فراخوان ثبت روایت‌ها و تجربیات کرونایی دانشگاهیان

به گزارش روابط عمومی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، این مؤسسه طی فراخوانی از تمامی دانشگاهیان (استادان، مدیران، دانشجویان و کارکنان) دعوت کرده با مراجعه به تارنمای مؤسسه به نشانی www.iscs.ac.ir روایت‌ها، خاطرات، تجربیات و مشکلات خود را در حوزه‌های مختلف آموزش، پژوهش، تحصیل، مدیریت و همچنین فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی دانشگاهی در بخش ویژه‌ای که به همین منظور ایجاد شده، ثبت کنند.

مهلت ثبت روایت‌های کرونایی دانشجویان تا ۳۰ دی ماه ۹۹ ادامه دارد.

علاقمندان می‌توانند با مراجعه به تارنمای مؤسسه روایت‌های ثبت شده را ملاحظه کنند. در پایان مهلت اعلام شده، روایت‌های برجسته و تحلیل آنها به منظور سیاست‌گذاری در وزارت عتف و مراکز آموزش عالی در قالب کتاب و سمیناری ویژه عرضه خواهد شد.

اطلاعات تکمیلی از طریق تماس با شماره تلفن ۰۲۱۲۲۷۶۷۴۹۰ قابل دسترسی است.

 

دسته بندی: اخباراخبار علمیاخبار همایش‌هاتازه‌هاگزارش‌های پژوهشی

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه ها

  1. مهتا مهدی زاده

    کرونا و بیدارسازی بحران¬های خفته
    مهتا مهدی زاده
    دانشجوی مقطع ارشد رشتۀ انسان¬شناسی دانشگاه تهران
    (این متن برآیند و تلفیقی از تجارب زیستۀ نویسنده با صحبت¬ها و تجارت حدود ۱۰ دانشجوی دیگر در این بازه است.)

    ۲۵ ساله¬ام. ۷ سال دوران دانشجویی کم نیست. شبیه کارمندان بی¬جیره و مواجب که بخاطر یک تخت خواب و یک غذای بی¬کیفیت سلف محل کارت را تحمل می¬کنی. محل کاری که همزمان محل «بطالت» است. تمام کار تو به بطالت سپری کردن است. کلاس¬ها دیگر ته کشیدند، حتی اسم زن و بچه و ماه تولد اساتید را می-دانی چه رسد به اینکه چه می¬خواهند بگویند، می¬دانی کدام مسؤل آموزش کدام کارمند بخش روابط عمومی را به خانه می¬رساند، می¬دانی شیر کدام دستشویی سرد و گرمش جابجاست، می¬توانی از قیافۀ افراد بفهمی رویکرد سیاسی¬شان چیست، دیگر کلمات «ایسم» دار شاخت را در نمی¬آورد، دیگر از اسم حراست نمی¬ترسی، دیگر برای دعوا با راننده تاکسی سر کرایه خجالت نمی¬کشی، دیگر نمی¬گذاری پسرهای پیاده¬رو بدون شنیدن فحش ناموسی به تو تیکه بیاندازند… یاد نگرفتی درس بخوانی، نه! هیچ چیزی نفهمیدی جز همان دو پاره کتاب که در خلوت خودت خواندی در عوض فهمیدی که چگونه بجنگی و چگونه خشونت بورزی تا کمتر آسیب ببینی.
    این یک روایت است،
    روایت صبح¬هایی که با اشتیاق دیدن همان آدم¬های تکراری و حال بهم زن به دانشکده می¬روی و شب خسته و مانده امیرآباد را طی می¬کنی و فکر احتمال دعوا با مسؤلان پیر و زشت گیت مغزت را سوراخ می¬کند. خواه ناخواه بغض می¬کنی، هرشب. ولی باید به کارهایمان برسیم و بغضمان را ببلعیم. غذایی با مواد ساده-احتمالا بادمجان، سیب¬زمینی، پیاز یا مثلا ماکارونی و سویا- که با دوستانت بپزی، خوشحال¬ترت می¬کند. روی بالکن سیگاری آتش می¬زنی و به آرزوهایت می¬اندیشی. آرزو؟ چیزی پیدا نمی¬شود، تهی و تهی و تهی است.
    میلیون¬ها دانشجوی بی¬انگیزه و سرخورده، میلیون¬ها انسان فرسوده به چه مشغول¬اند؟ دیدن ماشین¬های خیابان از بالکن مضطربم می¬کند. چایی می¬خوریم و احتمالاً بحثی در می¬گیرد از دین، سیاست، جنسیت و… معمولاً مباحث ممنوعه¬اند. منظورم این است که مثلاً با پدرت نمی¬توانی مطرح کنی یا حتی مادرت؛ چون حوصله¬شان سر می¬رود یا فکر می¬کنند کافر یا فاسد شده¬ای.
    این یک روایت است،
    روایت ماه¬هایی که این زندگی دانشجویی کسالت¬بار مختل شده است. زندگی¬ای که کسالت¬بار بود ولی روزمره نبود، چون اتفاقات نو بودند، باید راه حل خلاقانه برایشان می¬یافتیم، باید انتخاب می¬کردیم، دعوا می¬کردیم، گاهی می¬توانستیم دست از خودمان برداریم، نصفه¬شب¬ها بزنیم و برقصیم و خب کمی هم خوراکی¬های شادی-آور داشته باشیم، ساعت خواب و خوراکمان ثابت نبود هر وقت احساس نیاز می¬کردیم می¬رفتیم کنج تختمان و در غصه¬های خودمان غرق می¬شدیم یا سرمان را می¬بردیم داخل گوشی.
    در خانه بروز احساسات راحت نیست. هزار و یک مسأله هست که باید رعایت کنی: ادب، وضعیت خانواده، تابوها، نگرانی¬های بعضاً سخت¬گیرانه، عدم درک متقابل، تفاوت دغدغه¬ها، تفاوت در حلقۀ روابط و چگونگی آن، همه و همه بروز بی¬واسطۀ احساسات را تقریباً ناممکن و با سانسور همراه می¬کند.
    نه اینکه نبود امکان برای بروز عواطف و احساسات تمام مشکلات یا چالش¬ها در خانه ماندن باشد، نه؛ اما اینکه راحت نتوانی بگری¬ای، بخندی، فحش بدهی، عصبانی شوی، افسرده شوی و… چالش درونی و عمیقی خواهد بود، باید تظاهر کنی که معمولاً آنطور هستی که خانواده می¬خواهد یا شرایطش را دارد. صحبت از فروخوردن احساسات برای این بود که بگویم این چالش¬ها تا درونی¬ترین فضاها، کنج و پستوهای روحمان وجود دارد؛ ممنوعیت¬ها، مراعات¬ها، هنجارها و آدابی که نفست را می¬بُرد.
    چنانکه اشاره شد این یک روایت است، یک نظرگاه است و یک تجربۀ زیسته.
    نبود امکان¬های پیشینی، در کنار شرایط ویژۀ اجتماعی و محدودیت¬های حاصل از کرونا عرصۀ زندگی اجتماعی انسان¬ها را با تنگناهای بیشتر روبرو ساخته است. این موضوع برای قشر نوجوان، جوان و یا دانشجویانی که همراه با خانواده خود زندگی می¬کنند نیز وجود داشت، زندگی در کنار خانواده برای مدت طولانی برای افرادی که به زندگی در کنار همسالان و دوستان خود، با آزادی¬ها و استقلال¬های نسبی زندگی دانشجویی، چالش¬ها و حتی مشکلات آن خو گرفته¬اند؛ دشواری¬ها و گسست¬هایی را به همراه داشت.
    این دشواری¬ها از بهم خوردن برنامۀ شخصی روزمره تا تنش¬های عقیدتی و اختلافات سیاسی با خانواده را شامل می¬شود. در بسیاری از شهرها و روستاهایی که به لحاظ جمعیت و امکانات محدودیت دارند، امکان¬ حضور در فضاهای اجتماعی و شهری برای افراد کمتر و کمتر می¬شود این مسأله برای دختران یا سایر جنسیت¬ها-بجز جنسیت مردانه- به سبب مردانه بودن بسیاری از ارزش¬ها و فضاهای شهری، بغرنج¬تر است. چنین مواردی خود منجر به بروز احساس تنهایی، ناامیدی، افسردگی، تشدید نارضایتی¬ها و خشم اجتماعی می¬شود.
    در کنار این¬ها یکی از اصلی¬ترین مسؤلیت¬های دانشجویان رسیدگی به امور تحصیلی و آموزشی است ولی با توجه به مشکلات عمده و متکثر در آموزش مجازی، اعم از: عدم دسترسی به اینترنت یا گوشی هوشمند، عدم دسترسی به منابع کتابخانه¬ای، عدم دسترسی به اساتید، افزایش هزینه¬هاو…، دانش¬آموزان و دانشجویان در این وجه از حیات اجتماعی خود نیز دچار بحران¬های متعدد شده¬اند. ناکارآمدی سیستماتیک در برآوردن نیازهای حداقلی آموزشی در کنار تنگنا و ناامیدی¬های اجتماعی-اقتصادی منجر به بروز فجایعی در دورۀ پاندمی می-شود که از جمله آن افزایش خودکشی دانش¬آموزان را می¬توان نام برد.

    این روایت ادامه دارد و احتمالاً نه از زبان یک شخص که داستان جوانان بسیاری در این مقطع است که از بیکاری، بی¬کیفیت بودن یا در دسترس نبودن آموزش همگانی، مشکلات خانوادگی، فقر، نابرابری¬ها و تبعیض¬ها، نبود امکانات عمومی در شهرها یا روستاها و مشکلات متعدد دیگر رنج می¬برند. نکته¬ای مهم در اینجا این است که شیوع ویروس کرونا و تغییرات همراه آن در بسیاری از موارد، این مسائل را تشدید کرد اما باید توجه داشت شیوع این بیماری علت این مسائل نبود بلکه در بسیاری از موارد این معضلات را مرئی و هویدا کرد. مسائلی که گاهی در حوادث و تلاطم¬های اجتماعی پوشانده می¬شدند. برای مثال بحران بیکاری و دشواری زندگی با خانواده برای نسل جوانی که عمدتاً تا سال¬ها درگیر و دار به ثمرنشاندن تحصیلش در مقاطع مختلف می¬شد، چندان ملموس و نزدیک نبود. اما این بحران به ما نشان داد: در پس تکاپو و تلاش¬های بی¬وقفه برای گذراندن روزی از پس روز دیگر، چگونه آسیب¬ها و خلأها جا خوش کرده¬ و در تلاش¬اند تا خود را به صورت بحران بروز ندهند. اما اکنون بسیاری از آن¬ها، به آشکارترین شکل، وارد زندگی ما شده¬اند و افراد و سوژه¬هایی که قبلاً درگیر با فضای دانشگاهی بودند را بیش از پیش با واقعیت سخت و چه بسا ناخوشایند زندگی درآمیخته کرده¬اند.
    این آشکارسازی تماماً منفی نیست گرچه تلخ است. این مسأله بسیاری از ما را از چالش¬ها و دغدغه¬های صرفاً دانشگاهی (که در جای خود بسیار مهم هستند) دور می¬کند و با مسائل عمومی¬تری پیوند می¬زند، دانشجویان و حتی سایر اقشار را در لوای حیات سیاسی- اجتماعی مشترک¬تری گرد هم می¬آورد، ما (دانشجویان) را اندکی از سوژه¬های صرفاً تحلیلگر جدا و بدل به ابژه¬های قابل تحلیل می¬کند. این لوای مشترک¬ که با یک بحران جهانی،کرونا، متعین¬تر شد، آسیب¬های بعضاً مشترکی نیز ایجاد کرد و مسائل و زیستمان را هر چه بیشتر به¬هم گره زد، اگر به آگاهی جمعی مشترک¬تری میان اقشار مختلف و آسیب¬دیده منجر شود و نظرگاهی با نقاط اشتراک بیشتر را پدید آورد، می¬تواند وجوه مثبتی نیز داشته باشد. طبعاً چنانکه شرح داده شد، دانشجویان نیز از این موضوع مستثنی نیستند و اتفاقاً به واسطۀ موقعیت دوگانه خود (ابژه تحلیل و سوژۀ تحلیل¬گر) می-توانند نقش موثری در شکل¬گیری این چشم¬انداز داشته باشند. شاید نقطۀ آغاز آن همین بیان کردن روایت-هایشان باشد.

    پاسخ دادن