نخستین نشست تخصصی گروه مطالعات فرهنگی مؤسسه: «افشارنادری و انسان شناسی نوین ایران»

پنجاه و پنجمین نشست مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و نخستین نشست تخصصی گروه مطالعات فرهنگی مؤسسه به مروری بر زندگی و خدمات علمی زنده‌یاد نادر افشارنادری، مؤسس انسان شناسی نوین ایران اختصاص داشت.

به گزارش روابط عمومی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی در این نشست برخط که  ششم اردیبهشت ماه برگزار شد، دکتر مهرداد عربستانی، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به تبیین نتایج تحقیق خود در زمینه زندگی و آثار این انسان‌شناس برجسته ایرانی از خلال خاطرات و معدود آثار بر جای مانده از او پرداخت.

عربستانی با بیان این که افشارنادری، انسان‌شناسی است که بیش از هر انسان‌شناس ایرانی دیگر درباره او نوشته شده، عملگرایی و سواد علمی بالا، زبان‌دانی و بنیانگذاری چند مرکز مهم تحقیقاتی، مستندهای مردم‌نگارانه بر جای مانده از او و خصایص خلقی و فیزیکی او و در عین حال مرگ غم‌انگیز و نابه‌هنگامش پس از بی مهری‌هایی که در سال های نخست پس از انقلاب دیده را از عواملی برشمرد که در توجه به افشارنادری و ماندگار شدن داستان زندگی او در خاطره‌ها موثر بوده اند.

وی تصریح  کرد: فیلم‌های مردم‌نگارانه افشارنادری به نوعی نوآوری در زمینه این قبیل فیلم‌های مستند در ایران بود؛ اما بیش از همه، نگاه علمی، مسئله محور و تحلیلی او و درک روشن و عمیقی که در مطالعاتش داشت، کارهای او را از آنچه که قبل از او انجام می شد، متمایز می کند. البته مردم‌شناسی ایران پس از دکتر افشارنادری این مسیر را دنبال نکرد و کارهایی که شد خصایص پیشاافشارنادری و حتی پیشاانسان‌شناسی مدرن در ایران دارد.

عربستانی در عین حال درباره علت پرداختن به نادرافشاری گفت: با وجود مطرح بودن او و انتشار برخی آثارش هیچ وقت کار و منش علمی افشارنادری  مورد بررسی قرار نگرفته؛ لذا تصمیم گرفتم با مراجعه به متون و آثار علمی به جای مانده از او که نقطه عطفی در انسان شناسی ایران بود به شناخت جدی‌تر او کمک کنم.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به این که زنده‌یاد افشارنادری نخستین ایرانی بود که با تحصیلات آکادمیک وارد این حوزه شد و  انسان‌شناسی را در ایران پایه‌گذاری کرد گفت: افشارنادری  در سال ۱۳۳۷ دوره لیسانس فلسفه و علوم تربیتی را در دانشگاه تهران به پایان برد و بعد از ادامه تحصیل در مقطع فوق‌لیسانس عازم فرانسه شد. وی دوره دکتری را در دانشگاه سوربون گذراند و در همانجا ازدواج کرد و در سال ۴۴ به ایران برگشت.

موضوع رساله او جوامع سنتی ایران و آموزش غیر رسمی کودکان  یعنی کار روی جامعه عشایر بود که این رویکرد و توجه به جامعه عشایری را بعدها هم ادامه داد. وی پس از مراجعت به ایران تنها کسی بود که پایان‌نامه‌های انسان‌شناسی را راهنمایی می کرد چون کس دیگری نبود که در این حوزه تحصیل کرده باشد.

عربستانی افزود: افشارنادری  در سال ۵۵ مؤسسه پژوهش‌های روستایی ایران را تاسیس کرد و در سال ۵۸  پس از بی مهری‌هایی که نسبت به او شد در نوشهر درگذشت.

وی خاطرنشان کرد: کارهای بر جای مانده از افشارنادری که مبنای مطالعه من است، بیش از هشت، نه عنوان نیست که شامل تألیف و ترجمه و ارائه‌های کنفرانسی و دو، سه مقاله در مجلات فرهنگی و گزارش‌های مفصل درباره ایل بهمئی است. البته تلاش زیادی برای پیدا کردن همین آثار انجام دادم چون به نظر من خیلی از کارهایی که ذیل تاریخ شفاهی و نقل خاطرات انجام می شود، آمیخته به حب و بغض‌های شخصی و  مسائل حاشیه‌ای است و منحصر کردن زندگی یک چهره علمی به خاطرات دیگران درست نیست.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران تصریح کرد: بررسی کارهای افشارنادری در دو بخش انجام داده‌ام که در یک بخش به او به مثابه یک انسان‌شناس و در دیگری به عنوان یک فیلم‌ساز مردم‌نگاری پرداخته شده است؛ البته در مورد مستندهای سینمایی افشارنادری کارهای زیادی انجام شده و به صورت تخصصی به آثار او پرداخته‌اند ولی به نظر من حتی فهمیدن همان فیلم‌ها هم مستلزم شناخت افشارنادری انسان‌شناس است.

وی خاطرنشان کرد: قصد دارم افشارنادری انسان‌شناس را از سه منظر معرفی ‌کنم؛ یکی از حیث «شناخت‌شناسی» است، گسستی که کار افشارنادری را با کارهای قبل متمایز می کند. دوم از منظر «روش‌شناسی» به عنوان کسی که کار میدانی انجام می دهد و متن مردم‌نگارانه می نویسد که هنوز هم در ایران نادر است. بعد سوم هم «موقعیت آگاهی» او است که می‌داند چه می کند

از بعد شناخت‌شناسی کسانی که پیش از او در ایران کار مردم‌شناسی می‌کردند، بیشتر به جمع آوری بقایای فرهنگی و آنچه به عنوان فولکلور می‌شناسیم می‌پرداختند و نگاه علمی و مسئله محوری و نظام‌مندی که افشار نادری به این حوزه وارد کرد را نداشتند. در مقدمه‌ای که براساس خود در گزارش ایل بهمئی نوشته تاکید کرده که او نمی‌خواسته فقط یک سری داستان شگفت و جذاب درباره زندگی عشایر تعریف کند بلکه دنبال شناخت کامل نظام اجتماعی – اقتصادی و درک مسائل زندگی عشایری بوده و بدون این که خود را اسیر نظریه خاصی کند از این نظریه‌ها استفاده کرده است.

عربستانی تصریح کرد: تحقیق درباره آداب و رسوم و چگونگی تحولات زندگی عشایر از گذشته تا حال (نگاه تاریخی) چندان مدنظر افشارنادری نبوده، چون معتقد بوده با اصلاحات ارضی و اقدامات در حال انجام سازمان عمران منطقه‌ای در زمینه زندگی عشایر، مطالعه روند تاریخی کمک چندانی به شناخت وضعیت فعلی عشایر نمی‌کند ولذا بیشتر به حیات عشایر در زمان حال پرداخته است. کارهایی که قبل از او روی عشایر بهمئی و … انجام شده هیچ کدام تحلیلی و با نگاه انسان‌شناسانه نبوده است. طبعا کسی که دنبال تحلیل است و نگاه متعهدانه دارد، دنبال ناسازگاری‌ها و مشکلات می‌رود، دنبال منطق رفتارهای غیرمنطقی و تغییر آنها می‌رود، دنبال «شگرف‌پژوهی» (یافتن شگفتی‌ها و موضوعات جذاب) نمی‌رود و تاکید دارد که کار انسان‌شناسی باید به درد مردم بخورد.

وی خاطرنشان کرد: افشارنادری با رفت و آمدهای چندماهه در جامعه عشایری و نشست و برخاست با مردم – چیزی که ایده‌آل کار انسان‌شناسی است – این دانش را با روش و منطق خاص آن به خدمت گرفت. کارهای او عمدتا در خدمت سازمان عمران مناطق بود و امید داشت که از این گزارش‌ها استفاده شود؛ البته این رویکرد به قول رئیس این سازمان – مرحوم نراقی – در نهایت شکست خورد چون دولتی‌ها چندان بهایی به این تحقیقات نمی دادند و در نهایت هیچ تغییری در وضع مردم ایجاد نشد. این بود که افشار نادری از این رویکرد دولتی‌ها انتقاد داشت؛ مثلا نشان داد که اسکان عشایر چون خلاف منافع این مردم است، نمی تواند کمکی به آنها بکند و فقط به نفع قشر متمول ایلات است و بقیه نه تنها از آن بهره‌مند نمی‌شوند که حتی ممکن است دچار گرفتاری‌های بیشتری شوند.

عربستانی تصریح کرد: مطالعه زندگی عشایر یک موضوع کلاسیک و سنتی است  ولی او دنبال ایجاد یک موزه زنده از آنها نبود، بلکه با این اسطوره که عشایر خیلی از این سبک زندگی و بودن در طبیعت لذت می‌برند مخالفت می‌کرد و معتقد بود یکی از بزرگترین رنج‌های این مردم که سر ایستایی جامعه عشایری است، این است که شیوه زندگی آنها اجازه خروج از این چرخه را به آنها نمی‌دهد یعنی چون آموزش نمی بینند نمی‌توانند از این سبک زندگی خلاص شوند؛ لذا تحسین این نوع زندگی، چیزی بیش از یک «شرق‌شناسی معکوس» نیست.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: در اثری به نام «سه خانواده در سوق» خیلی نزدیک می‌شود به زندگی سه خانواده ساکن شده در روستا که نشان می‌دهد چگونه است که این سه خانوار از چنبره ای که در آن گرفتارند خارج نمی‌شوند. جایی نقل قولی از یکی از مصاحبه شونده‌های خود دارد که می‌گوید: «عروسی ما، مرگ است و عزاداری ما هم مرگ است! چون تمام دار و ندار ما خرج این مراسم می‌شود.» این نگاهی است که از خلال نوشته‌های افشارنادری می‌بینیم نگاهی مدرن که دنبال رنج مردم است و نشان‌دهنده روش هم کار میدانی می‌کند و هم متن مردم‌نگاری می‌نویسد.

وی افزود: تا پیش از بازگشت او هیچ کس کار میدانی انجام نمی‌داد؛ البته شاید مقداری اغراق باشد ولی باید توجه داشت کسب اطلاع و درک زندگی روزمره مردم کار بسیار دشوار و دیریابی است؛ حتی  کاری که انجوی شیرازی در زمینه جمع‌آوری فولکلور انجام داد به این صورت بود که افرادی را به عنوان فرهنگ‌یار سازماندهی کرده بود که فولکور و آداب و سنن را جمع می‌کردند و برایش می‌فرستادند. مبنای کار انسان‌شناسی، مشاهده مشارکتی است؛ یعنی به مردم نزدیک شود و با آنها نشست و برخاست بکند و با ارزش‌ها و زندگی آنها آشنا شود و به افق دید آنها برسد. هیچ کدام از کارهای قبلی این طور نبود چون روی انسان تمرکز نداشت؛ بلکه صرفا به جمع‌آوری عناصر فرهنگی می‌پرداخت یعنی نوعی «انسان‌شناسی در غیاب انسان!»

عربستانی خاطرنشان کرد: برخی معتقدند انسان‌شناسی نوعی فلسفیدن و گفت و شنود با ساکنان این دنیاست ولی کسان دیگری هم هستند که می‌گویند این نظریات باید مبتنی بر کار میدانی و تجربی باشد. البته کسی این را انکار نمی‌کند که مبنای انسان‌شناسی از طریق ادنوگرافی میسر می‌شود و اینجاست که می بینیم آثار کسی مثل افشارنادری با آن اقامت‌های طولانی در محل زندگی عشایر کاملٱ با متن‌های انسان‌شناسی بدون حضور انسان و بدون دغدغه انسان متفاوت است بلکه در اینجا، انسان در مرکز است. افشارنادری در مطالعات خود با این مردم زندگی می‌کند و زندگی آنها را لمس می‌کند و احترامی که برای آنها قائل است مثل احترام یک انسان با آدمی هم‌تراز است یعنی سوژگی این آدم ها را می‌پذیرد. احترام واقعی این است نه این که از القاب و تعارفاتی مثل عشایر غیور و … استفاده کنیم. او عشایر را به عنوان انسان می‌بیند نه حامل یک میراث باستانی که از آن لذت می‌بریم.

 

وی افزود: افشار نادری فرمولی در می‌آورد که نشان می‌دهد چرا عشایر نمی‌توانند دامداری‌شان را از حد مشخصی توسعه دهند در نتیجه همیشه در آن چرخه باقی می‌مانند. در این بین، شاید تنها چیز لوکسی که در زندگی افشارنادری بود سفرهای مرتب او به کنفرانس‌های خارجی است چون هم فرانسه بلد بود هم انگلیسی.

افشارنادری جایگاه خودش را به عنوان یک انسان‌شناس ایرانی در انسان‌شناسی دنیا و منطقه دقیقا می‌شناخت و چون کار میدانی می‌کرد، آگاهی عمیقی از رابطه خود با سوژه‌ها داشت.

البته موقعیت انسان‌شناسی که برای دولت کار می‌کند یک موقعیت روی تیغی است و افشار نادری آگاهانه از این مسئله صحبت می‌کند. خود او می‌گوید وقتی بین عشایر می‌رفتیم، اول با ما با احترام برخورد می‌کردند ولی بعد از مدتی که دوست می‌شدیم می‌گفتند که از نظر آنها موقعیت ما به عنوان بیگانه‌ای که از طرف دولت آمده با سربازی که به آنها تیراندازی می‌کند فرقی ندارد! اتفاقا دولت هم ما را به عنوان کارمند می‌دید یعنی در موقعیتی لغزان نسبت به مردم خود قرار می‌گرفتیم که کار را سخت‌تر می کرد. این حرف را کسی می‌تواند بزند که در میدان حضور داشته باشد.

عربستانی تصریح کرد: خود من به عنوان یک انسان‌شناس این بی‌اعتمادی از طرف مردم می بینم. البته این مسئله در کشورهای دیگر هم وجود دارد ولی نسبت به مردم‌شناسان خارجی چون مردم مطمئن هستند، ارتباطی با حاکمیت ندارند و احتمال کمتری دارد که اطلاعاتی که می‌دهند به ضرر آنها تمام شود، اعتماد بیشتری دارند..

افشارنادری در عین حال به پیشینه استعماری انسان‌شناسی آگاهی دارد و این رویکرد انتقادی را نشان می دهد که مطالعات مردم‌شناسی غربی چندان کمکی به ما نکرده است. ممکن است این نظرات امروز خیلی بدیهی به نظر برسد ولی باید توجه داشت که این حرف‌ها را در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ زده است. افشارنادری این خودآگاهی را هم نسبت به مردم، هم نسبت به دولت و هم آکادمی غربی دارد و معتقد است اغلب انسان‌شناسان جهان سوم با توجه به این که در کشورهایشان چندان به این رشته توجه نمی‌شود ترجیح می‌دهند، ارتباط خود با غرب حفظ کنند و نکته دیگر در ارتباط با رابطه انسان‌شناسان ما با همکاران خود در منطقه است که هیچ کدام زبان همسایه ها را بلد نیستیم و کار یکدیگر را قبول نداریم. همچنین به وضعیت آموزش و نبود پلان مشخصی برای کار میدانی آگاه است.

 

وی در ادامه به برخی آثار مستند افشارنادری مثل بلوط و مشک پرداخت و گفت: افشارنادری در شرایطی این فیلم ها را ساخت که به قول همکارش حتی تصوری از تدوین و مونتاژ کردن نداشت. فیلمبرداری را هم از فروشنده‌ای که دوربین را از او خریده بود، یاد گرفته بود یعنی آموزش خاصی در فیلمبرداری ندیده بود؛ اگرچه تجربه خوبی در عکاسی داشت.

 

عربستانی در خصوص آنچه از افشارنادری بر جای مانده گفت: فیلم‌های او بخشی از تاریخ فیلم‌سازی مستند ما شده و به خوبی این جنبه از کارهایش معرفی شده ولی با میراث علمی او در انسان‌شناسی آشنایی بسیار کمی داریم؛ در حالی که اگر به پروژه انسان‌شناسی او توجه می شد بعد از ۴۰ سال انسان‌شناسی دیگری داشتیم. بعد از او حتی همکارانش آن نگاه مسئله‌محور و انسانی افشارنادری را نداشتند و اکثر آثار انسان‌شناسی ما در واقع در زمره فولکلورپژوهی است. البته این که افشارنادری به فولکلور نپرداخته به هیچ وجه به این معنا نیست که علاقه‌ای به مردم و میراث فرهنگی ایران ندارد برعکس به خاطر همین علاقه است که تلاش داشت کارهای انسان‌شناسی او به یک بهبودی اجتماعی منجر شود.

 

وی در پایان خاطرنشان کرد: البته معدود محققانی مثل خانم دکتر شهشهانی هستند که این نگاه علمی را داشته‌اند و آثار خوبی در این حوزه دارند مثل بررسی  کارگزاری زنان در یک جامعه ایلی و کارهای دیگری هم قطعا هست. در اینجا نمی‌توانم از یک کوتاهی که خود افشارنادری کرده هم بگذرم که متن قابل انتشار در فرم‌های علمی تهیه نکرد. افشارنادری با وجود نثر عالی که داشت شاید به دلیل ماجراجویی و شوقی که به کار میدانی داشت یا شتابزدگی‌ای که به دلیل کارهای بسیاری که باید انجام می‌شد داشت، چندان در قید و بند سازماندهی آکادمیک نبود؛ لذا، بسیاری از آثارش اساسا منتشر نشده و صرفا به صورت آرشیو زیراکسی در موسسه نگهداری می‌شد. همین مسئله باعث شده که یکی از ستون‌های میراث افشارنادری که متن باشد را نداشته باشیم.

دسته بندی: اخباراخبار علمیتازه‌هاگفت‌و گونشست

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *