دکتر عباس بازرگان در دهمین نشست «گذر از آموزش عالی کلاسیک به آموزش عالی الکترونیکی»:

استفاده از لفظ «مجازی» برای آموزش «الکترونیکی»، گمراه ‌کننده است؛ دانشجومحوری، هسته اصلی یادگیری الکترونیکی است

 

دکتر عباس بازرگان با انتقاد از اطلاق واژه «مجازی» به آموزش‌های «الکترونیکی» که می‌تواند ابهامات و سوء‌برداشت‌هایی را در پی داشته باشد، گفت: استفاده از واژه مجازی (غیرحقیقی) در مورد آموزش‌های الکترونیکی، خصوصاً در شرایط حاضر که دانشگاه‌ها به اجبار به این شیوه آموزشی روی آورده‌اند، این تلقی غلط را در افراد ایجاد می‌کند که گویی با آموزشی دست چندمی مواجه هستیم؛ در حالی که آموزش و یادگیری اموری کاملاً حقیقی بوده و یادگیری الکترونیکی (یادا) به دلیل مزایای فراوان آن در تمام دانشگاه‌های بزرگ دنیا در حال گسترش است.

 

به گزارش روابط عمومی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دکتر عباس بازرگان که روز دوشنبه چهاردهم مهرماه در دهمین جلسه از مجموعه نشست‌های‌ برخط «از آموزش عالی کلاسیک به آموزش عالی الکترونیکی» پیرامون الزامات و به‌-‌روش‌های فعالیت‌های آموزشی سخن می‌گفت، خاطرنشان کرد: در گذار از آموزش کلاسیک (مرسوم) یعنی آموزش‌ حضوری و چهره به چهره معمول به آموزش و یادگیری الکترونیکی، «باید چشم‌ها را شست…» و واقعیت‌ها و تفاوت‌های این دو نظام‌ آموزشی را مورد توجه قرار داد. برای این کار مدرس برخط باید با تحول مفهوم یادگیری، انواع روش‌های تعاملی در فرایند یاددهی- یادگیری، تحلیل بافت کلاس برخط، روش مناسب پداگوژیک- برای نیل به پیامدهای یادگیری و روش مناسب سنجش آموخته‌ها آشنا بوده و در عمل آن‌ها را به کار برد.

وی با تأکید بر این که تفاوت آموزش الکترونیکی با آموزش کلاسیک (آموزک) صرفاً به محیط آموزش و یادگیری، محدود نمی‌شود و نگرش نسبت به تدریس- یادگیری، نیروی محرکه، ساختار و سازمان، تصمیم‌گیری، راهبردها، روش‌ها و منبع قدرت در این دو نظام آموزشی کاملاً متفاوت است، خاطرنشان کرد: در نظام آموزش و یادگیری الکترونیکی برخلاف نظام کلاسیک، این محیط آموزشی است که به طرف دانشجو می‌رود و دانشجو می‌تواند بدون رفتن به مدرسه و یا دانشگاه از منزل یا هر مکان دلخواه آموزش ببینند. در نظام آموزش کلاسیک، مدرس و دانشجویان جدا از هم و در نظام آموزش الکترونیکی در کنار هم هستند. در آموزش کلاسیک، مقررات و آیین نامه‌های محکمی در زمینه حضور و غیاب و … از بالا دیکته می‌شود ولی در یادگیری الکترونیکی معیارهای مورد تأیید طرفین، مبنای عمل است.

 

ساختار و سازمان آموزش کلاسیک، سلسله مراتبی و تصمیم‌گیری در آن براساس نظریه‌های موجود است ولی در آموزش الکترونیکی، ساختار، شبکه‌ای گسترده و تصمیم‌گیری مبتنی بر واقعیت حاصل از داده‌هاست.

 

دکتر بازرگان تصریح کرد: منبع قدرت در نظام آموزش کلاسیک، محافظه‌کارانه و ساروجی است و در آن از روش‌های ثابت و متغییر و راهبردهای بالا به پایین استفاده می‌شود ولی منبع قدرت در نظام آموزش و یادگیری الکترونیکی، پیشرو و انعطاف پذیر، راهبردها، پایین به بالا و روش‌ها، کاملاً انعطاف‌پذیر است.

استاد مدیریت‌ و برنامه‌ریزی‌ آموزشی دانشگاه تهران با بیان این که گذار مطلوب از تدریس سنتی به برخط، نیازمند حرکت تدریجی، ایجاد آمادگی‌های لازم، تغییر نقش مدرس و یادگیرنده است، اظهار داشت: بروز پاندمنی کرونا باعث شد که دانشگاه‌های ما به‌صورت اضطراری و به اجبار به آموزش الکترونیکی روی بیاورند؛ مثلاً یکی از دانشگاه‌های پژوهشی کشور که تا قبل از همه‌گیری (دی ماه ۱۳۹۸) تنها ۲۰۰ کلاس برخط داشت پس از شیوع کرونا و تعطیلی کلاس‌های حضوری، ناچار شد سریعاً پنج هزار کلاس درس را به صورت الکترونیکی برگزار کند.

دکتر بازرگان درباره آمادگی‌های لازم برای گذار مطلوب به یادگیری الکترونیکی گفت: علاوه‌بر امکانات فناوری اعم از سخت افزار، نرم افزار، اتصال به شبکه و …، عوامل انسانی (توانمندی مدرس، دانشجو، دستیاران، کارشناسان)، پداگوژیک (طراحی، آماده سازی، تولید و عرضه محتوای درسی مناسب)، عوامل سازمانی (پشتیبانی، منابع مالی، فرهنگی، خدماتی، نظارتی) و نهایتاً عوامل حکمرانی از قبیل رهبری و تصمیم‌گیری، فرایندهای اجرایی و سازوکارهای ارتباطی همه و همه برای گذار مطلوب از آموزش‌های مرسوم حضوری ضروری هستند.

وی در ادامه از کتاب «پداگوژی: علم و هنر یاددهی – یادگیری از دوران باستان تا به امروز» نوشته «کلرمون گوتیه» و «موریس تاردیف» و ترجمه «دکتر فریده مشایخ» به‌عنوان منبعی مناسب برای آگاهی از اهمیت عوامل پداگوژیک در آموزش الکترونیکی یاد و مطالعه آن به فعالان و علاقمندان حوزه آموزش و یادگیری توصیه کرد.

دکتر بازرگان با بیان این که برای گذار مطلوب به آموزش و یادگیری الکترونیکی باید در نقش مدرس و یادگیرنده تغییر بنیادی رخ دهد، گفت: در یادگیری کلاسیک، مدرس، دانایی است بر تالار و پیشاپیش فرایند یاددهی- یادگیری در حالی که در آموزش الکترونیکی، دانشجو، محور و پیشاپیش این فرایند قرار می‌گیرد و مدرس است که باید نیازهای آموزشی دانشجو را بفهمد و به آن‌ها پاسخ دهد.

از دیگر ویژگی‌های آموزش الکترونیکی، استفاده از فناوری، ضرورت داشتن طرح درس، چند رسانه‌ای بودن مواد درسی، سازاگرائی، توانایی دانشجو در معناسازی از مفاهیم در ذهن خود، رویکردهای مشارکتی، ارزیابی به عنوان یادگیری و تأکید بر پیامدهای یادگیری (دانسته‌ها و مهارت‌هایی که انتظار می‌رود دانشجو طی فرایند یادگیری کسب کند) است.

وی، سه ویژگی مهم دیگر این نوع آموزش را نیز ناوابسته بودن فرایند یاددهی- یادگیری به مکان ثابت مدرس و یادگیرنده، زمان، سرعت یادگیری دانشجو و …، انعطاف‌پذیری و تأثیرپذیر بودن آموزش از ویژگی‌های دانشجو و امکان انتخاب اسلوب یادگیری توسط دانشجو و انتخاب روش تدریس توسط مدرس و توزیع گسترده فرایند یاددهی-یادگیری در سطوح جغرافیائی و اقلیمی گوناگون عنوان کرد.

دکتر بازرگان در ادامه در تبیین الزامات گذار از آموزش کلاسیک (آموزک) به آموزش و یادگیری الکترونیکی (یادا) گفت: فراهم بودن زیرساخت مناسب، تهیه و عرضه محتوای درسی چند رسانه‌ای، سازماندهی و مدیریت و پایش کیفیت پیامدهای یادگیری، شناسائی زمینه، واقعیت‌ها و محدودیت‌های حاکم بر فضای دیجیتال، توسعه حرفه‌ای مدرسان، «عشق ورزیدن» آن‌ها به تدریس برخط و صرف وقت لازم برای آن، آمادگی دانشجویان برای حضور در فضای دیجیتال و رویکرد دانشجو- محوری به جای مدرس- محوری از جمله الزامات گذار به آموزش الکترونیکی است. ایجاد انگیزه در مدرسان برای صرف وقت بیشتر برای دستیابی به کیفیت یادگیری در فضای دیجیتال، عرضه محتوای درسی با استفاده از منابع آموزشی باز، به کاربردن راهبردهای تعاملی در تدریس در فضای دیجیتال، استفاده از دستیار آموزشی در هر درس، به کار گرفتن داده‌های در دسترس (ازجمله آنالتیک یادگیری) برای بازخورد دادن به دانشجو، ایجاد جماعت یادگیرندگان اکتشافی (Community of Inquiry) و هدایت دانشجویان به سوی ژرف‌اندیشی درباره آموخته‌های خود در کلاس برخط هم از دیگر ضروریاتی است که برای گذار مطلوب از آموزش کلاسیک به الکترونیکی ضرورت دارد.

این استاد برجسته مدیریت‌ و برنامه‌ریزی‌ آموزشی در ادامه سخنان خود در نشست برخط «گذر از آموزش عالی کلاسیک به آموزش عالی الکترونیکی» به برخی مشکلات و موانع یادگیری الکترونیکی در کشور اشاره کرد و گفت: ناکافی بودن دانش و مهارت مدرسان برای طراحی و اجرای تدریس در فضای دیجیتال، نبود یا کمبود فرایند پشتیبانی آموزشی از دانشجویان، مهارت‌های ناکافی بیان نوشتاری دانشجویان، ناآشنایی مدرسان با نیازهای دانشجویان و عدم شناسایی ویژگی‌های آنان، ناکافی بودن ابزار طراحی و توسعه مواد درسی چندرسانه‌ای برای تدریس برخط، تأکید پیش از اندازه آیین‌نامه‌های ارتقاء هیئت علمی بر پژوهش و در سایه قرار گرفتن کوشش‌های آموزشی مدرسان به ویژه در فضای دیجیتال، کمبود عوامل انگیزشی جهت ترغیب مدرسان به منظور آماده شدن و صرف وقت بیشتر برای تدریس در فضای دیجیتال، نبود یا ناکافی بودن سازوکار لازم برای به کارگیری دستیاران آموزشی جهت یاری دادن به یادگیرندگان و پیگیری پیشرفت آنان در فضای دیجیتال و آشنایی ناکافی و عدم آمادگی اغلب دانشجویان برای کار با سیستم‌های یادگیری الکترونیکی در موقع ورود به این سیستم‌ها از مهمترین موانع توسعه یادگیری الکترونیکی در ایران است.

وی با بیان این که استفاده از فناوری در یادگیری- یاددهی، طیفی متنوع دارد که گستره‌ای از شیوه‌های مختلف یادگیری از کلاس‌های حضوری و چهره به چهره تا کلاس‌های کاملاً برخط را شکل می‌دهد اظهار داشت: از لحاظ میزان سهولت و پیچیدگی، شش نوع مختلف از یادگیری الکترونیکی وجود دارد که در ساده‌ترین سطح (نوع اول)، رفتار مدرس، مشابه کلاس حضوری است (مدرس، دانایی است بر تالار) و با استفاده از متن دیجیتال شده (فایل پی دی اف) یا پاورپوینت، همراه با صوت تدریس می‌کند و رویکردی کاملاً مدرس‌محور با حداقل تعامل با دانشجو دارد. در نوع دوم یادگیری الکترونیک (یادا)، علاوه‌بر متون دیجیتال از برخی منابع رسانه‌ای هم استفاده می‌شود و یادگیرندگان می‌توانند از خدمات پشتیبانی برای یادگیری بهره‌مند شوند.

دکتر بازرگان اضافه کرد: ویژگی سطح سوم یادگیری الکترونیکی، استفاده از ابزارهای فناورانه و تعامل یادگیرنده با مدرس است. در سطح چهارم هم مدرس از «دانایی در تالار» به «مشاوری در کنار» تغییر جایگاه داده و سعی دارد به‌عنوان راهنما با دانشجویان تعامل کرده و آن‌ها را به تعامل با منابع و محتوای درسی و همکاری و تعامل با یکدیگر ترغیب کند.

وی خاطرنشان کرد: در نوع پنجم یادا، مدرس به‌عنوان راهنما و پشتیبان یادگیرنده علاوه‌بر نقش راهنمایی از رویکرد یاددهی – یادگیری سازاگرایی هم استفاده می‌کند، منابع آموزشی باز دانشجویان را به تولید محتوا و مطالب درسی قادر می‌کند و دستیار آموزشی، دوش به دوش مدرس برای پشتیبانی دانشجو حضور دارد. پیشرفت دانشجو در هر درس به طور مستمر ارزیابی  می شود و براساس نتایج حاصل برای تحقق پیادمدهای یادگیری راهنمایی‌های لازم به دانشجو ارائه می‌شود.

به گفته دکتر بازرگان در نوع ششم یادا که اکوسیستم یادگیری الکترونیکی کاملاً محقق شده، مدرس بر قابلیت‌های تدریس برخط تسلط کامل دارد، دانشجویان، مهارت‌های حضور شناختی و عاطفی در سیستم یادگیری الکترونیکی را کسب کرده‌اند، برنامه درسی با توجه به نیاز یادگیرنده، انعطاف‌پذیری و منابع یادگیری با ژرف‌نگری به صورت تعاملی در سیستم عرضه می‌شود و فرایند یاددهی- یادگیری براساس تعامل دانشجو یا همکلاسان و همیاری آنان انجام می‌شود.

استاد بازنشسته دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران با بیان این که یادگیری عمیق که بالاترین سطح از طبقه‌بندی اهداف یاددهی – یادگیری «بلوم» است تنها در نوع پنجم و ششم یادگیری الکترونیکی محقق می‌شود، اظهار داشت: لازمه رسیدن به این سطح از یادگیری، دانشجومحوری است که هسته اصلی یادگیری الکترونیکی را هم تشکیل می‌دهد. دانشجومحوری به معنای آشنایی کامل مدرس نسبت به ویژگی‌های دانشجویان و نیازهای آنان، توجه به نیازهای دانشجویان در طرح درس و هدفهای  یادگیری، برانگیختن دانشجویان برای جست‌وجوی اطلاعات علمی و ساختن دانش فردی توسط خود دانشجویان، یاری دادن به دانشجویان برای انتخاب مسیر یادگیری با توجه به نیاز آن‌ها، کنترل یادگیری توسط خود دانشجویان و تأکید بر فرایند سئوال‌محوری در تدریس- یادگیری است. در آموزش الکترونیکی دانشجومحور، تدریس، امری پویا و انعطاف‌پذیر و مدرس، راهنما و یاری دهنده یادگیرندگان در فرایندی مبتنی بر همیاری است.

وی، مبتنی بودن تدریس بر طرح درس، تأکید بر مشارکت دانشجویان در فرایند تدریس- یادگیری و ارزیابی مستمر آموخته‌ها و بازخورد نتایج برای تحقق پیامدهای یادگیری را از دیگر ویژگی‌های یادگیری الکترونیکی دانشجومحور عنوان کرد.

دکتر بازرگان در ادامه با تأکید بر اهمیت بهره‌مندی مدرسان از صلاحیت‌های فناوری، مدیریتی و پداگوژیک گفت: منظور از صلاحیت‌های فناوری، توانایی مدرس در انجام عملیات اصلی کامپیوتر، دسترسی به دروس از طریق سیستم مدیریت یادگیری و امکان تعامل مطلوب در فضای دیجیتال، ثبت و مدیریت نتایج ارزشیابی مستمر دانشجویان، برقراری ارتباط مناسب با دانشجویان از طریق سازوکارهای مرتبط با درس، مدیریت فایل‌ها و پوشه‌های درس در موقع مناسب و مدیریت فهرست برخط شرکت‌کنندگان، تکالیف درسی و گزارش کار عملی دانشجویان است.

وی خاطرنشان کرد: منظور از صلاحیت مدیریتی مدرس این است که بتواند به محیط الکترونیکی درس وارد شده و فعالانه، کلاس را برگزار کند، طرح درس را تهیه و در سامانه قرار دهد، تکالیف درسی متناسب با مطلب را تعیین و پس از دریافت، نمره‌گذاری و نتیجه را اطلاع رسانی کند، طرح درس و فرایند یادگیری را براساس بازخورد دریافتی از دانشجویان در صورت لزوم، تعدیل کند، تعارض‌های ناشی از فرایند یاددهی- یادگیری یا نتایج سنجش آموخته‌ها را میانجیگری کند، با آگاهی از سازمان و ساختار سیستم یادگیری الکترونیکی دانشگاه از چگونگی یاری خواستن درباره موارد فنی آگاهی داشته باشد و در صورت بروز مشکلات فنی از واحد یا فرد یاری بخواهد، انتظارات از دانشجویان را به اطلاع آنان رسانده و متقابلاً از انتظارات آنان از مدرس مطلع شود، درباره سیاست‌های اخلاقی دانشگاه در فرآیند یاددهی- یادگیری آگاهی داشته و دانشجویان را هم مطلع و  نسبت به رعایت این سیاست‌ها پایش کند و بالاخره، این که نمرات پایانی سنجش آموخته‌های دانشجویان را طبق زمان‌بندی اعلام شده از طرف دانشگاه در سامانه ثبت و ضبط کند.

دکتر بازرگان تصریح کرد: منظور از صلاحیت پداگوژیک، بهره‌مندی از نظریه‌های یاددهی- یادگیری (علم ) و خلاقیت (هنر) در طراحی فعالیت‌های یاددهی- یادگیری برای یاری دادن به یادگیرنده به‌منظور یادگیری عمیق دارد. مدرسی که صلاحیت پداگوژیک آموزش الکترونیکی را داشته باشد می‌تواند چالش‌های تدریس برخط را شناسایی و رفع کند، تجربه‌های یادگیری را متناسب با نیازهای متفاوت دانشجویان سنتی و دانشجویان نسل اینترنت طراحی و اجرا کند، بر محتوای موضوعی درس، ساختار و سازماندهی آن تسلط داشته باشد، به پرسش‌های دانشجویان در فضای دیجیتال پاسخ دهد، تکالیف درسی، گزارش کار عملی و سنجش‌نامه‌های مستمر را نمره‌گذاری و از طریق بازخورد مثبت به دانشجویان اطلاع دهد، با دانشجویان درباره میزان پیشرفت آن‌ها در درس و نیاز احتمالی به تعدیل فرایند یاددهی- یادگیری تبادل نظر کند، دانشجویان را به رعایت احترام متقابل ترغیب و اهداف و پیامدهای یادگیری درس را به آن‌ها اطلاع دهد، حضور دانشجویان در فرایند را به طور مرتب و با عرضه شواهد به اطلاع آن‌ها برساند و نسبت به تفاوت‌های فردی دانشجویان از نظر شناختی، عاطفی و … و ضرورت توجه به آن‌ها در فرایند تدریس آگاهی داشته باشد.

استاد دانشگاه تهران در ادامه به تبیین پنج رویکرد پداگوژیک پرداخت که در بحث ارتقای کیفیت فعالیت‌های یاددهی- یادگیری باید مورد توجه جدی قرار گیرند. به گفته وی در نیم قرن اخیر با تحول دانش ما نسبت به فرایند یادگیری، رویکردهای یادگیری- یاددهی هم دستخوش تحول شده و از رفتارگرایی و شناخت‌گرایی مدرس‌محور که طی ‌سال‌های۱۹۵۰ تا۱۹۶۰ و ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ رواج داشته‌اند به سه رویکرد دانشجومحور سازاگرایی فردی (۱۹۷۰ – ۱۹۸۰)، سازاگرایی اجتماعی (۱۹۸۰ به بعد) و پیوندگرایی (۲۰۱۰ به بعد) رسیده‌ایم که رویکردهای مناسب تدریس برخط هستند.

دکتر بازرگان در پایان به تبیین ۱۰ «به-‌روش» (best practice) تدریس برخط پرداخت که توسط دانشگاه استنفورد توصیه شده‌اند. به-‌روش اول، شامل حضور دیجیتال در درس برخط، حضور به موقع در زمان اعلام شده در کلاس مجازی و نیز حضور سه‌گانه (شناختی، اجتماعی و آموزشی) از طریق ارسال پیام‌هایی به اتاق بحث، درگیر کردن دانشجویان برای برقراری ارتباط با یکدیگر، طرح پرسش‌های مرتبط با درس و درخواست پاسخ دادن مرتب به آن‌ها است.

وی در تبیین سه مفهوم حضور شناختی، اجتماعی و آموزشی گفت: هرچه حضور شناختی دانشجویان در تدریس برخط بیشتر باشد، توانایی بیشتری خواهند داشت که معنی مطالب عرضه شده در کلاس برخط  را درک کرده و دانش خود را درباره مفاهیم و موضو ع های مطرح شده بسازند. این امر مستلزم ژرف اندیشی و گفتمان (نسبت به مفاهیم و موضوع های درسی) است. منظور از حضور اجتماعی در تدریس برخط هم برقراری ارتباط با دانشجویان در کلاس برخط و تعامل با آن‌ها به‌نحوی است که احساس کنند در فضایی نسبتاً واقعی که ارزش‌های انسانی پاس داشته می‌شود، قرار دارند.

دکتر بازرگان خاطرنشان کرد: منظور از حضور آموزشی در تدریس برخط این است که تجربه‌های یادگیری دانشجویان به نحوی طراحی و تسهیل شود که با هدایت فرایند آموزشی و اجتماعی در کلاس، پیامدهای یادگیری معنی‌دار و ارزشمند آموزشی تحقق یابد. این حضور مستلزم برنامه‌ریزی و پیش سازماندهی محتوا  و عرضه مطالب درسی به‌ویژه در زمانی است که مدرس با دانشجویان تعامل دارد.این امر شامل طراحی، تسهیل گفتمان و هدایت تجربه‌های یادگیری دانشجویان است.

دکتر بازرگان در ادامه در تبیین به‌روش دوم پیشنهادی دانشگاه استنفورد گفت: این به-‌روش، اجرای فرایند یاددهی- یادگیری به نحوی است که دانشجویان احساس کنند یک جمع به هم پیوسته‌اند.

به-‌روش سوم، آشکار کردن انتظارات مدرس از دانشجویان و دانشجویان از مدرس است. به-‌روش بعدی، هدایت تجربه یادگیری دانشجویان به طرف تعامل از طریق تشکیل گروه‌های چندنفره و تقویت یادگیری آنان با ترغیب کردنشان به سوی فعالیت‌های انفرادی است.

وی افزود: به-‌روش پنجم این است که طراحی درس چنان انجام شود که با اجرای آن به‌طور همزمان (برخط) و غیرهمزمان، فعالیت‌های درسی دانشجویان به سوی تحقق پیامدهای یادگیری سوق پیدا کند.

به-‌روش ششم، گرفتن بازخورد دانشجویان نسبت به درس با ارسال پرسش‌های مشخص به تالار گفت‌و‌گو و تعدیل فرایند تدریس بر اساس این بازخوردها است و به-‌روش هفتم پرورش تفکر خلاق و انتقادی و تقویت دانش درسی دانشجویان با طرح پرسش‌‌های مرتبط با درس است.

دکتر بازرگان خاطرنشان کرد: به-‌روش هشتم، مطلع کردن دانشجویان از منابع و محتوای مربوط به درس است که به صورت دیجیتال در دسترس می‌باشد. به-‌روش نهم، اطمینان از تسلط دانشجویان بر مفاهیم در راستای یادگیری انفرادی و به هم تنیبده با پیامدهای یادگیری پس از آگاه کردن دانشجویان نسبت به مفاهیم اساسی درس است. به-‌روش دهم این است که در پایان درس، خلاصه آن توسط مدرس بیان و فعالیت‌هایی به دانشجویان یادآوری شود.

 

این استاد برجسته مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی در پایان در جمع‌بندی مباحث مطرح شده گفت:

گذار مطلوب به یادگیری الکترونیکی مستلزم دانشجومحوری و کسب آمادگی‌های لازم در پنج حوزه فناوری، عوامل انسانی، پداگوژیک، سازمانی و حکمرانی است که امکان رعایت الزامات، انجام فعالیت‌های آموزشی مناسب و اجرای به‌روش‌ها را فراهم می‌کنند.

 

 

 

 

 

دسته بندی: اخباراخبار علمیتازه‌هاگفت‌و گونشست

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *