نقد و بررسی کتاب «مطالعات مصرف فرهنگی» در بیست و دومین نشست علم و جامعه

در بیست و دومین نشست از مجموعه نشست‌های «علم و جامعه» پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، کتاب «مطالعات مصرف فرهنگی؛ تحلیلی از زیست فرهنگی دانشجویی» تألیف محمد رضایی با حضور ایشان و دکتر مهرداد عربستانی و دکتر رضا صمیم نقد و بررسی شد.

به گزارش روابط عمومی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دکتر رضایی، جامعه شناس در خصوص ایده اصلی کتاب خود گفت: دوگانه‌ای توسط پژوهشکده منتشر شده که قسمت اول بحث در کتاب «رهایی بخشی مطالعات فرهنگی» بوده و صرفاٌ هم بحث نظری درباره کار دیگر نظریه‌پردازان نیست و تلاش شده به مطالعات فرهنگی در ایران و روند توسعه آن نیز پرداخته شود. در کتاب «مطالعات مصرف فرهنگی؛ تحلیلی از زیست فرهنگی دانشجویی» سعی شده کمی وارد داده‌های تجربی‌تر شده و از قبل آن، برخی از بحث‌های ناتمام در کتاب اول به سرانجام برسد. لذا مایلم کتاب در راستای یک جدال مفهومی خوانده شود؛ چنان که همچنان معتقدم جامعه شناسی ایران باید نسبت به بازاندیشی در مفاهیمی که به کار می‌برد اقدام کند.

وی خاطرنشان کرد: فکر می‌کنم ریل اصلی‌ای که می‌توان علوم اجتماعی را روی آن سوار کرد، همین تلاش‌های مفهومی است کما این که در غرب انواع دستکاری‌های مفهومی صورت می‌گیرد و از دل آن‌ها مفاهیمی تازه خلق می‌شود؛  لذا دوست دارم این متن با همه کاستی‌ها، تلاشی در جهت ورود به این قبیل مناقشات مفهومی دیده شود.

دکتر رضایی با بیان این که قرار نیست در این مجادله مفهومی، همانند برخی شاخه‌های دیگر علوم اجتماعی، دوگانه سازی‌های مفهومی جدیدی صورت گیرد، اظهار داشت: مشی‌ای که مطالعات فرهنگی به من آموخته، این است که باید از این دوگانه سازی‌ها اجتناب کرد و به جای آن به نقاط تعادل تازه‌ای از حیث مفهومی رسید. می‌توان از این نقطه تعادل دو برداشت داشت؛ یکی این که باید «تسامح مفهومی» (نقطه وسط ارسطویی) یا به تعبیری اعتدال برقرار کنیم که این طور نیست؛ بلکه، توجه به این است که پدیده‌ها از اساس متکثر هستند؛ لذا باید مفاهیم جدیدی را خلق کرد که ابعاد جدیدی را به دانش‌های موجود بیافزاید. این برداشت، ضمن این که تعارضات بین مفاهیم را عزل نمی‌کند ولی می‌گوید تلاش باید بر این باشد که ساحت‌های جدیدی از ابعاد اجتماعی گشوده شود.

این جامعه شناس خاطرنشان کرد: وقتی چند سال پیش، بحث «از مرکزیت افتادن مفهوم جامعه» را طرح می‌کردم، مرحوم دکتر قانعی‌راد برمی‌آشفت و بزرگان دیگری هم در جامعه شناسی هستند که همچنان فکر می‌کنند ما در مطالعات فرهنگی به علوم اجتماعی خیانت می‌کنیم و مفهوم جامعه را تضعیف می‌کنیم؛ توضیحات اولیه من به نوعی پاسخ به این مناقشه بود. هرگز چنین عقیده‌ای ندارم که مفهومی به‌عنوان جامعه نداریم و نمی‌توان با مفهوم جامعه کار کرد ولی به تلاش برای ارائه مفاهیم تازه‌تر برای نشان دادن ابعاد تازه جامعه اعتقاد دارم.

وی افزود: وقتی با مفهوم «ناجامعه» در این کتاب مواجه می‌شوید به معنای کشیدن فرش زیر پای جامعه نیست و بلکه رسیدن به ساحت‌های ناجامعه‌ای چیزی است که الان تحت عنوان یک مفهوم (جامعه) شناخته می‌شود. در همین راستا، کتاب تلاش می‌کند وارد داده‌های تجربی شود و به نتایجی می‌رسد که با سایر تحقیقات علوم اجتماعی در ایران مقداری متفاوت است. اگر به داده‌های تجربی در علوم اجتماعی ایران نگاه کنید عموماٌ در پی اثبات فرضیه هستند ولی در این کتاب ندرتاٌ فرضیه‌ای اثبات می‌شود و اتفاقاٌ دائماٌ تلاش می‌شود اثبات‌های از پیش موجود، متزلزل شوند؛ یعنی به نوعی برای به چالش کشیدن دانسته‌هایی است که از قبل فکر می‌کنیم درست است.

دکتر رضایی در ادامه به بیان مثال‌هایی برای توضیح بهتر این مطالب پرداخت و گفت: معمولا کمتر کسی است که فکر کند جامعه ایرانی، جامعه‌ای مشارکتی است و البته داده‌ها هم نشان می‌دهد میزان مشارکت اجتماعی از لحاظ عددی و درصد بالا نیست. من هم این مسئله را انکار نمی‌کنم اما چیزی که وجود دارد این که وقتی در کتاب، داده‌های ایران را با داده‌های بین‌المللی مقایسه می‌کنیم می‌بینیم که اتفاقاٌ میزان مشارکت انجمنی در ایران با کشورهایی مثل سوئد، کره جنوبی و ژاپن و آلمان خیلی تفاوت ندارد؛ در حالی که اگر قرار باشد مدرنیته، کشورها را مشارکتی کند تبعاٌ چنین کشورهایی باید از لحاظ این شاخص وضعیت به مراتب بهتری نسبت به ما داشته باشند. این کار را قبلاٌ درباره قانون‌گریزی هم که از لحاظ نمودارهای بین المللی در رتبه‌های بسیار پایین هستیم انجام داده‌ام.

ذکتر رضایی در ادامه بیان داشت: اتفاقاٌ از لحاظ شفافیت هم ما را در انتهای جدول می‌گذارند. اینها را انکار نمی‌کنم ولی وقتی در دل داده‌ها می‌روید می‌بینید حرف‌هایی هست که باید گفته شود؛ مثلاٌ از حیث شاخص «احساس اجرای عدالت در قوه قضاییه» اگر داده‌های حاصل از پیمایش‌های فرهنگی در کشورهای دیگر را ملاحظه کنیم؛ تفاوت چندانی با ما ندارند. در واقع، افت رتبه ما در این زمینه به دلیل دو شاخص دیگر است که تأثیر زیادی در پایین آوردن رتبه کشورها دارد.

وی با بیان این که ایده محوری این کتاب، سست کردن پایه‌های برخی دانسته‌های به غلط تثبیت شده دانش‌های اجتماعی ماست که از دل مفاهیم تثبیت شده‌ای مثل جامعه، هویت، مشارکت‌های انجمنی و … برمی‌آید و باعث می‌شود درک ناکافی از جامعه پیدا کنیم، اظهار داشت: برای دیدن این ساحت‌های به اصطلاح خرد ناجامعه‌ای، باید مفاهیم جدیدی را افزود. بخشی از این کار به مفهوم ارزنده‌ای اشاره دارد که «مصرف فرهنگی کالا» به جای «مصرف کالای فرهنگی» است که از این لحاظ، این کتاب در ادامه همان بحث «ناجامعه» است. در حال حاضر تحقیقات زیادی روی مصرف کالاهای فرهنگی انجام می‌شود و ضرورت هم دارد که کارهای بیشتری در این زمینه انجام شود اما صحبت من این است که اگر مصرف فرهنگی کالا را به جای آن وارد بحث کنیم، داستان عوض می‌شود و موضوعی است که ما مدعی هستیم در مطالعات فرهنگی به آن می‌پردازیم و اگر قرار باشد مرزی بین مطالعات فرهنگی با دیگر شاخه‌های جامعه شناسی در بحث مصرف قائل باشیم، همین مصرف فرهنگی کالا، کفایت می‌کند.

وی تصریح کرد: بخش سوم از ایده کلی کار، این است که این اثر به دنبال بازآرایی یا بازسازی مفاهیم در پی بازسازی نظری و روشی مطالعات مصرف در ایران هم هست و سعی شده با مبنا قرار دادن «مدل چرخه فرهنگ» که در دهه ۱۹۷۰ توسط استوارت هال مطرح شده، وارد این بحث شود. پایه‌های مفهومی این بحث هم در کتاب «رهایی بخشی مطالعات فرهنگی» آمده است. این ها چیزی نیست که در جامعه شناسی ایران زیاد به آن پرداخته شده باشد و می‌تواند دستاوردهای تازه ای را از طریق مطالعات فرهنگی به حوزه مطالعات اجتماعی ایران پیشکش کند.

دکتر رضایی از این طرح بحث جدید به عنوان «نظریه تحلیل همایند کردارهای مصرفی» یاد کرد و گفت: زمانی که افتخار داشتم معلم مطالعات فرهنگی در دانشگاه علم و فرهنگ باشم همیشه این سئوال را داشتم که دستاورد مطالعه فرهنگی را چگونه می‌توان از سایر شاخه‌های علوم اجتماعی، متمایز کرد و چطور می‌توان چارچوب نظری خاصی برای مطالعات فرهنگی قائل شد و سئال مهمتر این بود که اگر به زمینه‌مندی رادیکالش قائل باشیم که باید باور داشته باشیم، برای کانسپت ایرانی چه دستاوردی خواهد داشت؟ در پاسخ به این دست مناقشات و سئوالات بود که فکر می‌کنم از حیث متدولوژیک، تحلیل همایند به ما کمک می کند که به یک حوزه روش شناختی مناسب برای تحلیل برسیم.

وی خاطرنشان کرد: از لحاظ نظری، نظریه‌هایی مثل نظریه چرخه فرهنگ و زمینه گرایی می‌توانند ما را در رسیدن به دیدگاه‌های روشن کمک کنند؛ لذا مدلی در کتاب ارائه و سعی شده، برخی مؤلفه‌های لازم برای نظریه تحلیل همایند کردارهای مصرفی ذکر شود که هر یک نیازمند بسط و شرح بیشتر است. در این مدل، هر یک از مؤلفه‌ها را می‌توان به‌مثابه برهه (مومنت) در نظر گرفت و پروژه‌هایی را حول آن سامان داد و در نهایت پیکره‌ای از دانش حاصل می‌شود که می‌توان آن را مطالعات فرهنگی‌ای دانست که ما می فهمیم. البته این فقط یک نسخه از مطالعه فرهنگی خواهد بود و این که تصور کنیم، تنها یک قرائت از مطالعات فرهنگی وجود دارد از اشتباهات بسیار بزرگ است. حتماٌ دوستان با واژه «مطالعات فرهنگی‌ها» بیش از «مطالعات فرهنگی» آشنایی دارند. .

در ادامه، دکتر رضا صمیم، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی که به عنوان منتقد در این نشست مجازی شرکت داشت، نقدهایی را در دو محور بر کتاب دکتر رضایی مطرح کرد. وی گفت: در بعد فرمی، این سئوال مطرح است که آیا اساساٌ این اثر، یک کتاب است؟ همه باید در ایران به این سئوال جواب بدهیم که کتاب چیست؟ مدتهاست که به دلیل نسبی‌گرایی شدید در جامعه علمی ایران به این مسائل توجه نمی‌کنیم. حدود ۹۰ درصد کتاب‌هایی که در ایران چاپ می‌شوند یا پژوهش و پایان نامه هستند یا مجموعه مقالاتی که با مقدمه و مؤخره‌ای در قالب کتاب درآمده‌اند. به تعبیر یکی از دوستان، کتاب‌های ایران اغلب به «سندروم پژوهش‌های آکادمیک» مبتلا هستند که آن‌ها را مقید به رعایت چارچوب‌هایی می‌کند که همان‌ها معیاری برای قضاوت درباره‌شان می‌شود. دکتر صمیم خاطرنشان کرد: این که کتابی حاصل رساله یا پایان نامه یا پژوهشی باشد از ارزش کار کم نمی‌کند ولی به هر حال کتاب باید فرقی با یک پژوهش داشته باشد. دکتر رضایی سعی کرده کتابش دچار این سندروم نشود ولی این که کتاب چه قدر موفق بوده و در کجاها می‌توانسته موفق‌تر باشد، محل سئوال است.

وی با ابراز این عقیده که اثر دکتر رضایی، سکته‌ای در برقراری ارتباط بین کتاب و پژوهش دارد، گفت: ارائه پژوهش در قالب این کتاب آن طور که باید اتفاق نیفتاده چون زمین تحقیق هنوز به صورت یک زمین یونیک و منحصر به فرد به ما نشان داده نشده است. این دوپارگی در بخش مفهومی به این دلیل است که نظریه‌ها واقعاٌ یونیک بودن کانسپتی که داده‌ها از آن آمده را نشان نمی‌دهد.

این استاد جامعه شناسی خاطرنشان کرد: عدم توفیق نویسنده در تبدیل مناسب پژوهش به کتاب از این جهت ناراحت کننده است که دکتر رضایی از معدود کسانی است که توانایی این را دارند که کتاب خود را بنویسند. اگر کسی به این توانایی نایل شود، کتابش، بروز صریح و شفاف خود او خواهد بود. البته چنین بروز صریح و شفافی در این کتاب دیده نمی‌شود. علت این مسئله هم روشن است. وقتی ما کتاب خودمان را می نویسیم، چاپش نمی‌کنند! مؤسساتی که به ما کتاب سفارش می‌دهند نمی‌خواهند ما خودمان باشیم. به نظر من کتاب‌های خود دکتر رضایی، دو اثر منتشر نشده وی درباره سانسور و زنان است که در آن صراحتاٌ قضاوت می‌کند و خود را بروز می‌دهد.

دکتر صمیم خاطرنشان کرد: فکر می‌کنم تا اطلاع ثانوی، برای این که کتاب خوب بنویسیم باید کتاب ننویسیم و یا اگر می‌نویسیم در پستوها نگه داریم و به درخواست مؤسساتی که از ما می‌خواهند کتابمان را چاپ کنند جواب ندهیم! شخصا به شدت دنبال مؤسسه یا مرکزی هستم که با خود من به‌عنوان نویسنده کتاب راه بیاید و میانجی گفت و گوی من با جامعه شود.

وی با بیان این که نقد دیگر وی درباره الگویی است که دکتر رضایی با آن به بررسی مطالعه مصرف رفته است، اظهار داشت: پارادایم دکتر رضایی و هم نسلانش را برآمده از دهه ۱۳۷۰ می‌دانم که دهه گشایش اقتصادی بود و تازه، چیزی به نام مصرف و بازار و تکثر کالاها معنا پیدا می‌کرد. امکان‌پذیر شدن مصرف کالاهای متفاوت و احساس تشابه با کشورهایی که سال‌ها این تکثر را تجربه کرده بودند جامعه دهه ۷۰ ایران را شاد کرده بود. شادی حاصل از گشایش‌های اندکی که رخ داد، مصرف را به مفهومی جدی در جامعه ایران تبدیل کرد، چیزی شبیه جدیت یافتن مفهوم سرمایه اجتماعی؛ ولی آیا کنش مصرف واقعاٌ در حال اتفاق افتادن است و آیا علقه‌هایی که در دهه ۷۰ می‌بینیم دقیقاٌ به‌معنای سرمایه اجتماعی است؟ شک دارم!!

دکتر صمیم که معتقد است این پارادایم، توهمی از مفهوم مصرف را در پی داشته است، گفت: مصرف که حدی از امکان‌پذیری تجربه آزادی است، منوط به تحقق «جامعه بازار» است؛ لذا این سئوال مطرح می‌شود که در شرایطی که دولت به‌مثابه غولی، اقتدار دیوان سالارانه را بر جامعه تحمیل کرده، مگر «جامعه بازار» به‌عنوان عرصه‌ای مستقل امکان حضور پیدا می‌کند که مصرف به‌عنوان یک مفهوم محقق شود؟

این پارادایم می‌گوید همین حد از مصرف را نگه‌دار و به بده بستان و همدستی با ساختارهای موجود ادامه بده تا بتوانی گام به گام شکلی از آزادی را محقق کنی؛ اما چیزی در اینجا ناگفته می‌ماند و آن این است که در آن لحظه نهایی وقوع تغییر، چیزی اتفاق می‌افتد که از رفتن به سمت آزادی جلوگیری می‌کند.

وی خاطرنشان کرد: هیچ پایه تحلیلی مستقلی مبنی‌بر این که مصرفی که در این کتاب و پروژه‌های مشابه می‌بینیم، یک طبقه متوسط کنشگر در جهت آزادی به وجود می‌آورد و در نهایت ما را به تغییری بنیادی می‌رساند، مشاهده نمی‌شود و آنچه خصوصاْ در بزنگاه‌ها، بروز می‌کند برخلاف چیزی است که از طبقه متوسط برآمده از مصرف جامعه بازار انتظار می‌رود. باید با دیدی کاملاٌ متفاوت به مفهوم مصرف نگاه کنیم و بپذیریم که پیامد چنین مصرفی، شکل خاصی از انسان و دولت است که اتفاقاٌ مورد پسند روشنفکران نیست. در واقع، بیش از آن که در حال تغییر باشیم، یک بسط و امتداد وضعیت را تجربه می کنیم که در این نوع رویکرد از مطالعات مصرف غایب است.

عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در ادامه با اشاره به بخشی از سخنان دکتر رضایی مبنی‌بر این که جامعه ایران از لحاظ شاخص‌هایی مثل مشارکت اجتماعی، تفاوت زیادی با کشورهای اروپایی ندارد، گفت: این ادعای عجیب که طبق تحقیقاتتان میزان مشارکت در انجمن‌ها در اروپا هم پایین است مثلاٌ باید ما را به این نتیجه برساند که عین هم هستیم و همان وضعیتی را داریم که آنها دارند؟ دکتر رضایی از معدود کسانی است که در مطالعات فرهنگی به ایده جامعه وفادار است و لذا مفهوم ناجامعه را مطرح می‌کند ولی آیا نباید بین جامعه و ناجامعه تمایز قائل شد و برای تحقق آرمان جامعه شناسی که تبدیل ناجامعه به جامعه است تلاش کرد؟

وی در پایان گفت: در کتاب دکتر رضایی، تفاوت جدی‌ای بین تعریف «مصرف فرهنگی کالا» و «مصرف کالای فرهنگی» ندیدم. این تفاوت چه قدر جدی است؟ نکند جدی نیست و فقط یک بازی مفهومی است و کنشی ندارد؟ و اساساٌ قائل بودن به چنین تفاوتی چه امکان جدیدی برای تحلیل وضعیت به ما می‌دهد؟

در ادامه این نشست، دکتر عربستانی، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران هم گفت: با توجه به‌عنوان کتاب که «مطالعات مصرف فرهنگی؛ تحلیلی از زیست فرهنگی دانشجویی» است، انتظار داشتم کار نظری‌ای ببینم که مبتنی بر یک سری یافته‌های میدانی است بیابم و با این ایده خواندن کتاب را آغاز کردم ولی از فصل نخست کتاب، اولین چیزی که به نظرم رسید این بود که میدان این تحقیق دقیقاٌ کجا بوده و فکر می‌کنم در کتاب هم مشخص نشده است. خیلی جاها نمی‌فهمیدم اطلاعات این تحقیق از کجا به دست آمده است. مثلاٌ دانشجویان از کجا آمده‌اند؟ در چه مقطع و رشته‌ای تحصیل می‌کنند؟ بومی هستند یا از شهرهای دیگر آمده‌اند؟ در حالی که به‌عنوان یک انسان شناس معتقدم شرایط دانشجویان در چنین تحقیقی بسیار اهمیت دارد.

وی خاطرنشان کرد: خواندن این کتاب هم برایم لذت داشت و هم سخت بود. اگر در بازچینش مطالب دقت می‌شد، ایده نویسنده خیلی بهتر منتقل می‌شد چون به هر حال ترکیبی از یک بحث نظری و مصادیق میدانی بوده و می‌شد کاربست یافته‌های میدانی در بحث نظری را بهتر دید. در این کتاب به مصادیق خیلی کم پرداخته شده و بیشتر به مفاهیم پرداخته شده و البته با توجه به اطلاعات گسترده دکتر رضایی، قطعاٌ چینش مطالب و حفظ سیالیت متن برایشان کار سختی بوده است.

دکتر عربستانی در پایان اضافه کرد: نویسنده سعی کرده از بحث‌های کلیشه‌ای پرهیز کند اما برخی مفاهیم مثل هویت و کتابخوانی و اینترنت در کتاب همچنان ذات‌گرایانه است در حالی که هر کدام از این مفاهیم جنبه‌های مختلفی دارند. آیا بودن یا نبودن در انجمن‌ها در ایران و کشورهای دیگر دقیقاٌ یک مفهوم دارد؟ آیا خواندن هرگونه کتاب یا هر شکل استفاده از اینترنت که ابعاد بسیار متنوعی دارد، مفهوم یکسانی دارد؟  قطعا چنین نیست!

در ادامه نشست، دکتر رضایی با استقبال از انتقادات مطرح شده به سئوالات طرح شده پاسخ داد. وی با تشکر از نقدهای مطرح شده که به دلیل تفاوت حوزه‌های تخصصی ناقدان از دو منظر کاملاً متفاوت مطرح شد اظهار داشت: این که کتاب چیست و آیا این اثر‌، کتاب هست یا نیست را من نمی‌توانم جواب بدهم چون در خود کتاب تأکید شده که باید واسازی کرد و شالوده‌ها را شکست ولی با دکتر صمیم موافقم که اگر کسی، سر و ته گزارش تحقیقی را بزند و آن را منتشر کند، اسمش کتاب نیست، گزارش است. البته معتقدم، فارغ از فرم، حتی در این حالت هم چیزی از یک نوشته دستگیر مخاطب می‌شود، مهم است؛ شاید از دل یک رساله خیلی بیشتر از کتاب‌هایی که به قول دکتر صمیم، گرفتار سندروم پژوهش‌های آکادمیک هم نشده‌اند، عائد خواننده شود.

وی خاطرنشان کرد: مشی من وفاداری است که لزوماً ارجاع دهی را در پی خواهد داشت. زمانی که در ایران تدریس می کردم، بعضاً دانشجویان بابت تأکیدی که بر ارجاع داشتم از من متفر می‌شدند که اتفاقاً خوشحال می‌شدم چون احساس می‌کردم زخم کاری‌ای زده‌ام! شاید در برهه‌ای از حیات علمی ما در ایران لازم باشد که افراد را وادار کنیم که در مقالات و نوشته‌ها، مستند حرف بزنند ولو کل کتاب، رفرنس شود. در غیر این صورت شرایط به همین منوال خواهد بود که کتاب‌های ما پر است از مطالب شبه علم به طوری که بعضاً فرقی بین مطالب برخی کتاب‌ها با مطالبی که در اینستاگرام و تلگرام می‌بینیم وجود ندارد!

رضایی تأکید کرد: با این اعتقاد، اگر کسی من را متهم کند که پی در پی در نوشته‌هایم ارجاع می‌دهم، خوشحال هم می‌شوم اما اگر بگوید تو فقط ارجاع می‌دهی، حس بدی به دست می‌دهد که احتمالاً، وجه دیگر کار را که ارجاع سودمند و توأم با خلاقیت است، تقویت نکرده‌ام.

وی در پاسخ به نقد دکتر عربستانی خاطرنشان کرد: این که گفتند ریل‌گذاری خوبی در بین مطالب کتاب انجام نشده احتمالاً همین طور است. البته این که بخواهیم در چارچوب‌های آکادمیک محصور شویم همان چیزی می‌شود که در ابتدای پیدایش مطالعات فرهنگی از مطالعات آکادمیک انتقاد می‌شد که چنان علمی شده که انگار خواص پسند است؛ اتفاقی که متأسفانه در مورد مجلات علمی پژوهشی ما هم افتاده است.

دکتر رضایی با بیان این که اساساً یکی از دغدغه‌های مهم مطالعات فرهنگی، شیوه مواجهه با نظریه‌هاست، افزود: هیچ گاه نمی‌توانم خودم را «نظریه آزما» بدانم و در کتاب هم حداکثر نوشته‌ام که داده‌های تحقیق من ممکن است، یافته‌های تحقیقات دیگران را تأیید کند. به نظر من باید این منش نظریه‌آزمایی را کنار گذاشت.

وی همچنین در پاسخ به نقدی که در خصوص نحوه مواجهه کتاب با مقوله «مصرف» مطرح شد، گفت: زمانی که مطالعات مصرف در دهه ۱۹۵۰ مطرح شد، مبتنی بر جوامع با وفور اقتصادی بود؛ اما این که مقوله مصرف را صرفاً با وفور اقتصادی همراه ببینیم هم خطراتی دارد. مصرف، خاص جامعه مدرن نیست و در جوامع توسعه نیافته هم مصرف دیده می‌شود. این همه زمانی که همه ما صرف گذراندن در شبکه‌های اجتماعی می‌کنیم به مصرف اشاره دارد. شک ندارم، مقوله مصرف در کشوری مثل ایران با کشورهای با وفور اقتصادی تفاوت دارد؛ ولی، موضوع تحقیق من کیفیت مصرف است. اگر موضوع مصرف کالای فرهنگی بود شاید نقد دکتر صمیم درست بود ولی وقتی مصرف فرهنگی کالا را از مصرف کالای فرهنگی جدا می‌کنید؛ اتفاقاً از کیفیت مصرف صحبت می‌کنید نه کمیت.

دکتر رضایی با تأکید بر این که  مصرف، اگرچه ممکن است تغییراتی ایجاد کند، اما قطعاً ما را به انقلاب نمی‌رساند، گفت: مصرف شبکه‌های اجتماعی در جامعه ایران با همه انتقادهایی که به آن می‌شود بعضاً فضیلت‌هایی هم دارد مثلاً گاهی اوقات مسؤلان کشور را وادار به پاسخگویی می‌کند. من اساساً دنبال این نبودم که بگویم که مصرف به تغییرات بنیادی منجر می‌شود؛ بلکه معتقدم که مصرف نشانه‌هایی از تغییرات در جامعه را نشان می‌دهد.

وی با اشاره به انتقادات دکتر صمیم از صحبت‌های او در مقوله «ناجامعه» گفت: همان طور که به درستی گفتند، من پایبند جامعه هستم و معتقدم که هیچ وقت نباید جامعه شناسی را از مطالعات فرهنگی جدا کرد. در مقوله جامعه و ناجامعه هم قضاوتی درباره آنها ندارم و مخالف تبدیل ساحت‌های ناجامعه‌ای به جامعه و به عبارتی مدافع ساحت‌های ناجامعه ای جامعه هستم.

ما فرزندان انقلابی هستیم که از ابتدا دنبال سیاست‌های همگن‌سازی بوده، سیاست‌هایی که چه زندگی‌هایی را به باد نداده و چه خلاقیت‌هایی را نکشته است؛ پس چرا باید قضاوت‌هایم به نفع آن باشد؟ اتفاقاً همه سعی‌ام این بوده که این ساحت‌های ناجامعه‌ای برجسته شده و دیده شود. همچنان که از مطالعات فرهنگی به عنوان صدای افراد بی‌صدای جامعه یاد می‌شود.

دکتر رضایی در توضیح این بحث به سیاست‌های مجمع تشخیص مصلحت نظام در قبال قومیت‌ها اشاره و ابراز کرد: در سیاستگذاری‌های کلان فرهنگی در این حوزه، قومیت حذف شده است. شاید بگویند ما شبکه‌های محلی داریم و برنامه‌هایی به زبان محلی از صدا و سیما پخش می‌شود ولی این قبیل برنامه‌ها هم پوششی بیشتر نیست و تلاش بر این است که اصلاً صدای قومیت‌ها شنیده نشود. اگر غیر از این بود، زبان و خط و پوشش آنها هم به رسمیت شناخته می‌شد. چطور است که زنان بلوچ و سایر قومیتها به به جای حجاب فرم نمی‌توانند در ادارات لباس سنتی خود را بپوشند؟ اینها همان سیاست‌های همگن‌ساز است که ساحت‌های ناجامعه‌ای جامعه را می‌خورد.

وی با اشاره به انتقاد مطرح شده مبنی بر مغشوش بودن و گم شدن سیر مطالب در بخش‌هایی از کتاب گفت: برخلاف نظر دکتر عربستانی علت این مسئله نه گستردگی دانش و اطلاعات که خلاء یا کمبود اطلاعات من بوده که نتوانسته‌ام شکاف بین مباحث را پر کنم. در مورد خط اصلی بحث هم شاید حق با ایشان است که یک جاهایی سررشته مطالب گم شده چون قرار بود این دو کتاب در ابتدا در قالب یک کتاب منتشر شوند ولی بعداً بخشی از مطالب در کتاب «رهایی بخشی مطالعات فرهنگی» و بخشی دیگر در این کتاب منتشر شد. البته اصل داستان این است  که من از ابتدا نظریه‌ای نداشتم که بخواهم پیش ببرم و لذا نظریه ها را در آخر کتاب آورده‌ام. نکته دیگر این که هر چه قدر به مفاهیم نزدیک شده‌ام سعی کرده‌ام مفاهیم را سست کنم؛ چون از آغاز تأکید کتاب بر این بوده که باید مفهوم‌های تثبیت شده را کنار زد.

دکتر رضایی در پاسخ به نقدی که در خصوص نحوه مواجهه کتاب با مفاهیمی مثل هویت و کتابخوانی مطرح شده بود نیز گفت: دیگران در مواجهه با مفهومی مثل هویت سعی می‌کنند چند متغیر را در معادلات رگرسیونی نگه دارند که بگویند اینهاست که هویت ما را می‌سازد. در حالی که همه این متغیرها از معادلات من خارج شده‌اند. من تنها یک کار در باب هویت و حتی کل جامعه شناسی دیده‌ام  که محققش صادقانه گفته همه فرضیه‌های تحقیق رد شده و آن رساله دکتر بهزاد دوران است که در کمال شجاعت در پایان رساله خود نشان داده این مفهوم کار نمی‌کند. البته ممکن است برخی ایراد بگیرند که مفهوم سازی‌های او غلط بوده ولی این امکان هم هست که اساساً جامعه، این مفهوم را برنمی‌تابد.

وی افزود: تحقیق کتاب، نتیجه خیلی عجیبی  داشت مبنی بر این که هویت ملی ما با مفهوم حیات مذهبی رابطه مستقیم دارد. شاید اشتباه می‌کنم و شاید این نتیجه‌گیری درست باشد که البته دلیلش را هنوز نمی‌دانم ولی فکر می‌کنم، منظر تازه‌ای است که می‌تواند مورد توجه محققان دیگر قرار گیرد. این که  هویت ملی در کشور ما برخلاف آنچه عمدتاً به سکولارها پیوند زده می‌شود با حیات مذهبی گره خورده و هیأتی‌ها بیش از دانشجویان هویت ملی دارند، نشان دهنده سیالیت مفهوم هویت است. البته هدف من، بررسی هویت نبوده بلکه می‌خواستم از این مثال استفاده کنم تا نشان دهم مفاهیمی که این چنین برای ما وحی منزل تلقی می‌شوند، سست هستند.

دکتر رضایی در ادامه در پاسخ به انتقادی که درباره نظرات وی در خصوص میزان مشارکت انجمنی در ایران و مقایسه آن با برخی کشورها مطرح شد گفت: چه کسی است که مطالعات فرهنگی خوانده باشد و بگوید ما هم از لحاظ مشارکت اجتماعی مشابه غربی‌ها هستیم؟ مطمئناً اگر کسی چنین ادعایی داشته باشد، مطالعات فرهنگی‌اش، چینی و به درد نخور است! بحث من هم به هیچ وجه این است که ببینید ما هم به اندازه اروپایی‌ها مشارکت اجتماعی داریم. بلکه می‌خواستم هشداری بدهم به کسانی که مدام از مشارکت‌جو نبودن ما ایرانی‌ها دم می‌زنند و دائماً در حال بازتولید ادعاهای مطرح شده در سفرنامه فلان سیاح شیرپاک خورده  غربی هستند که در کتابش نوشته بود «ایرانی ها با هم همکاری نمی‌کنند، حتی در گرفتن پول از شخصی سوم!» نمی‌گویم این ادعا درست است یا نه ولی شواهدی هم وجود دارد که نشان می‌دهد چنان هم که می‌گویید درست نیست. همه مرتب می گویند مشارکت اجتماعی در ایران پایین است، سرمایه اجتماعی ضعیف است پس فروپاشی قطعی است! این ادعا، غلط و شبه علمی است.

وی افزود: در مورد کتابخوانی هم معتقدم، اصلاً سوال کتابخوان، کتاب نخوان نبودن غلط است، چون براساس یک سری پنداشت‌های تثبیت شده است. من داده‌هایی از کشورهای اسکاندیناوی در کتاب ارائه داده‌ام که نشان می‌دهد در بسیاری از شاخص‌های کتابخوانی تفاوت چندانی با مردم آن کشورها نداریم. نه این که بگویم ما هم مثل اسکاندیناوی‌ها هستیم بلکه برای این که تأکید کنم که وقتی از جامعه حرف می‌زنیم، تأمل کنیم. بخش عمده استندآپ کمدی‌های ما این است که ببینید مثلا آلمانی‌ها و سوئدی‌ها چه طور هستند و ما چگونه‌ایم و سلیقه بالایی هم داریم که هیچ وقت هم خودمان را مثلاً با کشورهای همسایه مقایسه نمی‌کنیم و دائماً ایران را با کشورهای اروپایی مقایسه می‌کنیم. وقتی می‌گویم با مفهوم جامعه نمی‌توان کار کرد به همین دلیل است. باید این مفاهیم تثبیت شده و رسوبها را کند و جور دیگری به آنها نگاه کرد.

مئولف کتاب «مطالعات مصرف فرهنگی» با بیان این که در این کتاب به بحث‌های جزئی خوبی هم پرداخته شده است، اظهار داشت: در کتاب به آیین نامه نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها هم پرداخته شده و بحث تمایز «زیست دانشجویی» و «زیست دانشجویان» را که قبلاً به صورت مفصل‌تر در پروژه‌ای مشترک با دکتر طاهری‌کیا در پژوهشکده به آن پرداخته بودیم بررسی شده است. این دست مفهوم سازی‌ها شاید بینش‌های جدیدی به ما بدهد که مسائل را به گونه‌ای متفاوت ببینیم.

زیست دانشجویی، چیزی است که در آیین نامه‌های رسمی بر آن تأکید می شود و باید وجه تمایز بین دانشجویان و غیردانشجویان باشد اما با تکیه بر داده‌های دکتر نصر اصفهانی ادعای من این است که وقتی شاخص‌های فرهنگی مختلف را در دانشجویان و غیردانشجویان و باقی جامعه مقایسه می‌کنیم تفاوت چندانی نمی‌بینیم. یعنی زیست دانشجویی ما، شخصیت دانشگاهی مدنظر نهادهای فرهنگی دانشگاه را ایجاد نمی‌کند و به‌عبارتی، دانشگاه، دیگر مرکز فرهنگی نیست. در واقع دانشگاه جایی است که دانشجوها می‌آیند و کارهایی را انجام می‌دهند ولی زیست آن‌ها جای دیگری تعریف می‌شود. پس واقعاً دانشگاه‌های ما چه کار می‌کنند؟

در ادامه این نشست، دکتر صمیم، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در پاسخ به توضیحات دکتر رضایی، پرسش‌های جدیدی را مطرح کرد. وی با اشاره به تأکید مؤلف کتاب بر این که «موافق ساحت‌های ناجامعه‌ای جامعه» است، گفت: جامعه به مفهوم یگانگی در عین بسگانگی است، یک کل انتگراتیو با کثرت‌های پذیرفته شده، پدیده‌ای مدرن است که در دوران پیشامدرن نمی‌توانیم چنین چیزی را ببینیم. بر این اساس منظور از ساحت‌های ناجامعه ای چیست؟ منظور شما از ناجامعه این است که کل بماند بدون پذیرش کثرث‌ها یا کثرت‌ها بمانند بدون یک کل انتگراتیو یا هر دوی اینها؟ موافقت شما با ساحت‌های ناجامعه یعنی موافقت با کثرت محض بدون هیچ کلیت یا کلیت منسجمی که هیچ کثرتی در آن نیست؟

این جامعه شناس با طرح این پرسش از رضایی که «چرا جامعه را همان اعمال همگن‌سازی تلقی می‌کند؟» ادامه داد: جلوه‌های پدیداری ناجامعه همان جاهایی است که تبعیض و خشونت و تعرض و حق کشی و اعدام و … بروز می‌کند. ناجامعه، یعنی من به جرم متفاوت بودن، مورد تعرض قرار می‌گیرم؛ لذا اگر تعریف شما هم از ناجامعه این است، خیلی مناقشه‌انگیز است. شما گفتید همه می‌گویند، غربی‌ها از ما بهترند، پس چرا ما هم همین را بگوییم و برعکس آن را نگوییم و نشان ندهیم که خیلی با غرب فرق نمی‌کنیم!؟  آیا اساساً به‌عنوان جامعه‌شناس نباید تحلیل کنیم که چرا همه این را می‌گویند یا باید مثل دوستان جامعه شناسی مدرن، تقصیر را به گردن دیسکرس شرق شناسانه بیندازیم؟ این که می‌گویید میزان مشارکت اجتماعی در ایران تفاوت چندانی با کشورهای غربی ندارد، یعنی چه؟ حداقل من خواننده عام را می‌برد به این سمت که دکتر رضایی می‌گوید اگر ۴۰ درصد مردم در انتخابات شرکت کردند خوب است، چون در آلمان ۳۰ درصد مردم در انتخابات شرکت می‌کنند. یعنی انگار معنای این عدم مشارکت تفاوتی در این دو کانتست ندارد.

دکتر رضایی در پاسخ گفت: این که میزان مشارکت در جامعه ما مساوی با جوامع دیگر است یا نه، موضوعیتی برای من ندارد؛ چون آن جوامع برای من موضوعیتی ندارند. حرف من این است که چرا گرفتار درک‌های تثبیت شده‌ای شده‌ایم که درک کافی از جامعه را به تأخیر می‌اندازد؟ قدم اول برای رفع این مشکل این است که خود ما جامعه شناسان بپذیریم که این مفاهیم تثبیت شده حتی اگر نگوییم غلط است، تاریخ مصرف دارد.

وی افزود: با طرح موضوع کتابخوانی، میزان مشارکت اجتماعی و … می‌خواهم بگویم حتی درباره درستی «گزاره‌ای بدیهی تلقی شده» مثل «کتابخوان نبودن مردم ایران» هم باید شک کرده و یک بار دیگر فکر کنیم. همه فکر می‌کنند مردم ایران کتابخوان نیستند. حرف من این است که قضاوت در مورد کتابخوانی با اتکا به این مقدار داده، نادرست است. وقتی فکر کردیم ملتی کتاب نخوان هستیم، سیاستگذاری‌های فرهنگی ما هم براساس همین سازه تثبیت شده شکل می‌گیرد و بودجه‌ها در این مسیر صرف می‌شود. من نگران این پولی هستم که برای کتابخوان کردن مردم صرف می‌شود! البته این که برای گسترش کتابخوانی هزینه کنیم، خوب است؛ ولی پایه سیاست گذاری را بر درک نادرست از کتاب‌خوان بودن یا کتاب‌خوان نبودن مردم نگذاریم.

دکتر رضایی خاطرنشان کرد: به‌عقیده دورکیم، جرم یک پدیده نرمال اجتماعى است و جامعه‌اى نیست که در آن، بزه وجود نداشته باشد. مثلاً یک درصد قتل در هر جامعه‌ای نرمال تلقی می‌شود؛ البته که معنیش پذیرفتن این نرم و تلاش نکردن برای کاهش آن نیست! اما این که نرم را با آسیب اشتباه بگیرید هم مشکل درست می‌کند. مثلاً ۴  درصد کتابخوانی یا ۵ درصد طلاق در هر جامعه‌ای نرم است نه آسیب! اما اگر طلاق در ایران ۵ درصد باشد برخلاف همه جوامع باید آسیب تلقی شود چون به زعم برخی سیاستگذاران، چون کشوری اسلامی هستیم، باید آمار طلاق هم در کشور ما پایین‌تر باشد. در کتاب، اصلاً قرار به مقایسه‌های مرسوم نبوده و فقط خواسته‌ام هشدار دهم که این برداشت که جامعه‌ای با آسیب بالا هستیم را کنار بگذارید چون چنین مفاهیم غلطی، هیچ کمکی به ما نمی‌کند.

وی در پاسخ به پرسش‌های صمیم درباره مفهوم ناجامعه گفت: به لحاظ منطقی، وقتی «نا» را جلوی «جامعه» می‌گذاریم هر معنایی- چه هویتی متکثر منهای کلیت و چه کلیتی منهای هویت‌های متکثر- از آن قابل برداشت است ولی اساساً برداشت من از مفهوم جامعه این نیست. مبنای مفهوم جامعه در ذهن من، فرض «پیوستگی همیشگی عدم امکان جامعه» و به یک معنا، «ناممکن بودن همیشگی جامعه» است. کلیت در معنایی که من از آن دارم و جامعه هم همان کلیت است ممکن است دفعتاً شکل بگیرد و از هم بپاشد و کسی هم متوجه نشود یعنی دائماً در حال شکل‌گیری و فروپاشی است. فقط هم جامعه نیست. شما نمی‌توانید بگویید من پساساختاگرا هستم و از جامعه ایران صحبت کنید. اینجاست که باید بگویید ناجامعه و بگویید کلیت‌هایی هستند که شکل می‌گیرند و از بین می‌روند و هیچ کلیتی دوام ندارد و همه سیاست‌هایی که این کلیت را پایدار تلقی کرده‌اند اشتباه هستند. اینجاست که من به سیاست‌های قومیتی و زبان و … در ایران گریز می‌زنم. وقتی به اینها نگاه می‌کنید ساحت‌هایی رو به شکوفایی می‌روند، نفس می‌کشند، سیاست تفاوت جای آن را می‌گیرد و شرایط به نفع آن تکثری که شما می‌فرمایید تغییر می‌کند و البته طبیعی است که تفاوت زیادی با آنارشیسم دارد.

دکتر صمیم در پاسخ گفت: آنطور که شما ناجامعه را تعریف می‌کنید، همه صورت‌های زیست، ناجامعه‌اند و به اعتباری در این ناممکن بودن جامعه و همیشگی بودن ناجامعه،  بعد نرماتیو جامعه شناسی از بین می‌رود و از نظر شما، جامعه شناسی هیچ اکت نرماتیوی نمی‌تواند انجام دهد. در حالی که من با جامعه شناسی بدون آرمان که نخواهد بر این ناممکن بودن جامعه غلبه کند موافق نیستم. در جامعه شناسی نرماتیو، مفاهیم تاریخ مصرف ندارند و اساساً مگر می‌شود برای مفاهیم تاریخ مصرف قائل شد؟ مفاهیم بار دارند و وقتی به وجود می‌آیند دیگر از بین نمی روند. رضایی گفت: با همین مقدمات شما، مفاهیم ابدی قابل دفاع نیست. ما راجع به مفهوم جامعه حرف می‌زنیم که عقل سلیمی نیست. جامعه یک سازه است. جامعه‌ای که در اینجا از آن صحبت می‌کنید با جامعه‌ای که در خیابان می‌بینید کاملاً متفاوت است و وقتی آرمانی را بر این مفهوم سوار کنیم، خراب می‌شود. نرماتیو را می‌توانم یک جای دلم بگذارم چون همه مفاهیم نرماتیو و آلوده به قدرت است و اساساً چون آلوده به قدرت است بنیاد ندارد اما باردار کردن مفاهیم با آرمان‌ها، جامعه شناسی را خیلی ارتودکس می‌کند. علم این بار را از دوش خود برداشت. پرسش «چه باید کرد؟» یکی از مشهورترین پرسش‌ها در علوم اجتماعی و فلسفه است که حتی در رمان هم وجود داشته است. «وبر» که این پرسش را در جامعه شناسی طرح کرده می‌گوید ما اصلاً نمی توانیم آرمان بار مفاهیم کنیم. با ساحت ناجامعه‌ای- اگر مفهوم انتزاعی نباشد- ثمره‌اش این است که دولت‌ها، فقط تعریف سیاسی پیدا می‌کنند و همچون ابزاری می‌شوند در دست جوامع متکثر که جایی برای خودشان پذیرفته‌اند زیر یک چتر چنبره سیاسی قرار بگیرند.

وی با بیان این که با این تعریف دیگر جایی برای مفهومی مثل جامعه ایران نخواهد بود گفت: به موسیقی نگاه کنید، به زبان نگاه کنید. من سخنگوی زبانی هستم که به دلیل حاکمیت زبان فارسی در حال از بین رفتن است. زبان فارسی، عالی است، شکر است ولی وقتی سیاست زبانی واحدی را مسلط می‌کنی که کردی و طبری و بلوچی و … را از بین می‌برد غلط است.

دکتر صمیم در پایان تأکید کرد که به اعتقاد وی جامعه شناسی باید سئوال «چه باید کرد؟» را احیا کند که چنین جامعه‌شناسی‌ای ناظر به پراگسیسم است و جامعه شناسی‌ای که فقط دنبال فهم وضعیت باشد، کارش، کامل نیست.

دکتر رضایی در پایان در پاسخ به سئوال یکی از شرکت کنندگان این نشست درباره امکان تعریف مفاهیم بدون پرداختن به «دیگری» گفت: برای این سئوال که «آیا می‌توان در خلق مفاهیم جدید از دیگری خلاص شد» پاسخی ندارم و مکتب و نظریه‌ای را نمی‌شناسم که برای خلق مفاهیم تازه، بدون خلاصی از دیگری راهی پیشنهاد کرده باشد. تا جایی که می‌دانم، حتی مفهوم ناجامعه هم مفهوم دیگری جامعه را پس ذهن داشته است. اما در مطالعات فرهنگی تلاش می‌شود به جای دوگانه سازی‌های تازه، فضای اینویترین را فراهم کند. معتقد نیستم که باید ساحت‌های جامعه را کنار گذاشت بلکه می‌توان مفهوم ناجامعه را برجسته کرد و ضرورتی را در جامعه طرح کرد که از دل آن سیاستگذاری‌های تازه‌ای برآید. سیاست‌هایی که هدفشان، بهتر کردن و انسانی‌تر کردن زندگی است که از آن چیزی جز توانایی انتخاب و آزادی بیشتر نمی‌فهمم.

دسته بندی: اخباراخبار علمیتازه‌هاگفت‌و گومعرفی کتابنشست

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *