاوت است و وظیفه یاددهنده نیست که بیش از حد مشخصی به افراد انگیزه بدهد که حتما به درس گوش بدهند و یاد بگیرند. از طرفی باید به نظرات و شرایط افراد هم احترام گذاشت. به هر حال هر انسانی یک روز حوصله درس دادن یا درس خواندن ندارد. اشکالی که شاید در پیاده‌سازی سیستم های یاددهی – یادگیری الکترونیکی داریم این است که به شدت در انتزاع به قضیه نگاه می‌کنیم. یعنی به افرادی که در کلاس آنلاین می‌آیند صرفا به عنوان یادگیرنده یا یاددهنده نگاه می‌کنیم و به شرایط روحی شخص در در زمان حضور در کلاس توجهی نداریم.

وی خاطرنشان کرد:
تجربه من در این سه ترم این است که حداکثر مشارکتی که در اغلب کلاس‌های آنلاین از دانشجو طلب می‌شده در این حد بوده که آخر کلاس از او می‌پرسیده‌اند سوالی دارد یا نه و خودم هم هر چه تلاش کرده‌ام در کلاس‌های خود مشارکت دانشجویان را افزایش دهم ناکام بوده‌ام. به نظر من، هم فرایند یادگیری – یاددهی الکترونیکی و هم مطالعات و مقالات این حوزه به شدت بافت‌زدایی شده است یعنی افراد را در خلاء تحلیل می کنند و باید و نباید برای یادگیری ارائه می‌کنند.
درست است که رویکردهای مختلفی در این زمینه وجود دارد ولی آنها هم حداقل‌ها هستند و صرف توجه به آنها ضامن مؤثر بودن آموزش نیست. یک بخش از کانسپچوآل نبودن این است که ‌یک سری مطالعه در روانشناسی یادگیری داریم که به این پردازند که یادگیرنده چه مسائلی را می پذیرد و یک سری مطالعات داریم که فقط بافت را تحلیل می کند. بین این دو جزیره خلاء خیلی بزرگی وجود دارد و عین این خلاء در کلاس‌های درس ما هم هست.
خسروی افزود: قبلا تصور می‌کردم این که اول کلاس، مدرس از دانشجویان می پرسد که قبلاً در رشته‌ای و کجا درس خوانده‌اند چه قدر بی ربط است. در حالی که الان متوجه شده‌ام که بیان هویت دانشجو تا چه حد می‌تواند در انگیزه بخشیدن به او برای مشارکت فعال در کلاس موثر باشد. یک لایه دیگر مشکل هم این است که به عنوان یک استاد یا یادگیرنده مدیریت بگویم وظیفه من فقط یاددهی یا یادگیری مدیریت است و مشکلات طراحی سیستم یا این که دانشجو یا استاد الان در چه شرایط روحی است به من ربطی ندارد.

وی در ادامه به بحث پرسشنامه‌هایی که برای ارزشیابی اساتید به دانشجویان داده می‌شود اشاره کرد و گفت: ارزیابی اساتید بر اساس این فرم‌ها بدون توجه به سن، گرایش فرهنگی و … پاسخ‌دهندگان بی معناست. انگار فراموش می‌کنیم که در بافتی قرار داریم که بعضی از یادگیرندگان اساسا هیچ کاری به محتوای کلاس ندارند و البته همان‌ها اگر استادی در کلاس تپق بزند، فیلم آن را در اینترنت پخش می‌کنند. گویی فراموش کرده‌ایم که خود ما در زمان دانشجویی چه‌ حرفهایی در مورد استادها می‌زدیم و آنها را بی سواد و … خطاب می‌کردیم. امروز هم همین دانشجویان حضوری دیروز در کلاسهای آنلاین حضور دارند. لایه دیگر این که ارزش علم و استاد به راحتی به سخره گرفته می‌شود و متاسفانه در لایه یاددهنده هم به همین صورت است که افرادی اساسا به این قبیل ارزشیابی ها بی اعتنا هستند و می‌گویند به عنوان یک مدرس حق التدریس، چه قدر به من حقوق داده می شود که بخواهم به مشکلات دانشجو بعد کلاس هم جواب بدهم! به نظر من در تحلیل ها باید به تمام این وجوه و لایه‌های چندگانه توجه کرد.

دسته بندی: اخباراخبار علمیتازه‌هاگفت‌و گونشست

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *