روایت‌های کرونایی استادان

استاد عزیز سلام

لطفاً در ابتدای روایت خود، رشته و محل فعالیت خود را و بطورکلی مشخصاتی که می‌تواند گویای ویژگی‌های انضمامی روایت شما باشد ذکر کنید.

خواهشمند است در روایت خود، قالب جستار یا داستان را بدون پرداختن به زمینه‌های تخیلی با مواردی چون ۱- موضوع روایت ۲- مواجهه شما با مشکل ۳- واکنشی که شما یا دوستانتان در مواجهه با آن مشکل داشته‌اید ۴- بازخورد دیگران به مشکل شما و ۵- راه حل پیشنهادی‌تان انتخاب کنید. لازم است محور این روایت، «میدان دانشگاه» باشد و میدان‌های دیگر اعم از خانواده یا محیط کار یا غیره – در صورت وجود- در نسبت با این میدان اصلی در روایت شما دیده شود.

دسته بندی: گفت‌و گو

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه ها

  1. رضا ماحوزی

    خیلی کوتاه می‌نویسم اما برایم سخت است نوشتن.
    بعد از ظهری خسته حوالی پایان کلاسم، با دانشجویان ورودی جدید ارشد فلسفه صحبت می‌کردم و علایق و چرایی ادامه تحصیل‌شان را می‌شنیدم و تلاش داشتم در اولین جلسه با آن‌ها ارتباط برقرار کنم. کلاس را در ادوبی کانکت برگزار کرده بودیم. از سر تفنن، گوشی‌ام را هم روشن کردم تا واتسابم را چک کنم.
    از دو شب قبل، بعد از اینکه پوستر «فراخوان روایت‌های کرونایی دانشگاهیان» را برای دوستانم ارسال کرده بودم، از طرف یکی از دوستان شهرکردی پیامی دریافت کرده بودم و با آن دوست قدیمی پیام‌هایی رد و بدل می‌کردم؛ از این سنخ پیام‌ها که «سلام آقای دکتر. ممنون از ارسالتون. فکر می‌کنم یکی از غریبانه‌ترین روایت‌های کرونایی مال دکتر معین هست… منتهی ما باید اونو تحریر کنیم…» و من جواب دادم که «سلام دکتر جان. شما آن را تقریر کنید». یک روز بعد جواب داد «سلام آقای دکتر…. دکتر معین چهل روزه از بین ما رفتند. قربانی همین کرونای منحوس شدند». من هم جواب دادم «عجب. چه تلخ. حتماً بنویسید». از آنجا که می‌دانستم دکتر معین دوست و همکلاسی دوره دکتری‌ام در دانشگاه شهرکرد همکارهای متعددی با نام معین دارد، منتظر بودم دوست من روایت دکتر معین مرحوم را در سامانه «روایت‌های کرونایی دانشگاهیان» بنویسد و ثبت کند. اما یک روز بعد در همان کلاس بعد از ظهری، ناگاه آگهی ترحیم دوستم را در واتساب دیدم. پیام دادم «خدا رحمتشان کند. آقای دکتر چرا عکس شما روی پوستر هست؟». آگهی حاوی دو عکس بود؛ عکس یک پیرمرد و عکس دوست من «دکتر امراله معین». فکر کردم مرحوم مذکور همان پیرمرد است و خلاصه اصلاً به چیز دیگری فکر نمی‌کردم. بلافاصله جواب آمد که «سلام آقای دکتر من همسر دکتر معین هستم. ایشون که دوست شما بودند چهل روز هست که فوت کردند و دیگه در کنار ما نیستند». گویی آب یخی و شاید هم آب جوشی بر سرم ریخته باشند. خنده‌هایش، احوال‌پرسی‌های گرمش، از دو پسر گفتن‌هایش و خلاصه کلی خاطرة دیگر در ذهنم نقش بست و نمی‌توانستم کلاس را بیشتر از این ادامه دهم.
    این کرونا خیلی‌ها را بدبخت کرده است؛ خیلی از دانشگاهیان را عزادار کرده و خاطره خود را خیلی مستحکم در اذهان همگان تثبیت کرده است.
    دکتر معین من را یاد استاد فیرحی و صدها استاد و پزشکی انداخت که باورشان نمی‌شد قربانی این ویروس باشند. کرونا ضربه محکمی بر پیکره نظام آموزش عالی ما وارد کرده است؛ از کلاس‌های درس تا افت تحقیقات و تا قربانی شدن استادان و دانشجویان.
    منتظر روایت همسر مرحوم دکتر معین می‌مانم.

    پاسخ دادن