دومین پیش نشست همایش بین‌المللی «اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر» برگزار شد

به گزارش روابط عمومی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دومین پیش نشست همایش بین‌المللی «اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر» توسط خوشه تحقیقاتی «آسیب‌شناسی دینی و اخلاقی»، با مشارکت پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت به صورت مجازی (وبینار) برگزار شد.

رضا ماحوزی در این نشست بحث خود را با عنوان «هنجارهای اخلاقی فعالیت علمی در میانه معرفت شناسی علم و جامعه شناسی علم، مقدمه‌ای بر فعالیت علمی در فضای سایبری»، در سه بخش معرفت‌شناسی علم، جامعه‌شناسی علم و رئالیسم انتقادی با نظر به فضای سایبری مطرح کرد و گفت: بعد از ایده‌آلیسم آلمانی قرن نوزدهم، مباحثی در معرفت‌شناسی علم به راه افتاد که طبق آن بر خلاف جریان قبل که معرفت را اساساً یک امر کلی می‌دانست و تاریخ معرفت و دانش را از یونان تا دوره کنونی برای تبیین معرفت کلیِ واحد و منسجم بازخوانی می‌کرد، آنگونه که در فیشته و هگل و برخی از نوکانتی‌ها چنین شده است، رویکرد جدید معرفت را امری جزئی و اتمی و ملکولی می‌دانست؛ رویکردی که با پوزیتویست‌ها کلید خورد.

وی در ادامه افزود: این رویکرد علمی بر این باور بود که معرفت علمی برای علمی بودننیازی به معرفت‌ کلی و یونیورسال ندارد. مهم در اینجا روش علمی برای دست یافتن به معرفت صحیح و معتبر است. پوپر در «حدس‌ها و ابطال‌ها» تلاش می‌کند نشان دهد چگونه با رعایت استانداردهای روشی می‌توانیم قدم به قدم حدس‌های ناموثق را کنار بزنیم و به نظریه‌هایی که کاشف امر واقع هستند برسیم. این برخلاف رویکرد ایدئالیستی که معرفت را یک امر برساخته کلی در ذهن (سوژه) لحاظ می‌کرد، بر رویکردی کاملاً رئالیستی تکیه دارد که سعی می‌کند با کمک روش علمی گام به گام به شناخت صحیح امر واقع نزدیک شود.

ماحوزی یادآور شد: در این میان جامعه‌شناسان هم وارد شدند و در وهله نخست ذیل ایدة «تبیین نامتقارن» به بیان موانع اجتماعی معرفت علمی صحیح پزداختند تا بدین طریق زمینه برای نیل به معرفت حقیقی غیرزمان‌مند و غیرمکان‌مند فراهم شود. با اینحال با نقدهایی که کوهن و فایرابند بر محتوا و رویکرد علمی وارد کردند، فضایی برای ورود عرصه اجتماع و فرهنگ در محتوی دانش‌های علمی باز شد. تا پیش از این جامعه‌شناسی خود را موظف به محافظت از رویکرد علمی و برملا کردن عوامل دخیل در ناراستی این سنخ از معرفت می‌دانست اما اینک، دزصدد است ذیل ایدة «بی‌تفاوتی» نشان دهد حتی در محتوای آنچه ما معرفت دقیق علمی می‌نامیم عوامل اجتماعی و غیرعلمی حضور دارند. کوهن با طرح تقدم کل بر جزء، این ورود را ذیل ایدة «پارادایم‌ها» نشان داد. به این معنا که آنچه ما معرفت علمی می‌دانیم و می‌نامیم، همگی درون پارادایم‌هایی قامت می‌کشند که وجاهت و علمی بودن آن گزاره‌ها را تضمین می‌کنند.

وی در ادامه با توضیح رویکرد دوم جامعه شناسان یعنی رویکرد «بی‌تفاوتی» گفت: در این رویکرد جامعه‌شناس به جای اینکه مدافع یک رویکرد خاص باشد خود را یک داوری بی‌تفاوت معرفی می‌کند تا نشان دهد در عمل چگونه یک نظام معرفتی ساخته می‌شود. وجه مشترک هر دو رویکرد معرفت شناسی علم و جامعه‌ شناسی علم در برساختن هنجارهای علمی و معرفتی برای رسیدن به گزاره‌های دقیق، رئالیستی بودن آن‌ها است، موضوعی که در مقابل رویکرد ایده‌آلیستی سوژه محور قرار می‌گیرد. با اینحال، برای رئالیسم انتقادی هر این دو رویکرد یعنی هم رویکرد ایدئالیستی و هم رویکرد رئالیتسی (معرفت شناسی علم و جامعه شناسی علم) دارای شئونی ایجابی هستند که قابل حذف نیستند.

ماحوزی در توضیح رئالیسم انتقادی بیان کرد: جهان بنا به آموزه رئالیسم انتقادی لایه‌های متعددی دارد و هر یک از این لایه‌ها می‌تواند با یک یا چند لایه از لایه‌های متعدد ذهن (سوژه) تعاطی برقرار کند؛ الگوی متنوع و پیچیده‌ای از شناخت و معرفت که به تنوع روشی و محتوایی شناخت‌های معتبر ما منجر می‌شود. بنابراین در معرفت بظور کلی و معرفت علمی به طور خاص، لایه‌های متعددی در کار هستند. بنابراین رئالیسم انتقادی هم سوژه و هم ابژه را به تنوعاتی لایه گونه به رسمیت می‌شناسد و به ضرب آن‌ لایه‌ها در همدیگر باور دارد بدین نحو که هیچ سوژة مطلقی و هیچ ابژه مطلقی وجود ندارد و این‌ها با همدیگر شناخت و معرفت را عرضه می‌کنند.

به گفته ماحوزی، در کنار این دو عرصه، فضای سایبری هم می‌تواند به‌عنوان عرصه‌ای سوم پیش بیاید چرا که این عرصه بر هر دو عرصه فوق اثر جدی دارد. فضای سایبری فضایی است که در ساختن موضوعات، در انتخاب کنشگران علمی، در اعتبار بخشیدن به یافته‌ها و جستارهای علمی و بر قضاوت‌های معرفتی ما به صورت جدی ایفای نقش می‌کند. بنابراین این فضا، به اندازة فضای فیزیکی و ذهنی نیازمند تحلیل وجودی و معرفتی و اجتماعی است. علاوه‌براین، این فضای گسترده که تقریباً با همه مزارتخانه‌ها مرتبط است، نیازمند هنجارهای خاصی است که البته نمی‌توان گفت خاص فضای سایبری هستند چرا که این هنجارها در تعاطی بین فضای فیزیکی، ذهنی و تعاملات و روابط (اعتباریات) ساخته می‌شوند و مجموعة این عوامل به این فضا هویت می‌بخشد و در تعیین هنجارهای آن دخالت می‌کنند.

دیگر سخنران این نشست، جبار رحمانی عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی بود که در ادامه سحنان خود را با عنوان «نقش نهاد علم در بحران‌های محیط زیستی» بیان داشت و گفت: منظور از این بحث نقش نهاد علم در مدیریت بحران‌ها نیست، بلکه برعکس نقش این نهاد در ایجاد این بحران‌هاست. چرا که نهاد علم در چنین شرایطی متناقض عمل می‌کند یعنی هم نقشی درمانگرایانه دارد و هم نقشی ایجاد کننده درد. به تعبیری این وضعیتی که داریم بخشی از آن ناشی از نهاد علم است. به‌عنوان مثال فرض اینکه در بحران کرونا، مداخله انسان در ساحت‌های محیط زیستی موجب این مسئله شده است، فرضی قابل قبول است. این نشان می‌دهد رابطه ما با جهان طبیعت یک رابطه بی‌مرز شده و همواره حریم و ساحت پیرامون خود را لغو کرده‌ایم.

وی در ادامه افزود: ما بحران‌های جهانی را با کرونا شروع کردیم و احتمالا بیشتر تجربه خواهیم کرد. اما پرسش این است که نهاد علم و این بحران‌ها چه نسبتی با هم دارند؟ در جهان مدرن علم به‌مثابه یک نوع ایدئولوژی محوری عمل می‌کند و بسیاری از نهادها تحت تأثیر نهاد علم هستند. مسئله دیگر اینکه وقتی به بحران‌های محیط زیستی توجه می‌کنیم دو دسته پاسخ به آن‌ها داده می‌شود. یک بخش پاسخ‌های اخلاقی است که سعی می‌کنند پاردایم‌های خاصی را مطرح کنند تا بتوانیم وارد یک رابطه مسالمت‌آمیزتر با طبیعت شویم. یا گفتمان آسیب‌شناسی از علم را طرح می‌کنند که علم به آن آسیب زده است. شاید باید مراکز پژوهشی مخفیانه را کنترل کنیم چرا که نتایج آن‌ها کژکارکردی یافته و این بحران‌ها را ایجاد می‌کند.

رحمانی با اشاره به ایده هابرماس مبنی‌بر علایق بشری یادآور شد: هابرماس تقسیم‌بندی‌ای را ارائه می‌کند که برای فهم وضعیت رابطه ما با طبیعت می‌تواند به ما کمک کند. وی سه علاقه را برای انسان ترسیم می‌کند؛ علاقه اولی دغدغه شناختی که به علوم تجربی منتهی می‌شود که خواهان شناخت طبیعت و در نهایت تسلط بر آن است که در اوج آن خرد ابزاری است. علاقه دوم علاقه شناختی است که در خدمت ارتباط و درک متقابل است که علوم هرمنوتیک و تاریخی در آن متبلور می‌شوند که این معطوف به جهان انسانی است. دغدغه سوم علاقه رهایی‌بخشی است که به علوم انتقادی منتهی می‌شود که نتیجه آن رهایی انسان از خرد ابزاری و نقد ایدئولوژی‌هایی است که جهان انسان را می‌سازند. اگر به این علائق توجه داشته باشیم خواهیم دید علاقه‌های دوم و سوم به جهان انسانی مربوط شده و طبیعت فقط به علاقه اول واگذار شده است.

وی در ادامه افزود: نکته دیگر این است که همواره وقتی از بحران در طبیعت صحبت می‌شود فاعل در آن گم است و از افعال مجهول استفاده می‌کنیم. معمولاً در این وضعیت ما با طبیعتی مواجه هستیم که یک شی‌ء است که نه قابلیت ادراک خود را دارد و نه دارای ارزش است؛ یک شی خنثی که باید آن را بشناسیم و کنترل و تصاحب کنیم. اصولاً ما در مواجهه با طبیت بیشتر از این پیش نمی‌رویم. علم جدید هم وقتی وارد طبیعت می‌شود، در آن فاجعه به صورت طبیعی متولد می‌شود و نیازی نیست که حتماً بحران موردنظر نتیجة کژکارکردی باشد. به عبارت دیگر، فاجعه‌هایی که در طبیعت شاهدشان هستیم، گویای وضعیت نرمال نهاد علم و رابطة ما با طبیعت از دریجه علم است. یعنی این بحران‌ها به صورت طبیعی از این نهاد علم در مواجهه با طبیعت ایجاد می‌شوند.

وی افزود: بنابراین باید در طبقه‌بندی هابرماس حداقل یک بازآرایی صورت گیرد و تا وقتی ساحت طبیعت همان ساحت ابزاری و علوم تجربی است نتیجه همین خواهد شد. لذا اگر بتوانیم از علائق دوم و سوم هابرماس در رابطه با طبیعت استفاده کنیم، می‌توانیم امکان فهم طبیعت و مهار امور تخریب‌گر موجود را عوض کنیم.

اباذر اشتری دیگر عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و سخنران این نشست، بحث خود را با عنوان «مسئولیت اخلاقی دانشگاه در بلایای طبیعی» آغاز کرد و گفت: در طول تاریخ تا کنون هیچ بحران و مسئله‌ای نداشته‌ایم که همچون بحران کرونا تمام ساحت‌های زندگی بشر را در بر گیرد  اگرچه مرگ و میر آن از یک جنگ بسیار کمتر است، اما اثرات اجتماعی و فرهنگی آن چنان گسترده است که قابل تصور نیست. شاید بتوان این بحران را یک بحران اخلال نامگذاری کرد که به طور کلی سبک زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده است اما پرسش اصلی این است که مردم و دولت‌ها چه نهادی برای بازسازی و بازآفرینی دارند.

وی در ادامه با اشاره به اینکه پاسخ و فرض اول ما دانشگاه و دانشگاهیان است گفت: مسئولیت اجتماعی و اخلاقی دانشگاه است که امکان شناسایی آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی و بازسازی آنها را داراست. در شرایطی که دانشگاه هر روز تکنیک‌زده‌تر می‌شود واقعیت این است که ما با یک دوگانه بیم و امید روبرو هستیم. از یک طرف بیم آنکه تکنولوژی برساخته از نهاد علم، خود را مجزا از جامعه دانسته و نخواهد خود را مسئول امور جهان دانسته و در ادامه مشکلات و بحران‌هایی نظیر کووید ۱۹ را برای بشریت باقی ‌گذارد و از طرفی این تکنولوژی امکان برون رفت و حل بحران‌ها را به ما داده و ما را مدیون خود خواهد ساخت.

اشتری افزود: عملاً دو نوع دید نسبت به دانشگاه وجود دارد؛ افرادی معتقدند که جو مناسب کالج جوی است که کاملاً از غوغای جهان بیرون مجزا است و دانشگاه را نباید مسئول امور جهان دانست. گروه دیگری معتقدند که آینده تمدن ما به آموزش بستگی دارد. این گروه معتقد است وقتی نقش‌های جدیدی به عهده نهاد آموزش گذاشته می‌شود مسئولیت‌های آن هم گسترش می‌یابد.

وی یادآور شد: مهمترین وظیفه دانشگاه تولید فرهیختگی است که در کنار آن بنیان‌های مسئولیت اجتماعی-اخلاقی دانشگاه‌ها نیز بعنوان نمود عینی نظام آموزش عالی کشور بازنمایی می‌کند. هالسی معتقد است حل مشکلات جهانی به اندیشه فراوان بدون سوگیری و مستقل و انتقادی نیاز دارد و کالج‌ها تنها نهادهایی هستند که همچنان مراکز تفکر مستقل و انتقادی محسوب می‌شوند.

اشتری افزود: اگر بخواهیم مسئولیت اخلاقی دانشگاه را برساخت کنیم و نشان دهیم که چیست، آموزش عالی با محوریت سه گانه آموزش، پژوهش و ارائه خدمات نقش مهمی در کارایی و کیفیت سرمایه‌های انسانی و تعامل با محیط بیرونی دارد اما در کنار این موارد، بلکه مهمتر از آن، تولید، رعایت و بازتولید موضوعات اخلاقی و اجتماعی، فرهنگی است که تحت عنوان مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها عمومیت یافته است.

وی در ادامه با بیان تعریفی از مسئولیت اجتماعی دانشگاه گفت: در میان تعاریف مختلف مسئولیت اجتماعی، به نظر می‌رسد آنکه بیش از همه قابل قبول بوده و بر کالبد آموزش عالی و دانشگاه‌ها در قالب اجتماعی، اخلاقی قابلیت پوشاندن دارد، تعریف گريفن و بارني است که معتقدند مسئوليت اجتماعي، مجموعه وظايف و تعهداتي است كه سازمان بايستي در جهت حفظ و مراقبت و كمك به جامعه‌اي كه در آن فعاليت می‌كند، انجام دهد. بر همین اساس چنانچه اخلاق را شنیدن صدای دیگران، احترام به خود، دیگری و هستی تعریف کنیم، آنگاه مسئولیت اخلاقی دانشگاه سه وجه فردی، درون بخشی- اجتماعی و محیطی خواهد داشت.

وی یادآور شد: جو حاکم بر مسئولیت اخلاقی در حوزه محیطی «سیاسی، اجتماعی، اقتصادی» است و ابزار آن «تکنولوژی» و نهاد آرمانی این حوزه «تکنولوژی سبز» شامل: نخبه علمی متعهد، ابزار کارآمد، دانش رهایی بخش و توجه به نیازهای جامعه است.

وی در ادامه با بیان اینکه دانشگاه محل تولید و بازتولید، انتقال و توزیع و کاربست دانش است گفت: هر نهادی در سه مرحله پیش از بحران، حین بحران و پس از بحران وظایفی دارد که نهاد دانشگاه هم از این مستثنی نیست. در پایان به نقل از استاد مطهری گمشده این روزهای ما در مقابل بیماری‌ها، سیل‌ها، اضطراب‌ها و احساس بی‌پناهی‌ها، علم‌ و ایمان است. علم و ایمان به انسان امنیت می‏‌بخشد. علم، امنیت بیرونی می‌دهد و ایمان امنیت درونی. علم در مقابل هجوم بیماری‌ها، سیل‌ها، زلزله‏‌ها، طوفان‌ها و در کل بحران‌ها ایمنی می‌دهد و ایمان در مقابل اضطراب‌ها، تنهایی‌ها، احساس بی‌‏پناهی‌ها، پوچ‌‏انگاری‌ها ایمنی می‌دهد. علم، جهان را با انسان سازگار می‌کند و ایمان انسان را با خودش.

وی در پایان یادآور شد:‌ نهایتاً در این شرایط برای ما ضروری است که سعی کنیم واقعیت را درک کنیم. باید امید را نگه داریم، نیاز به فکر کردن راجع به آینده و فکر کردن راجع به بازسازی داریم؛ این مسئولیت واقعی اجتماعی-اخلاقی دانشگاه‌هاست. مادامی که بازیگران دانشگاه درون خود فعالیت کرده و ارتباط و نقش و تأثیری بر بیرون نداشته باشد، نمی‌توان آن‌ها را با محک اخلاق سنجید.

گفتنی است در برگزاری این همایش، که تابستان سال جاری برگزار می‌شود، پژوهشکده در قالب‌های متعددی همکاری علمی و سازمانی دارد.

 

دسته بندی: اخبار

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *