دومین نشست گروه مطالعات اجتماعی مؤسسه برگزار شد

به گزارش روابط عمومی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، دکتر محمدرضا کلاهی که ۳۱ خردادماه در شصت و چهارمین نشست علمی مؤسسه با موضوع «نقد و بررسی رویکردهای غالب بر علوم اجتماعی در ایران امروز» سخن می‌گفت، خاطرنشان کرد: در این نشست می‌خواهم از این منظر به نقد علوم اجتماعی ایران بپردازم که آیا رویکردهای مختلف مطرح در علوم اجتماعی ما می‌توانند وضعیت امروز ایران را صورت‌بندی نظری کنند. به عبارتی آیا طرح مسأله امروز ایران در رویکردهای موجود میسر است؟

وی تصریح کرد: طرح مسأله وضعیت موجود ما در علوم اجتماعی ایران، غالبا در قالب دوگانه سنت – مدرنیته صورت‌بندی شده که مدعی هستم این دوگانه نمی‌تواند وضعیت موجود ما را صورت‌بندی کند به عبارتی نمی‌تواند با زمینه اجتماعی موجود خودش درگیر شود. در این بحث، طرح مسأله‌ای که از این رویکردها داریم، شقی از رویکردهای مایل به سنت گرایی و شقی دیگر از رویکردهای نظری مدرنیته خواهی است.

وی خاطرنشان کرد: اگر بپذیریم که این دوگانه سنتی – مدرن بر بخش قابل توجهی از علوم اجتماعی و حتی علوم انسانی ایران حاکم است و به وضعیت موجود به میانجی دوگانه سنتی – مدرن اندیشیده می شود، ادعای من این است که هر دو رویکرد، امکان تحلیل و رویارویی با وضعیت موجود را ندارند و هر دو گروه که به یک اندازه در قالب این دوگانه می‌اندیشند، دچار زمینه زدودگی و ناتوان از صورت‌بندی و تحلیل وضعیت موجودند.

کلاهی خاطرنشان کرد: مدرنیست‌ها می‌گویند هنوز مدرن نشده‌ایم و لذا گزاره‌هایی معنادار می‌شود مثل این که «هنوز در ایران قانون نداریم»، «هنوز در ایران علم نداریم»، «هنوز در ایران دموکراسی نداریم»، «هنوز مردم در ایران شکل نگرفته» و …. تا می رسند به این که «هنوز در ایران، جامعه نداریم». این طرح مسأله مدرنیست‌هاست. از طرف دیگر سنت گراها هم دچار نوعی «فقدان اندیشی» هستند، بدین صورت که از نظر آنها فاقد معنایی از «اصالت» هستیم؛ یعنی از اصل خود منحرف شده‌ایم، لذا همچنان که مدرنیست‌ها می‌گویند باید از گذشته خود ببریم و به پیش برویم تا به مدرنیته برسیم، سنت‌گراها می‌گویند باید به اصل خود برگردیم، یعنی هر دو در نهایت تحلیل خود به «فقدان» می‌رسند.

عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی تصریح کرد: در همین طلیعه بحث مشخص است که این رویکردها وقتی به این می‌رسند که چیزی نداریم، اساسا با زمینه اجتماعی و وضعیت موجود ارتباط نمی‌گیرند و نمی‌توانند بگویند «چه داریم؟» و «آنچه داریم، چگونه ممکن شده است؟» یعنی تحلیلی از وضعیت موجود ندارند؛ مثلاً وقتی می‌گویند «در ایران، مردم نداریم»؛ البته از داشته‌ای حرف می‌زنند و می‌گویند هنوز «رعیت» هستیم؛ البته می‌دانیم که رعیت به معنای آنچه به صورت نظام رعیت – اربابی در دوره‌های صفویه و قاجار وجود داشته، نیستیم!  مدرنیست‌ها وقتی می‌گویند هنوز مردم نیستیم، توضیحی هم نمی‌دهند که پس چه هستیم؟ یا وقتی می‌گویند «هنوز در ایران، مجلس نداریم» نمی گویند چیزی که الان به اسم مجلس داریم چگونه امکان‌پذیر شده و چه تبعاتی برای زیست اجتماعی ما دارد و صورت‌بندی نظری می شود؟ در واقع صرف این که بگوییم، مردم نداریم، مجلس نداریم، جامعه نداریم و ..‌. برای صورت‌بندی وضعیت موجود کافی نیست.
وی خاطرنشان کرد: مشابه این مسأله در «سنت‌گرایی» هم وجود دارد که نمی‌گوید وضعیتی که الان داریم چیست و چگونه ممکن شده است. یعنی در این رویکردها، وضعیت وجود از خلال تحلیل مناسبات نیروهای اجتماعی موجود صورت‌بندی نمی‌شود و به عبارت دیگر، تحلیل وضعیت موجود نمی‌تواند درون این دوگانه، «درون ماندگار» شود یعنی نمی تواند وضع موجود را توضیح دهد و لذا نمی تواند امکان فراروی از وضع موجود را هم فراهم کند؛ چون فرارفتن از وضعیت موجود نیاز به شناخت و درگیر شدن با وضع موجود دارد.

کلاهی با بیان این که اساسا، «اندیشیدن» به مدد «مفهوم» یعنی برکشیدن امر انضمامی به سطحی از انتزاع، میسر می‌شود، اظهار داشت: «مفهوم»، نتیجه درگیری سوژه با ابژه است؛ لذا در جمله‌هایی مثل «علم نداریم»، «جامعه نداریم» یا «دموکراسی نداریم» و … علی القاعده واژه‌هایی مثل «علم» و «جامعه» باید «مفهوم» باشند؛ یعنی میانجی‌ای برای مواجهه ما با واقعیت بیرونی. یعنی خود واقعیت و ابژه صرف نیستند؛ بلکه نتیجه درگیری سوژه و ابژه – یعنی امری ذهنی، محصول رفت و برگشت ذهن و عین یا درگیری سوژه و ابژه – هستند که میانجی‌ای می‌شود برای مواجهه با واقعیت!

وی گفت: وقتی می‌گوییم «جامعه نداریم»، بیان دیگر آن، این است که مفهوم جامعه، ما به ازای بیرونی ندارد؛ یعنی جامعه، انتزاع بدون انضمام است، نتیجه درگیری ذهن با عین نیست و به عبارت دیگر اساسا چنین واژه‌ای، شأنیت «مفهوم» بودن را ندارد و چیزی از واقعیت بیرونی را به ما نمی‌دهد. یعنی اساسا حاصل درگیری با وضعیت موجود و به عبارت دیگر، درون ماندگار نیست و گویی در جایی بیرون از مناسبات و زمینه اجتماعی موجود ساخته شده یعنی از یک ساحت مثالی که حقیقت همه چیز در آن است، بیرون آورده شده و شابلون‌وار بر واقعیت موجود افکنده شده و نتیجه گرفته‌ایم که جامعه‌ای که باید نیست یعنی جامعه وجود ندارد! گویی، چیزی خارج از واقعیت به نام «جامعه» وجود دارد که آنچه ما داریم، آن نیست.

کلاهی خاطرنشان کرد: امر اجتماعی، حقیقتی در یک ساحت مثالی ندارد که بتوانیم واقعیت را به آن عرضه کنیم و ببینیم درست است یا نیست. مفاهیم، امر مثالی نیستند که قرار باشد واقعیت مصداق آنها باشد. نمی‌توان مفهومی را از خارج امر اجتماعی عاریت گرفته و بر امر اجتماعی انداخت و نتیجه گرفت. این در مورد خود مفهوم سنت و مدرنیته هم مصداق دارد.

وی افزود: در کنار دوگانه سنت – مدرنیته، دوگانه متناظر و قرینی به عنوان دوگانه عقب ماندگی – پیشرفت وجود دارد که آن هم به همان اندازه بر اندیشه اجتماعی ایران امروز سایه انداخته است. بیشتر تلاش‌های انجام شده در ساحت علوم اجتماعی در ایران امروز، تلاش برای رهایی از چیزی است که عقب‌ماندگی خوانده می‌شود که البته همین دوگانه هم به همان اندازه دوگانه سنت – مدرنیته، شیء واره و زمینه زدوده است یعنی محصول درگیری ما با زمینه اجتماعی خود نیست.

عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی با بیان این که یکی از مشکلات علوم اجتماعی ما این است که ذیل پارادایم عقب ماندگی – پیشرفت قرار گرفته است، اظهار داشت: برای این که فضایی را بتوانید تصور کنید که ذیل این پارادایم قرار نگرفته باشد مثالی می‌زنم که البته خودش ایرادی دارد که در ادامه می‌گویم. کشورهایی را فرض کنید که در این دوگانه عقب مانده – پیشرفته در سویه پیشرفته قرار دارند. این کشورها مثلا آمریکا و فرانسه و … مطمئنا نسبت به آینده خود که پیشرفته تر از امروز می‌شوند، عقب مانده هستند ولی الان خود را نسبت به آینده عقب مانده تلقی نمی‌کنند و پرسش امروزشان این نیست که چرا نسبت به یک قرن دیگر خود عقب مانده هستند.

وی خاطرنشان کرد: علت این است که اندیشه در آنجا «درون ماندگار» است و نقطه مقایسه‌ای در بیرون خود ندارد که خودش را با آن مقایسه کند. ایراد این مثال این فرض است که گویی برخلاف کشورهای پیشرفته، ما، نقطه ای خارج از خود داریم که می‌توانیم خودمان را با آن مقایسه کنیم و عقب مانده بودن خود را نتیجه بگیریم. واقعیت این است که این درون – بیرون همان دوگانه عقب ماندگی – پیشرفت و همان دوگانه شرق – غرب است که شیء واره است.

کلاهی با بیان این که ادعای نهایی وی در این بحث این است که چیزی در بیرون وجود ندارد و همه چیز درونی است، اظهار داشت: همه ما درون وضعیتی هستیم که اتفاقی هم که مثلا در آمریکا یا فرانسه یا هر جای دیگر دنیا می افتد درون همین وضعیت است. در واقع بیرون از وضعیت، وجود ندارد و همه چیز در درون وضعیت است. مسأله بیگانگی ما از وضعیتمان و شیءوارگی مفاهیمی که می‌سازیم زمانی شروع می‌شود که تصور می‌کنیم درون و بیرونی وجود دارد که متناظر با عقب مانده و پیشرفته و شرق و غربی و سنتی و مدرنیته‌ای است که ما خودمان را در سمت درون، عقب مانده، شرقی و سنتی آن می‌بینیم و آنچه مدرنیته، پیشرفته یا غرب می‌دانیم را در بیرون خود تصور می‌کنیم.

کلاهی با بیان این که نگاه مطرح شده توسط وی – که البته بحثی نیست که شخصا به آن رسیده باشد و متفکران بسیاری هستند که این گونه می‌اندیشند – به شدت مستعد سوء برداشت‌هایی است که معتقدان به آن را در معرض انواع اتهامات قرار می‌دهد، اظهار داشت: برای پیشگیری از سوء برداشت‌ها تاکید می‌کنم که این رویکرد به هیچ وجه نمی‌خواهد بگوید که
اگر ما امروز نسبت به آینده خود یا اکنون برخی کشورها، پیشرفته تر نیستیم، این عقب ماندگی ما یا پیشرفت آنها قابل مقایسه با هم نیست. البته از دید معتقدان به «مدرنیته‌های چندگانه» چنین مقایسه‌ای واقعا بلاوجه است چون معتقدند مسیر مدرنیته ما با مسیر مدرنیته آنها متفاوت است که به نظر من این نوع نگاه همچنان مبتلابه تفکیکی از ما و آنها است که دوگانه‌ای وهمی و ساختگی است.
این که ما با آنها قابل مقایسه نیستیم بیش از همه نگاهی است که بومی‌گرایان دارند که می‌گویند هر کس منطق خاص خود را دارد که با چنین دیدگاهی موافق نیستم.

عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی خاطرنشان کرد: دوگانه‌‌ عقب مانده – پیشرفته، سنت – مدرنیته و …که خود را عین واقعیت نشان داده و برساخته بودن خود را بروز نمی‌دهد، چنان در علوم اجتماعی امروز ایران، پیش‌فرض گرفته شده‌ که بدیهی تلقی می‌شود؛ گویی همانند ماهیانی در تنگ این دوگانه غوطه‌وریم و اصلا خارج از آن امکان فکر کردن نداریم، تا جایی که اگر «چرا عقب مانده‌ایم؟» را سؤال معتبری ندانیم یا هر ایرادی به این دوگانه ‌های ساختگی بگیریم، بلافاصله این تصور اشتباه ایجاد می‌شود که می‌خواهیم بگوییم «ما عقب مانده نیستیم»!

وی تصریح کرد: بحث ما این است که این دوگانه می‌تواند شکسته شود و مساله در قالبی متفاوت با این دوگانه ها و پیش‌فرض‌های تحمیلی «ما – آنها» صورت‌بندی شود.

کلاهی خاطرنشان کرد: برای این که نشان دهم این دوگانه تا چه حد غیربدیهی و ساختگی است، مثالی می‌زنم که نشان می‌دهد چگونه ساخته شده است. البته قصدم از زیر سوال بردن دوگانه عقب مانده – پیشرفته این نیست که بگویم ما هم به اندازه آنها برخورداریم و قدرت صنعتی داریم. صرفا می‌‌گویم اگر به جای ایران و اروپا، دو نقطه دیگر مثلا تهران و کردستان را در نظر بگیریم؛ در مقایسه آنها می‌گوییم استان کردستان، بسیار «نابرخوردارتر» یا «محروم‌تر» از تهران است و این که بخواهیم کردستان را «عقب مانده» یا تهران پیشرفته تر از کردستان توصیف کنیم به ذهن غریب می آید ولی چگونه است که در مقایسه ایران و اروپا به راحتی گفتمان عقب مانده – پیشرفته را مطرح می‌کنیم؟
چگونه است که در مورد کردستان، دال عقب ماندگی را به کار نمی بریم یعنی آن را در داخل دوگانه ما و آنها تصور نمی‌کنیم و تهران و کردستان را درون یک ما می‌دانیم؟ اینجاست که می‌گوییم وقتی درون و بیرونی شکل نمی گیرد، دوگانه عقب مانده – پیشرفته هم مطرح نمی‌شود.

وی تصریح کرد: در این مثال، تفاوت تهران و کردستان مسأله کل این سامانه دیده می‌شود نه مسأله ما و آنها! لذا، طرح مسأله هم از عقب‌ماندگی و پیشرفت به نابرابری تغییر می‌کند، ولو این که شاید از نظر معنایی هم فرق زیادی بین آنها نباشد.
اما چرا استان کردستان بخشی از ما است ولی کردستان عراق، بخشی از ما نیست، در حالی که بسیاری از اهالی مناطق دو سوی مرز خویشاوند و تقریبا یک جامعه هستند؟

عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، شکل‌گیری دوگانه ما – آنها را حاصل ساخت جهانی دولت – ملت دانست و گفت: در واقع، اصل مدرنیته هم همین ساخت جهانی دولت – ملت و نظم سلسله مراتبی برآمده از آن است. در این ساختار است که تصور می شود یک ما وجود دارد که متفاوت با آنهاست و آن وقت است که مثلا محرومیت یک حاشیه‌نشین نیویورکی دیگر مسأله ما نیست و سطح عمیقی از نابرابری‌ها پنهان می‌ماند. اگر دوگانه ما – آنها در سطح دنیا برچیده شود – به این معنا که این سامانه جهانی، بیرونی ندارد – صورت مسأله هم به این که ساکن حاشیه نیویورک نیز مثل ساکن بغداد و دمشق دچار نابرابری است تغییر می‌کند.

کلاهی خاطرنشان کرد: در چارچوب دوگانه‌های شرق – غرب، عقب مانده – پیشرفته و …، «ما»ی متفاوتی شکل می‌گیرد که ساختگی است ولی ذاتی تلقی می‌شود. البته این مسأله به همان اندازه که مبتلابه نگاه‌های مدرنیته است، مبتلابه نگاه های سنت گرا هم هست با این تفاوت که در آنجا به جای ملیت، اسلام است که محدوده «ما» را مشخص می کند و به همان اندازه هم، ذیل پارادایم عقب‌ماندگی، این پرسش مطرح است که چرا غربیهای کافر پیش رفتند و ما پیش نرفتیم. در واقع هویت دهی های مذهبی و سنتی به اندازه همان هویت دهی‌های ملی ساختگی هستند در واقع مسأله همان است و راه حل های متفاوت داده می شود.

دسته بندی: اخباراخبار علمیتازه‌هاگفت‌و گونشست

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *