با حضور اعضای هیئت علمی مؤسسه، زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی آینده‌اندیشی توسعه میان‌رشته‌ای‌ها بررسی شد

در پنل پایانی دومین سمپوزیوم مطالعات میان رشته‌ای در علوم پزشکی که عصر پنج شنبه ۳۰ اردیبهشت ماه به مدیریت دکتر حسین ابراهیم آبادی، دانشیار مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و رئیس مرکز نشر دانشگاهی برگزار شد، زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی آینده‌اندیشی توسعه میان‌رشته‌ای ها با حضور دکتر مرتضی بحرانی،‌ دانشیار اندیشه‌های سیاسی‌مؤسسه، دکتر فرهاد بیانی، استادیار جامعه شناسی مؤسسه، دکتر اباذر اشتری، استادیار جامعه‌شناسی مؤسسه و دکتر محمد حسینی مقدم، استادیار آینده پژوهی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

 

دکتر ابراهیم آبادی، مدیر پنل در تبیین مباحث مورد بررسی در این نشست گفت: بافت و زمینه فرهنگی و اجتماعی مساعد که از مناسبات انسانی آغاز و تا حوزه‌های فرهنگی ادامه دارد، این زمینه را فراهم می‌کند که بتوان از تجربه های گذشته پلی به آینده زد و بدین ترتیب، الهام بخش حرکت نظام آموزشی و اقتصادی به سمت آینده است. وجه دیگری که حوزه فرهنگی – اجتماعی را با آینده پژوهی پیوند می زند، علوم اجتماعی، از فلسفه گرفته تا مطالعه روندهای اجتماعی است که می‌کوشد روند انتقال وضعیت آینده را توضیح دهد.

وی با بیان این که یکی از کارکردهای اساسی علوم انسانی این است که تبیین درستی از وضعیت اکنون جامعه و چگونگی انتقال به وضعیت آینده داشته باشد، اظهار داشت: علوم انسانی همچنین به واسطه نقش مهمی که در آموزش و پرورش نسل آینده دارد با حوزه آینده‌پژوهی مرتبط است. دانش و مهارت‌های لازم نیروی انسانی جامعه برای الحاق به آینده و جوامع پیشرو باز هم به حوزه آموزش و یادگیری برمی گردد که عمدتا موضوعش یا حداقل برنامه ریزی و سازماندهیش به علوم انسانی برمی گردد و بنابراین اگر بخواهیم برای جامعه آینده الهام بخش باشیم، نیازمند همکاری و موضع مشترک با علوم انسانی و اجتماعی و مطالعات فرهنگی هستیم.

ابراهیم آبادی تصریح کرد: یکی از مهمترین کارهایی که علوم انسانی و مطالعات فرهنگی باید بکند این است که با توجه به فرایندهای در جریان در جامعه، پنجره‌های جدیدی را به سوی آینده باز کند که امیدواریم با توجه به تجربه‌ای که محققان حوزه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و علوم انسانی در موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دانشگاه‌های کشور دارند بتوانند در این زمینه ایفای نقش کنند خصوصا در حوزه علوم پزشکی که در همین پاندمی کرونا و بیماری های فراگیر دیگر دیدیم که چه قدر با شدت، علوم و حوزه‌های مختلف پزشکی و اجتماعی و … به هم نیاز دارند. البته چنین نیاز متقابلی را بین علوم انسانی و سایر حوزه‌ها از جمله علوم مهندسی هم می‌بینیم که امیدوارم این پیوستگی بین علوم پزشکی و علوم انسانی همچنان ادامه پیدا کند.

از رشتگی تا میان‌رشتگی؛ شرح میان‌رشتگانی چند تجربه مراجعه به پزشک

در ادامه این نشست، دکتر مرتضی بحرانی،‌ دانشیار اندیشه‌های سیاسی‌ مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی هم در سخنرانی خود به مقوله رشتگی و میان رشتگی پرداخت و در ادامه با بیان تجربه مراجعه خود به پزشک به تحلیل میان رشتگانی آن پرداخت.
وی که حدود ۱۵ سال است در زمینه مفهوم میان رشتگی در ایران و جهان در حال تحقیق است و بخشی از نتایج این مطالعات را نیز سال گذشته در قالب کتابی با عنوان «میان رشتگی و مسوولیت» منتشر کرده اظهار داشت: میان رشتگی در حوزه های مختلف، نیازمند تخصص‌های ویژه است لذا با توجه به این که در خصوص میان رشتگی در علوم پزشکی تخصصی ندارم، مطالبی که در این زمینه مطرح می‌کنم مبتنی بر حدس و گمان خودم است. به گمان من گونه‌ای اولویت و تقدم در میان رشتگی علوم پزشکی وجود دارد و سوالم این است که میانداری علوم پزشکی کجا شکل می‌گیرد؟
برای به مفهوم در آوردن این حدس، ابتدا گزارشی از تلقی پدیدارشناسی خود از میان رشتگی ارائه می دهم و سپس به عنوان یک موضوع واسط به بیان تجربه خود در مراجعه به پزشک می پردازم که حامی آن حدس باشد.

بحرانی در بیان تلقی خود از میان رشتگی گفت: اگر به تاریخ علم اندوزی نگاه کنیم، سه گونه علم ورزی داریم. یک گونه، هم رشتگی قدمایی بوده که در آن چیزی به عنوان تخصص وجود نداشته است. اما آنچه باعث این همرشتگی می شد، غایت مهمی به نام رسیدن به «فضیلت» بود. البته به موازات آن در دوره هایی خصوصا از قرن پنجم میلادی به بعد با غلبه نظام کلیسایی در غرب – و در جهان اسلام از بنی عباس به بعد -غایت «ایمان» هم در کنار فضیلت جای گرفت، یعنی افراد علم‌ورزی می‌کردند تا ایمانشان پابرجا بماند.

وی افزود: وقتی به دوران مدرن می رسیم یعنی از اواخر قرون وسطی، شاهد نوعی گسست در دانش‌ورزی می شویم که به شیوه «رشتگی»، دانش ورزیده می‌شود. در این دوره بنا به دلایل مختلف از جمله پیچیدگی امور، دانش به رشته‌های مختلف تقسیم‌بندی شد. چیزی که در اینجا غایت بود و نظام رشتگی را هدایت می‌کرد به طور مشخص مساله نظم و امنیت بود. یعنی اگر می‌خواهیم در جهان شاهد نظم و امنیت باشیم با توجه به این که دسترسی به تمام پدیده‌ها دشوار است، پس چنان‌چه هر کس، بخشی از این پدیده‌ها را مورد مطالعه قرار دهد، شاهد نظم و امنیت هم خواهیم بود. این بحث ادامه داشت تا از اوایل قرن بیستم – و
حتی از نیمه دوم قرن نوزدهم – شاهد نوعی نظام دانش‌ورزی به نام «میان‌رشتگی» شدیم.
اما آنچه باعث شد که میان‌رشتگی به مثابه سامان علم‌ورزی قرار بگیرد، غایت دیگری به نام «مسوولیت» بود.

عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی با بیان این که در یک قرن گذشته، خود میان‌رشتگی هم در یک شکل ظاهر نشده و گونه‌های مختلف میان‌رشتگی داریم، اظهار داشت: نوع اول میان‌رشتگی، ««میان‌رشتگی پوزیتیویستی» است که هدف آن همچنان نظم و امنیت و هماهنگی و همکاری است. دانشمندان نیازمند این شدند که نوعی همکاری داشته باشند که از دل آن «میان‌رشتگی پوزیتیویستی یا اثباتی» متولد شد. گونه دیگری از میان‌رشتگی هم هست که در کشورهایی مثل ایران گسترش یافته و می‌توانیم آن را «میان‌رشتگی پست مدرن» بنامیم و در واقع بازگشت به همان «هم رشتگی» یا «بحرالعلومی» قدمایی است.

وی خاطرنشان کرد: هدف این نوع میان‌رشتگی، همان فضیلت گذشته و همان فخرفروشی، غنیمت گری و امتیازگیری است؛ یعنی اساتید ما قبل از این که به بلوغ رشته‌ای برسند که نیازمند میان‌رشتگی پوزیتیویستی است، ناخنک‌هایی به دانش‌های دیگر می‌زنند که از رشته و تخصص خود هم باز می‌مانند و می‌دانیم که یک جور مسابقه هم داریم که رشته خود را با چسباندن به دانشی دیگر، میان‌رشته‌ای معرفی کنیم اما نوع دیگری از میان‌رشتگی هم در جهان مدرن است که «میان‌رشتگی پدیدارشناختی» است که همچنان بر چیزی به نام «مسوولیت» تاکید می کند.

بحرانی تصریح کرد: اگر قرار است در دانش‌ورزی خود و نسبت آن با کاربست دانش، میان‌رشته‌شناس شویم، باید ابتدا بفهمیم که به چه نوع میان‌رشته‌ای نیاز داریم. پیشنهاد من این است که به نوعی میان‌رشتگی پدیدارشناسی نیاز داریم. اگر این کار را نکنیم، پدیدارشناسی پیش از این که برای ما مثبت و ایجابی باشد، شرارت‌بار خواهد بود.

وی با طرح این سؤال که مسؤولیت چیست، گفت: مسؤولیت، وابسته تجربه ماست. ما با جهان هستیم و
کل جهان را داریم تجربه می‌کنیم و «مسؤولیت» هم در نظرگیری شبکه مربوطیت زمانی و مکانی بین ما و سایر پدیده‌هاست. در واقع، مسؤولیت، تجربه تجربه است به این معنی که حتی باید گاهی در یک شبکه ارتباطی اخلال ایجاد بکنیم؛ مثلا از گذشته به من گفته شده چون مرد هستم می‌توانم از خیرات اجتماعی بیشتری برخوردار شوم. مسؤولیت، من را وادار می کند که در این شبکه مربوطیت اخلال ایجاد کنم.
مسؤولیت در شبکه ارتباطی در بحثی مثل حقوق حیوانات، من را به آنجا وصل می‌کند که از اینجا جدا شده و به آن شبکه مربوطیت وصل شوم.

بحرانی خاطرنشان کرد: اگر این تقسیم‌بندی تا حدی مقبول باشد، در میان‌رشتگی تقریبا از رشتگی و تخصص دست کشیده‌ایم و در عین حال میان‌رشته کار هم نشده‌ایم. از آنجا که میان‌رشتگی، هم‌تافته بلوغ رشتگی است، با این نحو از میان‌رشتگی که ما دنبال می‌کنیم از رشتگی هم باز می‌مانیم.

عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی در ادامه با اشاره به وجود دو نوع «تجزیه» در علم گفت: بسیاری از معرفت‌شناسان به ما گفته‌اند که بنیان علم، تجزیه امور است. تجزیه در این معنا از ابتدا با انسان خردمند همراه بوده است. دانش در لحظه‌هایی رخ داده که پدیده‌ای از پدیده دیگر متمایز شده و در این تمایز تلاش شده که به کوچکترین بخش‌های آن هم راه ببرد. دو نوع تجزیه داریم. یکی تجزیه در علوم طبیعی و در مواجهه با پدیده‌های طبیعی با هدف مهار کنترل و سلطه بر طبیعت و نوع دیگری از تجزیه در علوم انسانی و فرهنگی است که هدف آن، آزادی بیشتر است.

وی در ادامه به حدسی که می‌خواست در باب میان‌رشتگی در علوم پزشکی مطرح کند و این سؤال که «علوم پزشکی در نوع علم‌ورزی خود قرار است با کدام علوم دیگر پیوند بخورد تا میانگی به وجود آید؟» برگشت و گفت: برای پاسخ به این پرسش، یک پرسش مقدم لازم است و آن این که «بدن» تا جایی که موضوع اصلی علم پزشکی است، آیا پدیده‌ای طبیعی است یا اجتماعی یا فرهنگی؟ به نظر می‌رسد که علوم پزشکی، علوم میانجی هستند؛ یعنی همزمان با یک پدیده دو وجه سروکار دارند. بدن هم طبیعی است و هم چون دارای روح و جان است، فرهنگی و اجتماعی هم هست.

بحرانی تصریح کرد: اگر این تعریف را قبول داشته باشیم که علم پزشکی با بدنی سروکار دارد که دارای چیزی به نام روح و جان است و نظام رشتگی هم همین جا اتفاق می‌افتد و تخصص‌های پزشکی معطوف به اعضایی از بدن است، با تغییر افق، میان‌رشتگی در علوم پزشکی این گونه پدیدار می‌شود که علم پزشکی باید با روحی هم سروکار داشته باشد که خود را در چیزی به نام بدن می‌نمایاند و بدنی که خود را در جامعه و بدن و جامعه‌ای که خود را در تاریخ پدیدار می کند. با این تعریف تا حدی مشخص شد که در تبیین خود تا چه حد پدیدارشناسی را امری دشوار و دلهره‌آو می‌دانم. در واقع میان‌رشتگی با همه امور کنار می‌آید الا میان‌مایگی!

عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی در ادامه بحث، تجربه‌ای از مراجعه خود به چشم پزشک را مطرح کرد و گفت: سال ۹۶ دچار چشم درد شدم و چون فوبیای پزشک دارم، سعی کردم پزشک بسیار خوبی را پیدا کنم. با پرس و جو از بسیاری از دوستان دانشگاهی به چشم پزشک حاذقی که رئیس یکی از مراکز چشم پزشکی است مراجعه کردم. این پزشک به محض ورود به اتاق، بدون این که من را به عنوان موجودی که روح هم دارد ببیند فقط دفترچه من را گرفت و بعد از انجام یک سری بررسی‌ها و اندازه‌گیری‌ها گفت «چشم شما به آب سیاه مبتلا شده و در صورتی که فورا عمل نکنید نابینا می‌شوید». خودش هم لطف کرد و نوبتی را در بعد از ظهر فردا برای عمل من اختصاص داد. با یک دنیا هراس از اتاق پزشک خارج شدم و بلافاصله خودم را به معاون مرکز رساندم. این پزشک وقتی نگرانی زیاد من را دید مدارک را بررسی کرد و حتی بدون این که ببیند کدام همکارش مشکل چشم من را آب سیاه تشخیص داده، گفت ««چشم شما آب مروارید دارد و باید عمل کنید ولی عجله چندانی هم نیست.»

وی افزود: با شنیدن تشخیص این پزشک کمی آرام تر شدم و یکی، دو روز بعد به پزشک دیگری که از دوستان یکی از دوستانم و فردی علاقمند به تاریخ و فلسفه بود مراجعه کردم. وقتی به اتاق او وارد شدم، قبل از این که دفترچه‌ام را ببیند از من پرسید مشکل چشمت چیست؟ گفتم خارش چشم دارم گفت بیماری شما اساسا چشمی نیست و منشا پوستی دارد و تجویز یک قطره ساده مشکل چشم من را برطرف کرد.

بحرانی خاطرنشان کرد: اگر بخواهم یک الگوی ساده و قابل اجرا برای میان رشته‌ای در علوم پزشکی مطرح کنم، گرایش از تخصص به دانش پزشکی عمومی است؛ یعنی پزشکان عمومی ما میان‌رشته کارتر از همه پزشکان هستند

به تعبیر ساده تر، پزشک میان رشته کار در هر تخصص باید باید هزار دست و هزار پا و هزار چشم و … باشد یعنی وقتی بیماری مثلا‌ با درد پا پیشش می آید باید این پای دردمند را پای خود بداند. به تعبیر پدیدارشناسی، پزشک میان رشته کار باید موقعیت ساز باشد.

وی تصریح کرد: در پدیدارشناسی قائل به این هستیم که من انسان در سه موقعیت بنیانی جای دارم. یعنی ابتدا در تن خود، بعد در جامعه خود و در نهایت در موقعیت جهانی یا طبیعی خود جای دارم. میان رشتگی در یک معنای کلان، اشتراک صوری موقعیت است که ترجیح موقعیت تن بر جامعه و جهان را بلاموجه می کند.

بحرانی در پایان خاطرنشان کرد: شروع موقعیت انسان با تن، یک شروع سیستمی است که هر پزشکی که بخواهد میان رشته کار شود باید این موقعیت را به جامعه و بدن ارتباط بدهد. ما ظاهرا با تن شروع می شویم اما شروع بدون موقعیت جامعه و جهان غیرممکن است و لذا در «میان رشتگی در پزشکی» باید با «میان بدن»، «میان اجتماع» و «میان جهان» سروکار داشته باشیم که البته کاری بسیار خطیر است.

 

نئولیبرالیسم و سلامت: خوانشی میان‌رشته‌ای از خصوصی سازی سلامت در ایران

دکتر فرهاد بیانی، یکی دیگر از اعضای هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی هم در سخنان خود کوشید از منظری جامعه شناختی به واکاوی ردپای نئولیبرالیسم در جامعه ایران خصوصا در حوزه سلامت و بهداشت و درمان بپردازد.

وی در معرفی نئولیبرالیسم به سرچشمه آن (لیبرالیسم) اشاره کرد و گفت: هسته اصلی لیبرالیسم، استقلال بازار و محدود و محصور کردن نقش و اندازه دولت است. تعریفی هم که از نئولیبرالیسم در ادبیات این حوزه جا افتاده این است که منطق استقلال بازار را به سایر حوزه‌های اجتماعی تسری بدهیم یعنی انسان اقتصادی را به تمام اصناف و اکناف زندگی فردی و اجتماعی از جمله آموزش، خدمات اجتماعی، سلامت و رفاه تعمیم دهیم.

بیانی در عین حال گفت: نئولیبرالیسم یک تعریف دیگر هم دارد که بسیار مغفول مانده و برخلاف مفهومی که در حال حاضر از آن می‌شناسیم، واجد نکات مثبت بسیاری است. حتی می‌توان گفت برخی کشورها بدون این که بدانند سیاست‌های نئولیبرالیستی را اجرا می‌کنند.

این جامعه‌شناس که معتقد است نئولیبرالیسم به معنای مثبت آن از مخاطرات لیبرالیسم مثل تعیین‌کنندگی بازار فاصله گرفته و اتفاقا به دولت اجازه می‌دهد که در جاهایی مثل خدمات اجتماعی و سلامت مداخله کند و بحث بحث رقابت و بازار محوری در این حوزه‌ها مطرح نیست، اظهار داشت:
واقعیت این است که کشورهای اسکاندیناوی به نوعی سیاست نئولیبرالیسم به معنای اخیر دارند. البته در ادبیاتی که امروز درباره نئولیبرالیسم مطرح می شود همان معنای اول چیرگی دارد.

وی در ادامه به مفهوم «خرد لیبرالی» اشاره کرد و گفت: در خرد لیبرالی دولت باید کوچک تر شود و نقشش به مثابه مداخله کننده در بازار به حداقل برسد و بخش‌های زیادی که دولتی بودند خصوصی شوند. به لحاظ منطق انسان‌شناختی، انسان در خرد لیبرالی یک موجود محق و مختار حساب می‌شود که خودش باید و می تواند، خودش را اداره کند. به لحاظ منطق، منطق محاسبه پذیری بر این خرد حکم فرما است یعنی منطقی به معنای منطق صوری و محاسبه پذیر. شاید با تساهل بتوانیم بگوییم یکی از آن متغیرهایی که «ماکس وبر» در کتاب «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری» اشاره می‌کند که از مولفه‌های شکل‌گیری کاپیتالیسم و سرمایه‌داری در بخش مشخصی از غرب بوده، مبتنی بر این منطق است.

بیانی تصریح کرد: خرد لیبرالی، انسان را به مثابه موجودی محقق می شناسد که باید به او خدمت رسانی شود و البته تاکید بسیار زیادی بر منفعت و سود دارد و پیش فرض آن این است که رقابت براساس منطق بازار می‌تواند بیشترین سود را برای بیشترین تعداد افراد داشته باشد.

براساس همین دیدگاه، همه چیز حول نیازها و خواسته‌ها و ترجیحات انسان می چرخد و تاکید بر انسان اقتصادی است یعنی انسانی که تمام ترجیحات و انتخاب ها و حتی خدماتی که به او ارائه می دهیم براساس منطق بازار یعنی محاسبه پذیری است. انسان اقتصادی انسانی است که رقابت و ارزش های مختلف را براساس سود و هزینه اقتصادی برای خود توضیح می دهد و در آن چارچوب گام بر می دارد.

وی خاطرنشان کرد: در این دیدگاه می‌خواهیم منطق رقابت و سود حداکثری، افزایش بهره وری و کاهش هزینه‌ها را به سایر حوزه‌ها مثل پزشکی و اجتماعی و فرهنگی و حتی هنر هم بیاوریم. برخلاف لیبرالیسم که انسان را تنها به مثابه موضوع سود می بیند در نئولیبرالیسم، انسان را هم به مثابه موضوع سود و فایده و هم موضوع لذت می بینیم. این که در جامعه معاصر انقدر مصرف گرایی رشد کرده از مظاهر همین لذت جویی است.

بیانی تصریح کرد: نکته بعدی حکومت براساس عقلانیت خود حکومت‌شونده‌ها است اما اندیشه مرکزی در نئولیبرالیسم، نظریه جهل و آزادی است که براساس آن
اگر همه چیز برای ما از طرف دولت براساس قانون و ضوابط مشخص باشد با آزادی منافات دارد یعنی اگر می‌خواهید با آزادی همسو باشید باید اجازه دهید در یک سیستم باز این پدیده های مختلف با هم کنش و واکنش داشته باشند بدون این که قابل پیش بینی باشند و قانون و نظارتی بر آنها اعمال شود. این آزادی البته ناامنی‌ای را هم با خود می‌آورد که متاسفانه از پیامدهای نئولیبرالیسم است ولی خب برای نئولیبرالیسم این در کانون توجه است.

بیانی در ادامه با طرح این پرسش که نئولیبرالیسم چه مصادیقی در ایران خصوصا در حوزه سلامت دارد به تعریفی از «دیوید هاروی» اشاره کرد و گفت: هاروی که به زعم بسیاری از صاحبنظران حوزه مارکسیسم، مهمترین مدرس کتاب «سرمایه» است، می‌گوید نئولیبرالیسم، نظریه‌ای درباره شیوه‌هایی در اقتصاد سیاسی است که معتقدند باید آزادی های فردی و کارآفرینانه افزایش پیدا کند و نهادهایی شکل بگیرند که این آزادی‌های فردی را در قالب بازار و تجارت تضمین کنند.
به تعبیر دیگر، هسته اصلی نئولیبرالیسم تاکید بر ارزش های اقتصادی بازار و وجود یک جامعه بازارمحور است یعنی همان منطق بازار به همه اکناف جامعه بسط پیدا کند.

وی خاطرنشان کرد: از مولفه‌های نئولیبرالیسم این است که بازارها مناسبترین و کارآمدترین نهادهای نقش آفرین در تولید و توزیع ثروت هستند و از طرف دیگر، خود جامعه را شامل افرادی می‌داند که مهمترین ویژگی انها این است که ملاحظات اقتصادی دارند و معتقد است که برای شناخت افراد باید انگیزه های اقتصادی آنها را شناخت و سوم این که رقابت، موتور محرکه بازار برای نوآوری است. یعنی گفتمان اقتصادی بسیار بازارمحوری بر آن حاکم است. یعنی سه مولفه اصلی نئولیبرالیسم، بازار، ملاحظات اقتصادی و رقابت است.

عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی با بیان این که از مهمترین سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیسم، آزادسازی اقتصاد از طریق حذف کنترل قیمت ها و واگذاری قیمت‌گذاری به بازار است، گفت: براساس این دیدگاه، بازار خودش مثلا دارویی را که اثربخشی بیشتری دارد منطقا و اخلاقا بالاتر قیمت‌گذاری می‌کند. ویژگی دیگر کاهش نقش دولت در این حوزه و سوم کمک های مالی دولت برای این قبیل خدمات است. در ایران نئولیبرالیسم بلافاصله بعد از جنگ شکل گرفت و با وجود همه شعارهایی که در حمایت از مستضعفان مطرح می‌شد و حتی وجود اندیشه های چپ، عملا از سیاست‌هایی که به عنوان «اجماع واشنگتن» از آن یاد می‌شود، تبعیت می‌شد.

بیانی خاطرنشان کرد: در ۱۹۸۰ برنامه هایی مبتنی بر سیاست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول مطرح شد که براساس آنها باید بازارها آزاد شوند، نقش دولتها به حداقل برسد و حداکثر سیاست‌های تشویقی برای تشویق صادرات و سرمایه‌گذاری خارجی از طریق نظارت زدایی و کاهش ارزش پول ملی اعمال شود. این برنامه‌ها که مبتنی بر هیچ اجماع واقعی نیست، اصطلاحا به اجماع واشنگتن معروفند.

به عقیده این جامعه‌شناس، پیگیری برنامه های اجماع واشنگتن در ایران طی دوره موسوم به سازندگی به اوج خود رسید و با این که در دوره اصلاحات، کمی تعدیل شد ولی در دولت‌های نهم و دهم با وجود شعارهای پوپولیستی و عدالت محور، عملا با طرح تحول اقتصادی و هدفمندی یارانه ها این سیاست ها به شدت پیگیری شد. دولت‌های یازدهم و دوازدهم هم همین مسیر را با قوت پیش بردند. تاکید خیلی زیادی که بر اصل ۴۴ قانون اساسی شده، خصوصی سازی بهداشت و سلامت، کوچک سازی دولت و واگذاری کارها به بنگاه های خصوصی و بی توجهی به بحث عدالت اجتماعی خصوصا خصوصی سازی آموزش از اقداماتی است که در این راستا صورت گرفت.

وی با بیان این که ردپای نئولیبرالیسم در سلامت جهانی به دهه ۱۹۸۰ بر می‌گردد گفت: در ایران هم به روشنی می‌بینیم که سهم هزینه های سلامت از تولید ناخالص ملی به شدت کاهش پیدا کرده و از ۴٫۴ درصد در سال ۹۵ به ۱٫۶ درصد در ۹۹ رسیده است. یعنی دولت بار هزینه‌های بهداشت و درمان و پزشکی را از دوشش برداشته و امور را به بازار محول کرده و اجازه داده هر جا خدمات بهتری ارائه می‌شود، هزینه بیشتری هم دریافت شود.

بیانی در تحلیل روند سیاست‌های سلامت در ایران پس از انقلاب گفت: از این منظر، پنج دوره مختلف را می‌توان مشاهده کرد. بلافاصله پس از انقلاب، دوره طب ملی بود که بیشتر سوسیالیستی بود. دوره دوم که از سال ۶۰ شروع شد تناقض جالبی داشت یعنی از یک طرف به گروه‌های مستضعف توجه می‌شد و از طرف دیگر مالکیت خصوصی که از ویژگی های نئولیبرالیسم است به رسمیت شناخته شد. در دوره سوم، خصوصی سازی به شکلی نرم پیش رفت در دوره چهارم (دولتهای نهم و دهم) برای مواجهه با مساله سلامت، طرح پزشک خانواده مطرح شد که اتفاقا می خواستند بخش عمده‌ای از هزینه‌های سلامت را بر دوش دولت بگذارند که البته در عمل شکست خورد و در دوره پنجم که دو دولت اخیر است، طرح پزشک خانواده کاملا متوقف شد و سعی کردند با افزایش درآمدهای پزشکان مقیم سعی کردند آن را جبران کنند که البته همین طرح هم شکست خورد و در واقع آنچه رخ داد، بازتولید ثروت در معنای نئولیبرالی آن بود.

بیانی در پایان تصریح کرد که دست کم سه روند را می‌توانیم در سیاست های سلامت ببینیم یعنی در عمل از همان طرح پزشکان مقیم هم حمایت نشد و پزشکان را غیرمستقیم وادار کردند مطب خصوصی بزنند، دوم دولت از زیر بار دفترچه‌های بیمه سلامت هم شانه خالی کرد و سوم بحث واکسن کرونا است که با ورود بخش خصوصی عملا اقتصاد بازار در اینجا هم حاکمیت پیدا می‌کند.

 

فرارشته‌بودگی نوآوری اجتماعی

دکتر اباذر اشتری، استادیار جامعه‌شناسی مؤسسه و از صاحنظران جامعه‌شناسی توسعه هم در سخنرانی خود با عنوان «فرارشته بودگی نوآوری‌های اجتماعی» از دو بعد علمی و تجربی به ماهیت فرارشته‌ای نوآوری اجتماعی پرداخت.

وی با بیان این که در ایران و جهان شاهد تغییر رویکردی از نوآوری‌های اقتصادی به اجتماعی هستین، اظهار داشت: نوآوری‌های اجتماعی، پیکربندی جدید شیوه‌های اجتماعی جهت تامین نیازها و رفع مشکلات هستند. با وجود جدید بودن مفهوم نوآوری اجتماعی که در سال ۲۰۰۷ پا به عرصه گذاشته، بیش از ۱۵۰ تعریف از آن ارائه شده که البته تعریف رسمی آن به کمتر از ۱۰ سال قبل (۲۰۱۳) برمی‌گردد.

اشتری تصریح کرد: نوآوری اجتماعی یک موضوع میان رشته‌ای است ولی واقعیت این است که چون دال مرکزی آن خلاقیت است و عملا در هیچ رشته‌ای این اتفاق نمی‌افتد آن را در زمره فرارشتگی می گیرم که البته مسامحتا می‌توانیم بین میان‌رشتگی و فرارشتگی خطی نکشیم و نوآوری اجتماعی را هم حوزه‌ای میان رشتگی بدانیم.

وی در ادامه به تبیین ویژگی‌های فرارشتگی و نسبت آن با نوآوری اجتماعی پرداخت و از شناخت، تفکر تاریخی حاکم بر زندگی بشر، نقش محوری نوآوری، اهمیت ارتباط کل و جزء، خودگردانی و اهمیت استفاده از همه نهادهای اجتماعی به عنوان ویژگی‌های فرارشته‌ای یاد کرد که در نوآوری‌های اجتماعی هم همین ویژگی‌ها وجود دارد.

اشتری در ادامه به بیان دو تجربه از نوآوری اجتماعی پرداخت که در حوزه پزشکی رقم خورده ولی با توجه به ماهیت فرارشتگی و نقش حوزه اجتماعی در تحقق آنها اگر به نقش حوزه اجتماعی در پیشبرد این طرح ها توجه نشود در عمل شکست می‌خورند.

طرح اول، طرح پاد(پیشگیری از استعمال دخانیات) است که ۱۰،۱۱ سال قبل به ابتکار یک پزشک و با همکاری جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات کلید خورده و از مدارس شروع شده تا به هدف نهایی که تحقق شهر بدون دخانیات است، برسد.

اشتری با بیان این که سالانه تنها هشت میلیون فرد غیرسیگاری در اثر قرار گرفتن در معرض دود دست دوم یا تحمیلی افراد سیگاری دچار مرگ می‌شوند، اظهار داشت: مساله استعمال دخانیات مثل اعتیاد یک مساله اجتماعی است که البته هزینه‌های سنگینی را هم به دولت و جامعه تحمیل می کند به طوری که در
سال ۹۸ قریب ۳۰ هزار میلیارد تومان یعنی معادل کل سلامت کشور صرف دخانیات شده است.

وی با بیان این که دخانیات دروازه اصلی گرفتار شدن نوجوانان در دام آسیب‌های اجتماعی است اظهار داشت: در این طرح که فراتر از حوزه پزشکی بوده و حوزه‌های علوم انسانی هم در کنار آن قرار گرفته‌اند عملا بیش از ۱۱ هزار دانش آموز در راستای پیشگیری از استعمال دخانیات آموزش دیدند و در فازهای بعدی، فعال صنوف مرتبط نسبت به ضررهای فروش نخی سیگار توجیه شدند و در مقابل شهروندان ترغیب شدند که با خرید بیشتر از این اصناف مثل دکه داران حمایت کنند.

عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی نمونه‌ دیگری از نوآوری اجتماعی را طرح پیرانده عنوان کرد که در نقطه مقابل خانه‌های سالمندان است.

وی با اشاره به این که پنج شهر در پنج کشور جهان در اجرای این طرح پیشگام شده ‌اند گفت: با این که تهران از سال ۹۲ به عنوان اولین پایتخت سالمندی جهان مطرح شده ولی این ایده هم مثل شهر بدون دخانیات، شهر الکترونیک، شهر امن، شهر هوشمند و … از شعار فراتر نرفته است.
پیشنهاد من به عنوان یک متخصص حوزه روستا این است که نگهداری از سالمندان را که بار هزینه‌ای و اجتماعی و روانی زیادی دارد به روستاها منتقل کنیم تا با کمترین هزینه و بهره‌وری بالاتر بتوان از سالمندان نگهداری کرد.

 

آینده‌پژوهی توسعه میان‌رشته‌ای‌ها در دانشگاه‌های علوم پزشکی: بررسی تجارب جهانی و امکان‌های ملی

دکتر محمد حسینی مقدم، استادیار آینده پژوهی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی هم در سخنرانی خود با بررسی تجارب جهانی و امکان‌های ملی به آینده‌پژوهی توسعه میان‌رشته‌ای‌ها در دانشگاه‌های علوم پزشکی پرداخت.

وی گفت: می‌خواهم با رویکردی نوین و تا حدی غیرمتعارف، زمینی و نقدپذیر به اهمیت توجه به بازار در آموزش عالی بپردازم. بازار آموزش در سال ۲۰۰۳ بالغ بر سه تریلیون دلار بوده که پیش بینی شده تا سال ۲۰۳۰ به ۱۰ تریلیون دلار بالغ شود که ۲۵ درصد آن به آموزش عالی اختصاص دارد.

وی با اشاره به مباحث مطرح شده در سخنرانی دکتر بحرانی نسبت به خطرات سیاست‌گذاری‌های غلط در توسعه میان‌رشته‌ای ‌ها هشدار داد و گفت: استعاره «فیلی در اتاق تاریک» در مواجهه ما با میان رشته‌ای ‌ها بسیار راهگشاست یعنی نباید تنها به بخشی از واقعیت که لمس می‌کنیم اکتفا کنیم و ناگزیر از کاربست رویکردهای متفاوت برای درک ابعاد مختلف قضیه هستیم.

حسینی مقدم با تاکید بر اهمیت داشتن تصویری روشن از آینده میان رشته‌ای‌ ها در حوزه علوم پزشکی گفت: متاسفانه نه سیاستگذاران ما و نه مسوولان تصویر شفاف و دقیقی از آینده ندارند تا براساس آن تغییرات را درک و برای رو به رو شدن با آنها برنامه‌ریزی کنند. من شما را به اهمیت تصویرسازی و داشتن رویا توجه می‌دهم همان طور که
مارتین لوترکینگ در دهه ۱۹۶۰ در سخنرانی معروف خود از رویای برابری سیاهان با سفیدپوستان صحبت کرد و این تصویر چنان بین‌الاذهانی شد که جامعه آمریکا در ۲۰۰۸ به ریاست جمهوری اوباما رای داد و امروز جو بایدن به انتصاب یک زن سیاهپوست به عنوان معاون خود افتخار می‌کند.

وی در ادامه به اهمیت توجه به زنجیره ارزش در آینده‌پژوهی توسعه میان‌رشته‌ای‌ها تاکید کرد و گفت: زنجیره ارزش باید به سمتی باشد که همه از نردبان‌های پیشرفت بالا بروند. دانشگاه در آستانه تحولی بزرگ است که بارقه‌های آن را در طلیعه انقلاب صنعتی چهارم می‌بینیم.

دسته بندی: اخباراخبار علمیاخبار همایش‌هاتازه‌هاگزارش‌های پژوهشیگفت‌و گونشست

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *