روایت‌های کرونایی دانشجویان

دانشجوی عزیز سلام

لطفاً در ابتدای روایت خود، رشته و محل تحصیل خود را و بطورکلی مشخصاتی که می‌تواند گویای ویژگی‌های انضمامی روایت شما باشد ذکر کنید.

خواهشمند است در روایت خود، قالب جستار یا داستان را بدون پرداختن به زمینه‌های تخیلی با مواردی چون ۱- موضوع روایت ۲- مواجهه شما با مشکل ۳- واکنشی که شما یا دوستانتان در مواجهه با آن مشکل داشته‌اید ۴- بازخورد دیگران به مشکل شما و ۵- راه حل پیشنهادی‌تان انتخاب کنید. لازم است محور این روایت، «میدان دانشگاه» باشد و میدان‌های دیگر اعم از خانواده یا محیط کار یا غیره – در صورت وجود- در نسبت با این میدان اصلی در روایت شما دیده شود.

 

دسته بندی: گفت‌و گو

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه ها

  1. somayeh

    سمیه ماحوزی
    آنچه می‌گویم از زبان معلمی است از همین دیار. معلمی که دانش‌آموزانش را برای ایران فردا تربیت می‌کند. معلمی که آرزویش بالیدن دانش آموزانش است.
    بهمن ماه سال ۱۳۹۹ بود که زمزمه بیماریی به نام کرونا که منشاء آن از کشور چین با شیوع حداکثری و سپس در گوشه و کنار دنیا با عامل ویروسی بسیار خطرناک با سرعت انتقال بالا شنیده شد. سپس در اواخر بهمن تعداد اندک نیز در ایران گزارش شد .
    ابتدا تصور نمی شد که این ویروس آنقدر سریع و ابتداً بدون علامت از فرد آلوده به سالم منتقل شود .بعد از اندک زمانی گسترش و فراوانی آن در کشور هم زیاد شد.
    همه ی جامعه در هر رده اجتماعی به نوعی درگیرمسائل مربوط به بیماری کرونا شده بودند و با آن دست و پنجه نرم می کردند.
    بنابراین آموزش و پرورش هم از این قاعده مستثنی نبود زیرا با دانش آموزان در رده های سنی متفاوت سروکار دارد.
    بعد از آن وزارت بهداشت و مسؤلین تصمیم گرفتند که برای مدت محدودی مدارس و آموزشگاه های عالی تعطیل شوند زیرا تعداد دانش آموزان و دانشجویان در هر واحد کلاسی بالا بوده و امکان رعایت فاصله گذاری نسبت به واحد سطح نبود تا اینکه شاید این ویروس را کنترل کنند و باید روزانه شاهد آمار بسیار از تعداد مبتلایان و مرگ و میر ناشی از ویروس منحوس کرونا در بین آنها می بودیم.
    بنابراین هفته ها شاهد تمدید تعطیلی مدارس و عدم حضور معلم و دانش آموز در فضای مدارس بودیم.آموزگاران هم برای به سرانجام رساندن آموزش خود در سال تحصیلی به آموزش مجازی روی آورده و از آن طریق با دانش آموزبرای انجام تکالیف و پاسخگویی به سوالات آنان بودند.
    مسئولین به منظور آموزش بهتر به راه اندازی شبکه مجازی داخلی شاد در سال تحصیلی ۹۹ – ۹۸ اقدام نمودند که تجربه موفقی درآموزش و پرورش بود . این نحو آموزش باز هم تا زمان استقرار و گسترش شبکه شاد بدلیل نو بودن مشکلات فراوانی داشت .
    استفاده از پیام رسان داخلی و خارجی با مسائلی روبرو بود که کار تدریس و آموزش را سخت و معلم و دانش آموزان و خانواده ها را سردرگم می کرد.
    – یکی از این مشکلات در مقطع ابتدایی مربوط به پایه ی اول است که اساسی ترین و در واقع سنگ بنای تحصیل در پایه های بالاتر هر دانش آموز محسوب می شود و محصل باید ارتباط مستقیم و چهره به چهره با معلم و همکلاسی‌هایش داشته باشد. در واقع باید ابتدائاً ارتباط عاطفی با آموزگار صورت بگیرد تا بتواند در مراحل بعد با نوشتن و خواندن آشنا شود و آنچه که مربوط به مفاهیم مهارت های زندگی و ارتباط با هم سالان و زندگی مطلوب است را بیاموزد. این مهم درواقع نه تنها رکنی اساسی برای تحصیل در کلاس اول ابتدایی بلکه مبنایی برای کل فرایند آموزش- از مدرسه تا دانشگاه- و کل فرایند زندگی است چیزی که تجربه من در این یکسال و لااقل در محدوده کاری خود من عملاَ وجود ندارد. هرگاه از این منظر به آینده این کودکان می‌نگرم تصویرهایی تار از آینده را پیش‌روی خودم می‌یابم که نمی‌دانم آیا روزی محو خواهند شد یا خیر؟
    مورد دیگر اینکه برای ارتقاء توانمندسازی معلمان و آموزش آنها در فضای جدید وب بیش از ابزارها، نیازمند فرهنگی ویژه هستیم. زیرساختهای یادگیری الکترونیکی سخت افزاری و نرم افزاری برای استفاده مدیران و معلمان مدارس برای تعامل با یکدیگر و طرح مشکلات آموزشی و ایده های ناب و نو برای مواجهه با شرایط موجود، اگر هم کافی بوده باشد که نیست، تا کنون در حد ابزار بوده است و نه یک حیات فرهنگی و اجتماعی متفاوت با حیات فرهنگی و اجتماعی ما در فضای تعاملات حضوری و تدریس‌ها و آموزش‌های چرهره به چهره. این نکته‌ای است که حقیقتاً رنج‌اور است. البته شاید جای گلایه‌ای چندان نباشد اما در هر صورت در کشوری که تا همین چندی پیش، فضای وب و سایبری به مثابه فضای تهدیدآمیز و مجازی- در مقابل واقعی- خطاب می‌شد، ورود با این گستره و سرعت در فضای وب آن‌هم برای آموزش با حداقل تجربه‌های موفق پیشین، مستلزم تحمل و تأمل است. اما گویا چاره‌ای نیست. باید خیلی سریع شکاف‌ها را ترمیم کرد و برای این فقدان چاره‌ای اندیشید.
    برای این کار شاید لازم است متناسب با سن رشد کودکان و دانش آموزان و دانشجویان، سواد رسانه ای خاصی آموزش داده شود. به خصوص برای تدریس پایه اول ابتدایی الگو یا الگوهایی تعریف گردد تا معلم و دانش آموز و والدین بدانند چکار می‌کنند و کجا ایستاده‌اند.
    فقدان زیرساخت‌های لازم در عرصه آموزش، به خصوص آموزش ابتدایی، در وضعیت فعلی تدریس در این مقطع را فرسایشی کرده است. آموزش برای معلمان ابتدایی آسان نیست آن‌ها باید تمام وقت خود را صرف تهیه محتوای آموزشی و علمی کنند و بعد از تدریس هم باید تکالیف دانش آموز را بررسی کنند و ساعتی خارج از ساعات تدریس هم باید پاسخگوی سوالات و اشکالات آنها باشند و در واقع تمام وقت در خدمت دانش آموزان و بعضاً والدین آن‌ها باشند. مشکلاتی مانند قطعی و کندی اینترنت که هم آموزگار و دانش آموز را رنج می‌دهد نیز قوزی است باتر از قوز دیگر.
    اگر آموزش و پرورش مانند بعضی از مراکز آموزش عمومی و عالی معتبر دنیا برنامه‌ی نرم افزاری جامعی را تهیه می کرد و در اختیار معلمین قرار می‌داد تا آموزش به صورت تصویری و با قابلیت‌های فراوان انجام گیرد و هر زمان که نیاز بود، پرسش‌ها و نیازهای دانش‌آموز به انحاء متعدد پاسخ داده می‌شد، و یا اگرسوال و مشکلی در درس ایجاد می‌شد معلم می‌توانست به کمک شبکه جامعی از ابزارها و محتواهای تولید شده مشکل مزبور را حل می‌کرد و طرفین می‌دانستند چگونه با هم ارتباط برقرار کند و چگونه مهارت‌ها و دانش‌ها را مبادله کنند، آنگاه می‌توانستیم یک کلاس مجازی موفق داشته باشیم و دانش آموز و معلم با تمرکز و دقت و لذت بیشتری در ساعات تحصیل حاضر می‌شدند. در این صورت، آموزش نه موقعیتی فرسایشی بلکه موقعیتی لذت‌بخش می‌بود و به‌مثابه امری عادی و روزمره جلوه می‌کرد. در وضعیت فعلی، همه در وضعیت ایثارند؛ معلم، دانش آموز و والدین.
    در کنار مسائل فوق باید از آموزش خاص کودکان مدارس استثنایی با معلولیت جسمانی هم گفت. آن‌ها نیازمند آموزشی متفاوت‌اند.
    از دیگر مسائل آموزش سایبری در فضای وب، رایگان نبودن یا کافی نبودن بسته‌های اینترنتی رایگان است. این حجم از تدریس و آموزش با امکان دانلود و آپلود محتواهای مجازی، نیازمند حجم بالایی از اینترنت است؛ خواه برای معلم و خواه برای دانش آموز. باید چاره‌ای اندیشیده شود.
    شاید در زمانه اخیر، هیچ‌گاه والدین ارزش معلمان در نگهداری کودکانشان را به فراست درنیافته بودند. با اینحال هنوز هستند والدینی که شرایط عمومی کشور را نادیده می‌گیرند و چنان شکوه می‌کنند که گویی تنها مشکل موجود، فلان مشکل خاص کودک آن‌ها است. نقدهای گاه و بی‌گاه آن‌ها در روحیه ی معلم تأثیرگذاشته و در عملکرد نهایی وی اثری منفی می‌گذارد.
    شنیدن اخبار ناراحت کننده‌ای چون استفاده دو یا چند کودک و محصل از یک گوشی یا تبلتی عقب افتاده و قدیمی در جای جای این سرزمین به اندازه کافی ناراحت کننده هست. تاریخ این دردها و زخم‌ها را فراموش نخواهد کرد. چه بسیار خانواده‌هایی که به دلیل مشکلات مالی قادر به تهیه گوشی هوشمند جدید نبوده و فرزندشان متأسفانه از آموزش بازمانده‌اند.
    یا دانش آموزان مناطق عشایری و روستایی که دسترسی به اینترنت نداشته و یا با مفهوم و واقعیت گوشی هوشمند بیگانه‌اند. کاش راه حلی برای این مشکل در نظر گرفته می‌شد و یا خیریه‌ای برای امانت دادن گوشی هوشمند راه می‌افتاد.
    مشکلاتی که درآموزش حضوری است مانند :
    نحوه تغذیه ی دانش آموزان در مدارس
    بودجه مدارس در تهیه ی مواد شوینده و ضدعفونی کننده
    چگونگی ضدعفونی کردن مدارس و تعداد دفعات آن به لحاظ مؤثر بودن در امحاء ویروس
    رعایت فاصله فیزیکی مناسب بین دانش آموزان بخصوص در سنین دبستان امکان پذیر نیست
    رفت وآمد دانش آموز به مدارس چه با سرویس و چه توسط خانواده آنها و ایجاد ازدحام و خطر انتقال سریع بیماری خود مشکلاتی دیگر و بزرگتر است که در این یک سال دیدیم و تجربه کردیم.
    عدم استفاده صحیح از ماسک بدلیل اینکه از حوصله دانش آموز خارج بوده یا اینکه مرتباً با دست های آلوده دست به ماسک زده و آلودگی به دهان و صورت منتقل می شود نیز از جمله همان‌ها است. عدم ضدعفونی و شستشوی مرتب دست‌ها توسط دانش آموزان به موضوعی برای ناراحتی میان مدیران و دانش آموزان تبدیل شده است.
    آنچه گفتم راه سختی است که تا کنون پیموده شده و هنوز هم دورنمایی برای پایان آن متصور نیست. نمی دانم در این میانه بلا چه می‌شود و این نسل محنت دیده در پایان چگونه سر به سلامت بدر می‌برد. امیدوارم پایان این شب سیه سپید باشد.
    دی ماه ۱۳۹۹
    بوشهر

    پاسخ دادن
  2. شبنم چاوشی

    سلام به همه بزرگواران

    من دانشجوی دکتری محیط زیست گرایش تنوع زیستی هستم. وقتی که در سال ۹۸ زمزمه شیوع بیماری کرونا در چین آغاز شد من حتی تصورش را هم نمیکردم این بیماری کل دنیا را درگیر کند و همه کارها را از جمله تحقیقات علمی را تحت تاثیر خود قرار دهد. پایان نامه من در مورد حضور پرندگان مهاجر در شمال و جنوب کشور است که در دی ماه ۹۸ عنوان آن تصویب گردید و در بهمن ماه من برای تهیه نمونه به استان مازندران رفتم. بعد از برگشتن از آنجا در حال تدارک سفر به دو استان دیگر شمالی و استانهای جنوبی کشور بودم که وجود ویروس کرونا درایران تایید شد و قرنطینه شروع شد و من نتوانستم برای نمونه گیری به استانهای مربوطه سفر کنم. و چون این پرندگان از اواخر اسفند تا اردیبهشت ماه از ایران خارج می شوند تهیه نمونه به پاییز ۹۹ موکول شد که متاسفانه سایه شوم این ویروس همچنان بر کشور و مردم سایه انداخته بود و من باز هم موفق به تهیه نمونه نشدم. با وجود اینکه به استانهای مربوطه سپرده بودم که نمونه برای من تهیه کنند ولی به علت شیوه آنفولانزای پرندگان متاسفانه این امر تا کنون محقق نگردیده است در حالیکه من شهریه دانشگاه را باید پرداخت کنم و این پرندگان زیبا از اواخر اسفند دوباره از ایران خارج می شوند. امیدوارم پزشکان ما بتوانند به زودی زود واکسن موثری برای این بیماری تهیه کنند و همه مردم به سلامت این بحران ناخواسته را سپری کنند. به امید آن روز

    پاسخ دادن
  3. نگار آگل

    زمانی که زمزمه شیوع بیماری هولناکی به نام کرونا در فضای مجازی و تلویزیون و کم کم از زبان مردم به گوش می‌رسید من دانش آموزی کنکوری بودم که رویاهای خاص خودش را داشت. رویاهایی که باعث شده بودند سخت کوشی من به حد اعلا برسد. تا قبل از شیوع ویروس مذکور همه چیز طبق روال عادی پیش می‌رفت. به عنوان دانش آموزی که هر روز به سد بزرگ کنکور نزدیک تر میشدم صبح ها تا ظهر اوقاتم در مدرسه سپری می‌شد و پس از آن تا شب مشغول مطالعه بودم. وقتی مدارس به دلیل جلوگیری از شیوع این بیماری بین دانش آموزان و معلمان تعطیل شد کار برای من بسیار طاقت فرسا شد من و همه دانش آموزانی که در این محله حساس به سر می‌بردیم به یک چیز بیش از هر چیز دیگر نیازمند بودیم و آن روحیه و امید بود. وقتی دیگر نتوانستیم به مدرسه برویم با معلمان خود ارتباط داشته باشیم و دوستانمان را ببینیم درس خواندن مشکل شد.افسردگی حائل بر زندگی منی شد ک صد البته هنوز در تلاش بودم اسفند سرد با آن حال و هوا سردتر و غیرقابل تحمل تر شد نقشه های مان برای برگزاری جشن پایان تحصیلی نقش بر آب شد و حتی نتوانستیم خداحافظی معقولی داشته باشیم زیرا همه چیز بسیار سریع اتفاق افتاد من اما همه انرژیم را پس از آن صرف مطالعه کردم اما همه شب هایم با گریه سپری می‌شد افسردگی شاید شایع ترین عارضه این بیماری در همه جهان باشد. انسان ها همان طور که همه میدانند به صورت اجتماعی زندگی میکنند زمانی که قرنطینه شدیم و دیگر نتوانستیم با هم در ارتباط باشیم فشار زندگی بر ما بیشتر و بیشتر چیره شد. آزمون های آزمایشی مجازی شد و از پشت گوشی و لب تاپ خود را آماده کنکور میکردم. کلاس های تست تعطیل شدند و همه چیز فقط و فقط به من٫کتاب هایم٫معلمانم که در این مسیر هدایتم میکردند و پدرو مادری بستگی داشت ک ناچار بدخلقی هایی که ناشی از خستگی بود تحمل میکردند. کم کم این بیماری جزئی از زندگیهامان شد و با آن خود کرده بودیم امتحانات نهایی دیرتر از هرسال برگزارشد و کنکور هم به تعویق افتاد. امتحانات را به سختی گذراندیم در هوای گرم تیرماه ماسک‌ها بلای جانمان میشدندو دستکش ها باعث میشد نتوانیم درست خودکار را در دست بگیریم همه فضای سالن امتحانات را مخلوطی از بوی ضدعفونی کننده ها پر کرده بود من اما همکلاسی ها و دوستانم را بعد از تقریبا ۴ماه می‌دیدم.کرونا ن ظاهرمان را اما انگار روحمان را دچار تغییرات عجیبی کرده بود.یک ماه امتحانات ب پایان رسید با تشکر از کادر مدارس برگزارکننده که همه تلاش خود را برای رعایت شیوه نامه ها به کار گرفتند تا کنکور چهل و چند روز مانده بود تمام طول روز را به درس خواندن می‌گذراندم و هر روز که می‌گذشت یک روز را از تقویم خط میزدمو قرار شده بود کنکور ها در چند روز برگزار شوندو سی ام مرداد روز موعود من بود.کرونا از نظر من هرچیز را ک نتوانست به اثبات برساند در اثبات این موضوع که کار معلمان تا چه پایه مشکل است توانا بود. مادرانی که مشغول آموزش به فرزندان خود در خانه شدند خوب این موضوع را درک کردند البته معلمان هم بسیار زحمت کشیدند و سعی کردندبا آموزش از طریق مجازی تا آن جا که می‌توانند کاستیهای به وجود آمده را جبران کنند. گه گاهی وقتی می‌شنیدم دانش آموزانی در وضعیت من به این بیماری دچار شده اند قلبم فشرده میشد زیرا وقتی دانش آموزی کنکوری هستی هر لحظه برایت ارزشمند میشود .خبرهایی در مورد اینکه کنکور قرار است باز هم به تعویق بیفتد ب گوش می‌رسید به نوعی بلاتکلیفی مشکلی بود اما در نهایت این گونه نشد آخرین روز را هم در تقویم خط زدم و صبح سی ام مرداد ماه از راه رسید و به شیوه برق و باد هم کنکوری ک بیش از دوسال درگیر آن بودم به پایان رسید استرس بچه ها از پشت ماسک ملحوظ نبود پنجره ها به عنوان تهویه عمل می‌کردند و کولر هم تحمل گرمی هوا را راحت‌تر میکرد کنکور در شرایط خاص آن روز به بهترین شکل ممکنش برگزار شده بود وقتی از سالن بیرون می آمدم باورم نمیشد که وقتی به خانه برمیگردم دیگر میتوانم استرس کنکور را از سرم بیرون کنم کرونا همچنان بود تقریبا نیمسالی بود که وجود داشت و دیگر عضوی از جوامع شده بود تلاش ها برای تولید واکسن ادامه داشت اما همچنان راه حل قطعی در میان نبود. ماه بعد زمانی که با استرس جواب کنکور را می‌گرفتم هم کرونا بود اما تنها چیزی که توانست کمی از اندوه درونی من کم کند جواب زحمتهایم بود که دریافت کرده بودم و حالا من دانشجوی آموزش زبان و ادبیات فارسی ورودی۹۹ هستم و کلاس هایم در نیمسال دوم شروع شده ده روزی از بهمن ماه باقی مانده و کرونا همچنان هست………

    پاسخ دادن
  4. سیما غریبی

    به نام خدا

    هنوز در زمستان به سر می بریم، بهمن ماه رو به پایان است و هنوز هم به سال ۱۴۰۰ نرسیدیم. هنوز در بوشهرم و نمی دانم در آن سالها هم بوشهر خواهم بود یا نه؟ البته کامل کامل هم بوشهر نیستم و بخشی از سرنوشتم در شیراز شهر راز جا مانده!هنوز درس و دانشگاهم هم به پایان نرسیده و دفاع نکرده ام و همچنان استرسش را دارم و گرچه کارها و دفاع حضوری بسیار پراسترسند اما حتی دورکاریها هم باز استرس خود را در ما به وجود می آورند. هر چند البته از حق نباید گذشت و همینجا باید بنویسم که هر درخواست یا پرسش آموزشی هم که داشته ام کارشناسان به خوبی پاسخگو بوده اند. خدا را شکر که آزمون جامع هم به خیر و خوشی انجام شد ، دادم ، رفت و به تاریخ پیوست که دست کم استرس این یکی را دیگر نداشته باشم! اصن(اصلا) یه وضعی به قول بعضیها!بله کرونا باعث شد چندین و چندین روز و ماه از دیدار شهر مورد علاقه ام محروم باشم چون به خاطر شرایط شبیه قرنطینه همان اوایل گسترش کرونا از خوابگاه زنگ زدند یا خودتان بیایید یایکی را بفرستید وسایلتان را تحویل اداره خوابگاهها بدهد و من و هم اتاقی تهرانیم هم چون برای هر دو سفر در این شرایط بسیار سخت بود سپردیم به دوستمان که برای کاری شیراز بود انجام دهد. هنوز هم می گویم خدا خیرش بدهد چرا که دغدغه خاطری شده بود برای ما مسافرت در آن اوضاع! فکرش را بکنید، اتوبوس و ترمینال به کنار، این همه ساعت ماسک و دستکش تازه بماند که معلوم نبود آن چند ساعت در اتوبوس همه شیوه نامه های بهداشتی –کیف کردید ننوشتم پروتوکلهای بهداشتی؟-رعایت بشود یا نه؟!راستی نوشتم ماسک و دستکش یادم امد به آن مجری با اخلاق که نوآوری جالبی داشت گفت ماسکش و بعدش که واکنشها را دید بسیار مودبانه سریع عذرخواهی کرد که به دل همه هم نشست! آفرین به ایشان!
    .شاید اینهایی که من الان دارم می نویسم هم بماند به یادگار از روزهایی که کرونا نه تنها کشور ما بلکه همه جهان را درگیر خودش کرده بود. البته هنوز نمی دانم یعنی آن روز در آینده که در حال خواندن اینها هستید و هستم دیگر کرونا هم مثل آنفلوانزای اسپانیایی، خوکی، مرغی و جنون گاوی درمانی برایش پیدا شده یا نه؟ شاید هم به قول دکتر گیو شریفی که پیش از محرم و صفر میهمان برنامه دور همی بود همیشه در هر دوره ای از گذشته تا الان یک سری جنگها وبیماریها بوده، الان هم هست و بعدها هم خواهد بود. خدا کند یک چیز دیگری پیدا نشده باشد آن روزها که از کرونا و این روزهای خودمان یاد بکنیم؟واقعا ترسش هنوز با من است چرا که فروردین پارسال یک سیل کاملا غیرمنتظره شیراز با آن “وضع بی مثالش” را در برگرفت و چقدر دست به دعا شدم که “خداوندا نگه دار از زوالش” و گرچه الحمد الله رب العالمین شیراز روی پای خودش ایستاد و یک بار دیگر ثابت کرد که بیخود “خال رح هفت کشور” نشده روستاها و شهرهای دیگری بودند که آسیبهای بسیاری دیده باشند. کم چیزی نبود چرا که بیش از۸۰ درصد کشور دچار سیل شد.نمی دانم ناشکری کردم یا به اندازه کافی بهوش نبودم وقتی شهر کوچک ما از چنین خطری جست که در زمانی کمتر از۱ سال بعدش دردی جهانگیر همچون کرونا امد. همان هم البته در شهر ما بوشهر تا یکی دو ماه اول چندان جدی نبود و در زمره شهرهای سفید دسته بندی می شدیم. این هم نمی دانم شاید چون باز ناشکری کردیم و قدر عافیت ندانستیم که در اندک زمانی که شاید هم چندان اندک نبوده یا بوده و ما نمی دانستیم رنگش به زرد و نارنجی و قرمز گرایید.گرچه یکی دو هفته ای نظر لطف خدا شامل حالمان شد و در زمهره شهرهای آبی رنگ قرار گرفتیم.اما یکی از شهرستانهای استانمان چندیست سیاهپوش شده برای انچه می گویند خودکشی کودک ۱۱ ساله برای اینکه گوشی هوشمند برای درس و مدرسه که دیگر به خاطر کرونا همه مجازی شده نداشته. هنوز تا این لحظه البته همه منتظرند بدانند پزشکی قانونی چه خواهد گفت. نمی دانم در آن سالها پس از دانستن اینکه بر آن کودک چه گذشته بوده چه احساسی خواهم شد هر چند تا این لحظه هیچ حدس و گمانی نتوانسته و نمی تواند از دردناک بودن این موضوع بکاهد.
    نیمسال اول که در آن روزهای بدون کرونای سالهای پیش دانشگاه شیراز پذیرفته شدم می بایست هفته اول کلاسها دقیقا سر ساعتی که کلاس داشتیم به مکانی که نمی دانستم کجاست ولی به هر حال میشد فهمید کجاست چون ادرسش را نوشته بودند می رفتیم تا پرسشنامه سلامت روان را به تنهایی پر کرده تحویل بدهیم. دیگران گویا رفتند ولی من نمی دانم چه احساسی درونم می گفت شاید زمانی دیگر بشود انجامش داد یا اصلا شاید بی خیالش شدند، به همین دلیل نیمسال اول گذشت و انجامش ندادم به امید همان روزی که شاید بیاید یا شاید هم نیاید. همین چند هفته پیش که چند ماه از خانه نشینی و ادامه برنامه های درسی از راه دور می گذرد دیدم در سامانه آموزشی پیام سلامت روان نشسته! تا همه را از اول تا آخر نخواندم و به چشمان خودم ندیدم باورم نشد که همه پرسشها و فرمها را میشد همینجا پر کرد و از همین سامانه فرستاد برایشان!!! خب اگر اینگونه میشد چرا همان نیمسال اول این کار را نکردند؟ البته خدایا توبه! معذرت می خواهم…غلط کردم…می دانم باید بیشتر قدردان باشم! نکند پارسال هم از این الطاف خداوندی نصیبم شده بوده و قدر ندانستم که این کرونا امد! اوه بله! سیل شیراز را که تقریبا از نزیدک نزدیک دیدم و حس کردم ولی چرا حواسم نبود صدها بار بگویم الحمداله رب العالمین که می توانست ۱۰۰ در صد کشور را هم بگیرد ولی نگرفته بود؟ بله دیگر..ناسپاسی همین است دیگر وآبی وقرمز هم که ندارد!
    و بله نزدیک بود برای پدر کرونا –البته اگر پدر و مادر داشته باشد اصلا…اوه بله..ببخشید نباید اصلا پیشاپیش داوری و قضاوت کرد-خدابیامرزی بفرستم که با همه بدیهایش برخی کارهای مرا کمک کرده حالا خواسته یا ناخواسته اگاهانه یا غیر اگاهانه که نرم و روان بدون در صف ایستادن انجام بشود.استاد راهنمایم یک ماه پیش از تشریف فرمایی جناب کرونا برنامه ریزی کرده بودند حتما ماهی یکی دو بار حضوری تکالیف داده شده را تحویل دهم و پرسش و پاسخ هم همه حضوری باید باشد.کرونا اما چه کرد؟ اول ما را وادار کرد خوابگاه را هنوز در نیمسال دوم به طور کامل وارد نشده تخلیه کنیم. سلف را هم به گونه ای مشابه توانست در روزهای قرنظینه تعطیل کند. رفت و امدهایی که باید هر ماه انجام میشد هم بدین ترتیب متوقف گردید! باورم نمیشد هیچ چیزی بتواند برنامه ای که استاد راهنما تعیین کرده را تغییر دهد ولی کرونا نشان داد از این کارها هم از او بر می آید.
    یادش به خیر..یک زمانی البته منظورم مطمئنا پیش از دوران کروناست،.تا فرصتی دست می داد و فصل گرما بود چه اینجا بودم یا چه شیراز حتما با بستنی سنتی شیرازی یا کُنارتخته از خودم پذیرایی می کردم و گاهی برای تنوع آب هویج هم به آن افزوده میشد! نمی دانم چند سال دیگر در آینده هنوز هم کسی آب هویج بستنی می خورد؟ اصلا در چند سال آینده هنوز آماده می کنند چنین چیزی یا همچنان به خاطر کرونا دیگر خبری از این خوراکیها به آن شکل نخواهد بود؟ اصلا همین تصویرش که الان آمد توی ذهنم حالی به حالی شدم که آخرین بار کی بود یکی خوردم؟ یادم نمی آید ولی هر چه بوده پیش از حضور کرونا بوده.واقعا یادم نمی اید کی بود.تنها نام آب هویج بستنی هم از این سالها و دوران آغازین کرونا اینجا به یادگار بماند شاید آن سالها به این یاداوری هم نیاز داشته باشیم.گرچه یادم نمی آید آخرین بار کی و کجا آب هویج بستنی خوردم اما این را یادم است که یک بار که باز پیش از کرونا بود در همین شهر خودمان سر ظهر که از دانشگاه محل کار پاره وقتم اینجا می خواستم برگردم خانه هوس آب هویج بستنی کردم که گفتند در حال تمیز کردن هستند و عصر باید بیایم. پس از آن نمی دانم پیش ازاین که برسم سر خیابان در همان پیاده رو برخورد با چه بود که با صورت نقش زمین شدم و به هر شکلی بود برایم تاکسی دربست گرفتند که برسم خانه. پایم تا ۲ ماه در گچ بود چون بدجور شکسته بود و این شد حکایت آب هویج بستنی نخورده و پای شکسته در تنها یک ماه پیش از اینکه هشدارهای مربوط به کرونا و اعلام هفتگی تعطیلی مدارس و دانشگاهها در شهر ما آغاز شود!
    گرچه از پیش از این دوران کرونا هم چندان به گوشت قرمز و سفید و غیره چندان وابسته نبودم ولی واقعا از وقتی قرنطینه و خانه نشینی و دور کاری و این چیزها شد زندگی روزمره دیگر هم وقت و هم انگیزه بیشتری پیدا کردم هم بیشتر درباره حبوبات و سبزیجات بدانم و هم خوراکیهای گیاهی بیشتری یاد بکیرم که واقعا از خوشمزگی دست کمی از خوراکیهای گوشتی ندارند.نمی توان کفت دقیقا به خاطر کرونا بوده چون پیش از آن و بدون آن هم قیمتها شده که روزانه بالا برود ولی به هر حال دست کم ان روزها این اندازه فرصت دست نمی داد آدم چهارتا چیز جدید هم یاد بگیرد. اصلا همین که باید به خاطر ایمنی کمتر از خانه بیرون برویم هم باعث شده بیشتر کارها را هم مجازی از همین خانه انجام بدهیم از اموزش گرفته تا خرید. نمی دانم در آن روزها و سالها در آینده هنوز خریدهای اینترنتی به همین شکل است یا دیگر انقدر همه چیز شده مجازی و اینترنتی که کسی دیگر تصویری از در صف نانوایی ایستادن مردم هم یادش نمی آید! اصلا خود نان…اصلا در آن سالها هنوز مردم هم نان می خورند و هم برنج؟ نمی دانم چرا حسی به من می گوید یکی یا حذف میشود یا کمرنگ..حالا اینکه کدام باشد را از الان اصلا نمی توانم حدس بزنم پس این هم بماند به یادگار که در این تاریخ و در این روزها و سالها مردم هنوز هر دو را در وعده های غذایی روزانه شان دارند.
    کرونا روی جشنها و مرسم عروسی و البته همزمان برر وی مراسم تدفین و عزاداری هم تاثیر خودش را گذاشت و برای پیروی از شیوه نامه های بهداشتی برگزاری مراسم دیگر همانند گذشته های نه چندان دور انجام نمیشود. در فامیل هم دو مراسم که برای یکیشان حتی از۱ ماه پیش از این مسائل سالن هم گرفته بودند بدون جشن قرآن بر سر عروس و داماد گرفتند که بروند سر خانه زندگیشان.آن دیگری هم که قرار است ان شاء الله ماه آینده به همین شکل زندگیشان را با هم آغاز کنند.نمی دانم در آینده که این نوشته را می خوانم چند فرزند خواهند داشت؟
    این نوشته را البته تا اینجایش را می خواهم به عنوان روایتی از خاطرات دانشجویی دوران کرونا برای شرکت در یک مسابقه دانشجویی دانشگاه شیراز بفرستم و گرچه خاطره خوشی از چند مسابقه ای که در این سالها در انها شرکت کرده ام ندارم اما با دیدن موضوعش واقعا دلم خواست در آن شرکت کنم. نمی دانم در آینده در آن سالها و روزها با چه دیدگاهی اینجا را خواهم خواند و اینکه آن روزها آیا کرونا هنوز با ما خواهد بود یا نه؟ این بار و اینجا هم البته ترجیح می دهم بگویم و بنویسم هر چه خدا بخواهد.

    سیما غریبی دانشجوی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز از بوشهر دوشنبه ۲۷ بهمن ماه ۱۳۹۹

    پاسخ دادن
  5. فائزه رحیم زاده

    کاش میشد زودتر این روزو شب ها بگذرد
    سایه ی دلواپسی از روی دنیا بگذرد…
    دست ها پنهان و در حبس اند اینک بوسه ها
    تا مکراز خیر جان ما کرونا بگذرد…
    بر گلو راه نفس را بسته دست احتکار
    هر که می خواهد خود از این وهله تنها بگذرد…
    اهل ابادی !دوای دردهم باشید که
    کد خدا وحشت ندارد هر چه بر ما بگذرد …
    از مصیبت های بسیاری گذر کردیم ما
    با تمام تلخی اش این نیز اما بگذرد …
    خانم فائزه رحیمزاده ،استان خراسان جنوبی، دانشگاه بزرگمهر قائنات

    پاسخ دادن
  6. مهدی عزیزی

    بسم الله الرحمن الرحیم
    نام و نام خانوادگی:مهدی عزیزی
    رشته تحصیلی:فیزیک
    مقطع تحصیلی:کارشناسی
    محل تحصیل:کازرون
    نام دانشگاه:سلمان فارسی
    شماره دانشجویی:۹۵۲۰۱۲۹
    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند وچنین نیز،نخواهدماند
    ازواپسین سال گذشته،جهانیان واز همه مهمتر ملت شریف عزیزمان
    ایران اسلامی،باپدیده ای عجیب و غریب وهولناکی،به نام اپیدمی کرونا
    روبرو شد که تا به امروز،همچنان با این چالش بزرگ درحال مبارزه و
    ستیزاست،یکی از معضلات اصلی مردم شیوع بیماری های واگیردار
    وهمه گیری تا به امروز بوده است که حیات بشر را تهدید می کرده
    وبزرگان و نیکان مارا از پای در می آورده است.
    اماتاثیر این بیماری بر روی زندگی دانشجویی و شبکه آموزشی به چه
    شکل بوده است
    پاندومی “کووید۱۹”کرونا ویروس دانشجویان جهان از جمله کشور
    بزرگ ایران با مقوله آموزش آنلاین آشنا کرد،موضوعی که تا پیش از
    شیوع کرونابه صورت جدی موردتوجه دانشجویان وحتی مسئولین دانشگاه
    ها و دیگرمراکز آموزشی قرار نگرفته بود،البته این شیوع نوین آموزشی مزایا و معایبی به
    همراه داشته و هرکدام از دانشجویان با توجه به شرایط زندگی وتحصیلی نظرات متفاوتی
    نسبت به آموزش مجازی دارند.ولی من معتقدم علی رغم این که مشکلاتی ازجمله نوسانات
    اینترنت قطع و وصل شدن مجدد،تفاوت چندانی در نحوه تدریس و خواندن ایجادنکرده وحتی
    هم بهترشده نسبت به دوران پسا کرونا،چرا که هم از لحاظ هزینه و هم ازلحاظ اتلاف وقت
    بسیار کارآمدهست.در دوران ماقبل کرونا فضا برای تقلب در امتحانات مهیاتر میبود،ولی
    تجربه نشان داده که هنگام امتحان در دوران آموزش مجازی آنقدر باکمبود وقت مواجه
    هستیم که فقط میتوانیم به خواندن اجمالی صورت سوالات بپردازیم،لذافضابرای هیچ گونه
    تقلبی وجود ندارد،اما درموردنحوه تدریس دروس تئوری قضیه به شکل دیگری
    میباشد،بطوریکه در مورد دروس تئوری چون هم رفت آمدها وجودندارد و هم اینکه مطالب
    آموزشی اساتید ذخیره میشودودانشجومطالب ارائه شده را از دست نمیدهد و میتوانددر
    هرزمان که بخواهدحرف های استاد را گوش داده و نکته برداری کند،و تجربه بهتری که
    در این زمینه به دست آمداین هست که هنگام پرسیدن سوال توسط استادهمه ملزم به جواب
    دادن میشوندوبه این شکل دانشجویان بیشتر از کلاس حضوری در پاسخگویی به سوالات
    شرکت میکنند.
    دراوایل اساتید صدای ضبط شده را در واتساپ به اشتراک میگذاشتن ولی بعدا باتغییرات و
    طراحی یک سری سایت ها کلاس های آنلاین را برگذارکردند.اما درارتباط با دانشجویان سال
    پایین برای امتحان دروس را تقسیم کرده و مطابق هماهنگی های از پیش تعیین شده امتحان
    می دهند.به این ترتیب مطالعه برای امتحانات مثل دوران قبل از کرونا نیست و حتی بدتر
    هم شده است.
    اما درامور دانشجویی دانشگاه،با کمترین وقت وهزینه با شماره گیری یا از طریق ری چت
    ویا اتوماسیون آموزشی به راحتی مشکلات حل خواهند شد ولذا تجربه شخصی من در این
    زمینه بسیار رضایت بخش بوده و افراد مسئول در آموزش به خوبی به سوالات پاسخ
    میدادند.
    درآموزش مجازی ابتدا انرژی بچه ها بیشتر بود چون نسل امروزبه دنبال تغییر و تحول
    است ولی به مرور زمان کلاس ها راجدی نگرفتندچون حضور و غیاب چندان ملاک نبود
    مشکل دیگری که وجود دارد کتاب خانه به صورت پی دی اف کتاب ها و جزوه هارا در
    اختیار دانشجو قرار نمیدهد ولی دردوران نبود کرونا با مراجعه به کتابخانه راحت کتاب
    تهیه میشد،ومشکلات جستجوی کتاب بسیار سخت و طاقت فرسابوده وهست.
    تاریخ
    ۱۰/۱۲/۱۳۹۹

    پاسخ دادن