کتاب «درباره نظام دانش» نقد و بررسی شد

به گزارش روابط عمومی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، نشست نقدوبررسی کتاب«درباره نظام دانش» تالیف دکتر ابراهیم توفیق پنجم آبان ماه در دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس با حضور دکتر نعمت‌الله فاضلی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دکتر رضا صمیم، عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دکتر ناصرالدین علی تقویان، دبیر نشست برگزار شد.

تقویان در ابتدای این نشست با اشاره به سه رویکرد درباره نظام دانش گفت: ما در اینجا سه رویکرد داریم؛ رویکرد نخست پسااستعماری و پدیدارشناسانه است که نویسنده کتاب آن را نمایندگی می‌کند. رویکرد دوم، تاریخی- انتقادی یا پدیدارشناسانه است که دکتر صمیم یکی از منتقدان آن را نمایندگی خواهد کرد و رویکرد سوم تاریخ فرهنگی است که به لحاظ روش‌شناسی اختلافاتی با رویکردهای قبلی دارد و دکتر نعمت الله فاضلی این رویکرد را دارد.

وی با اشاره به این کتاب و رساله دکتری توفیق دو پرسش مطرح کرد؛ نخست اینکه رگه اصلی پیوند دهنده مقالات این کتاب رویکرد پسااستعماری است. پرسش این است که این رویکرد چه مشخصات و ویژگی‌هایی  دارد؟ دوم اینکه تصور مؤلف از زمان چیست؟ به ویژه در مقاله اول که از اصطلاح «تعلیق زمان حال» استفاده شده و در ادامه بیان شده است که ما تاریخ زمان حال و علوم اجتماعی نداریم، از نویسنده محترم کتاب می‌خواهیم بحث را با پاسخ به این دو پرسش آغاز کند.

دکتر ابراهیم توفیق درباره اثر خود توضیحاتی را ارائه کرد و گفت: البته رساله دکتری من تلاشی در باب دولت است که نسبت زیادی با این کار ندارد، چون قرائت مدرنی از تاریخ ایران است که با یک نگاه اجمالی تاریخی قرن نوزدهم را بر می‌گیرد یعنی از کودتای مرداد ۱۳۳۲ تا انقلاب اسلامی را بررسی می‌کند. منتقد نگاه‌هایی هستم که معتقدند در ایران دولت مدرن تجربه شده است و تلاش کردم نشان دهم دولت مدرن چیست و تحولات ایران بعد از کودتای ۲۸ مرداد را نشان بدهم.  در آنجا یک بحث تاریخی است که به یک معنا معتقدم در ایران دولت مدرن نداریم و در آنجا گفتم آنچه در ایران داریم فهم نادرستی از تاریخ است. ربط آن کار به این کار که در واقع مجموعه مقالات است، این می‌تواند باشد که در اینجا تمرکزم بر نظام دانش است و منظورم فقط دانشگاه نیست و در واقع به این معناست که من نتوانستم آن کار را تمام کنم.

وی افزود: ما یک نظم دانش داریم که انسان را در وضعیت بغرنج می‌گذارد و یک کلاف سردرگم است که نمی‌توان آن را باز کرد و انگار وظیفه علوم اجتماعی نیز این نیست که آن را باز کند. بلکه فقط می‌تواند آن را بازگو کند. در واقع رابطه‌اش با زمان هم در اینجاست. یعنی ما در وضعیتی قرار داریم که نه آن است و نه این! و علوم اجتماعی فقط می‌تواند بگوید این وضعیت گذار است.  در واقع نمی‌تواند از درون این وضعیت گزارش بدهد. من اسم این پیامد را «تعلیق زمان حال» می‌گذارم؛ که در نتیجه آن، چیزی که روبروی ما اتفاق می‌افتد و قواعد آن موضوعیت پیدا می‌کند. در رساله دکتری به دنبال بیان همین قاعده‌مندی‌ها بودم.

دکتر صمیم، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی نیز در بخش دیگری از این نشست با اشاره به اینکه پیوستگی مقالات نشانه تعصب مولف بر بنیادهای نظری و فکری اوست، گفت سه مقاله این کتاب اصلی‌ترین بخش‌های این اثر هستند که مولف تلاش دارد دیدگاه اصلی‌اش را بیان کند. توفیق پروژه‌اش را در کالبدهایی دیگر به ویژه در کلاس درس دنبال می‌کند. او جزو کسانی است که هر جایی درس باشد از آن برای گفت‌وگو کردن درباره پروژه‌اش استفاده می‌کند.

این پژوهشگر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی با اشاره به اینکه توفیق سعی می‌کند از تبارشناسی استفاده کند افزود: او وقتی ما را برای حل بحران خودمان به تاریخ دعوت می‌کند به نوعی ما را به تبارشناسی هم فرا می‌خواند. در پروژه او گسست بسیار مهم است و به نظر می‌رسد که تبارشناسی بتواند برای رهایی از این گسست‌ها ما را یاری رساند. نکته مهم در اندیشه ایشان محوری کردن زمان حال و اکنون است. سوال این است که آیا ما امکان پرداختن واقعی به زمان حال را داریم. چراکه تلقی ما در پارادایم تبارشناسانه عملا زمان حال را از آن ویژگی انعطاف پذیر دور می‌کند. تأکید تبارشناسانه ما را به گذشته غیر واقعی سوق می‌دهد اما گذشته گذشته واقعی است.

به گفته دکتر صمیم، ما می‌توانیم یک پارادایم در برابر نگاه تبارشناسانه قرار دهیم و آن پارادایم پدیدارشناسانه است در این پارادایم برخلاف پارادایم تبارشناسانه گسست وجود ندارد. توفیق اشاره می‌کند جامعه‌شناسی ما تاریخی نیست و تاریخ ما هم جامعه‌شناسانه نیست من می‌خواهم بگویم که نه تاریخ و نه جامعه‌شناسی ما هیچ کدام زمان‌مند نیستند. چراکه این دو هیچ گاه متوجه آن نشده‌اند که زمان را باید درک کرد. در پارادایم پدیدارشناسانه آن چیزی که محور است زیست جهان مشترک ماست.

در ادامه دکتر فاضلی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با اشاره به فصل اول کتاب «درباره نظام دانش» گفت: در این فصل دکتر توفیق تلاش می‌کند مساله علوم اجتماعی در ایران را توضیح دهد. از نظر وی درعلوم اجتماعی ایران پارادایم مدرنیزاسیون غالب است. کار توفیق یک نظرورزی است و این کار سلسله‌پرسش‌هایی از شرایط اکنون است و به همین ترتیب مقصود خود را از علوم اجتماعی بیان می‌کندو دکتر توفیق علوم اجتماعی ایران در موقعیت امتناع قرار گرفته است و آن را ناشی از تجربه مدرنیته ایرانی می‌داند؛ تجربه‌ای که ما در دوره معاصر خود با آن سرو کار داشته‌ایم. توفیق معتقد است، با مباحث روش‌شناسی نمی‌توانیم از پس این توضیح بر بیایم. از دیدگاه ایشان علوم اجتماعی موظف است بتواند موقعیت ما را از فردیت ساختاری خود بیان کند و علیرغم همه تلاش‌هایی که در صد سال گذشته انجام شده، این علم نتوانسته چنین امکانی را فراهم کند تا این موقعیت خاص را توضیح دهد. به همین دلیل توفیق، روایت‌های موجود را به نقد می‌کشد و می‌گوید، باید بتوانیم آنچه که باعث شده تا ما نتوانیم موقعیت خود را سنجش، فهم و نقد کنیم را بیابیم. توفیق تلاش می‌کند تا روایتی از جامعه ایران ارائه کند و لذا از تیپ‌های جامعه صنعتی، جامعه شورایی و جامعه پسااستعماری سخن می‌گوید. توفیق ما را در تیپ جامعه‌استعماری ارزیابی کرده و تاکید می‌کند که این موقعیت نیمه مستعمره‌ای باید خوب فهمیده شود. از نظر توفیق گفتمانی که در انقلاب مشروطه شکل گرفت، چیزی جز روایت شرق‌شناسانه خودمان و نسبت‌مان با غرب نیست.

در واقع توفیق انقلاب اسلامی را هم نوعی شرق‌شناسی وارونه می‌داند که می‌خواهد در برابر صورت‌بندی گفتمانی مشروطه مقاومت کند و این دو رویداد (انقلاب اسلامی و انقلاب مشروطه) را مشابه و مشترک می‌داند و ریشه همه این موارد را در موقعیت نیمه مستعمره بودن و مدرنیته می‌داند.

این استاد جامعه‌شناسی ادامه داد: توفیق، نظریه مدرنیزاسیون را گفتمانی می‌داند که علوم اجتماعی ایران درون این گفتمان شکل گرفته و به همین دلیل تمام توضیحات و تبیین‌ها و… در علوم اجتماعی ریشه در همین نظریه نوسازی و گفتمان آن دارد.

وی در ادامه در تبیین نگاه توفیق گفت: نقدهای توفیق به تاریخ علوم اجتماعی ایران مبتنی بر این است که ما در چارچوب نظریه مدرنیزاسیون در علوم اجتماعی توانایی اینکه بتوانیم خاص بودگی تجربه خود را از دوران مدرن ارائه کنیم، نداریم. ایشان البته بدیلی را ارائه می‌دهد که هم بتواند موقعیت ما را فهم‌پذیر کند و هم راهی را باز کند که تجربه ایران در دوران معاصر را آشنایی‌زدایی کند و روایت‌های غایب را توضیح دهد.

فاضلی در بیان انتقادات خود به دیدگاه توفیق گفت: نقد دکتر توفیق این است که در روایت مدرنیزاسیون، ما این توان را نداریم که جامعه را بفهمیم به دلیل آنکه آن روایت ذات‌انگارانه است و غرب این روایت را طی تجربه تاریخی خودش شکل داده است؛ بنابراین آنها نمی‌توانند تجارب متفاوت ما را توضیح دهند. یعنی تجربه مدرنیته در کشورهایی مثل ما تجربه فضای سوم است و روایت مدرنیزاسیون قادر نیست اینها را توضیح دهد. به همین خاطر علوم اجتماعی ایرانی، ما را در موقعیت تعلیق قرار می‌دهد.از اینرو دکتر توفیق بر این باور است که وظیفه ما تأمل درباره چگونگی شکل‌گیری نظام آگاهی و علم در کشور خودمان است. بنا به موقعیت‌های تاریخی‌ای که باعث شد ما در تله گفتمان دوران گذار بیافتیم، باید رسالت خودمان را بر تامل کردن درباره این گفتمان‌ها قرار دهیم تا بدین طریق شیوه اندیشیدن ممکن شود.

فاضلی در بیان ملاحظات خود نسبت به دیدگاه توفیق گفت: توفیق داده‌های مشخصی برای نقد علوم اجتماعی ایران نیاورده است. ایشان حتی به گفتمان‌هایی که به همین موضوع توجه نشان داده‌اند، ارجاع نمی‌دهد. او هیچ‌گونه ردپایی نمی‌دهد که بتوانیم بپرسیم چه قیدها، چه واقعیت و چه اندیشه‌ای مورد بحث است، تا ما بتوانیم ادعای او را راستی آزمایی کنیم. به همین ترتیب بتوانیم به این نتیجه برسیم که چقدر بحث توفیق از تجربه مدرنیته ایرانی و فهم نیمه استعماری از موقعیت ایران می‌تواند مبنای تحلیل قرار گیرد و به همین ترتیب علوم اجتماعی را نیمه استعماری بفهمیم!؟

وی ادامه داد: تردید دارم که علوم اجتماعی ایران نتوانسته باشد موقعیت خود را فهم‌پذیر کند. در همین رابطه برخی شاخص‌ها را مثال می‌زنم. روایتی که خود من از تجربه تجدد دارم، روایتی است که اتفاقا مساله تغییر در ایران معاصر را توضیح می‌دهد. از مفهوم ترکیب‌های تازه استفاده کرده‌ام. در آنجا تلاش کرده‌ام ماهیت چند رگه بودن جامعه ایران را توضیح دهم و نشان دهم چیزی که در تجربه واقعی زندگی روستایی ایران است، نه مدرنیزاسیون و نه غربی شدن و نه بازتولید سنت است.

به همین دلیل تلاش کرده‌ام از داده‌های مختلف تاریخی و تجربی استفاده کنم تا نشان دهم، تجربه ایرانی از مدرنیته چگونه تجربه‌ای چند رگه است. اما وقتی روایت آقای توفیق را می‌خوانم که می‌گوید علوم اجتماعی ما با موقعیت امتناع روبرو هست، این پرسش برایم پیش می‌آید که آیا موقعیت من هیچ روایتی را از تجربه مدرنیته ایران آشنایی‌زدایی نمی‌کند و این کارها هم در امتداد ایده مدرنیزاسیون قرار می‌گیرند!؟

این جامعه‌شناس ادامه داد: نقد من این است که توفیق بر منبای پارادایم نظری خودش قضاوت‌هایی دارد در حالی که معتقد است نباید این گونه باشد. ایشان می‌گوید ما نباید نظریات از پیش طراحی شده را به صورت شابلون‌هایی برای تحلیل موقعیت‌های تاریخی بکار بگیریم. آنچه توفیق در این فصل توضیح می‌دهند نوعی شابلون از پیش آمده شده است چرا که هیچ تهعدی ندارد تا به شواهد میدان مورد مطالعه‌اش رجوع کند و چون فاقد مبنای تجربی است فقط از دستگاه مفهومی از پیش طراحی شده استفاده می‌کند و بحث امتناع علوم اجتماعی را پیش می‌کشد. لذا فقط در چارچوب مفاهیم انتزاعی این دستگاه نظری و تئوری معنا دارد و نسبتی با واقعیات تجربی جامعه ما ندارد. اگر به شواهد تجربی رجوع کنیم خواهیم دید چگونه این مفاهیم نمی‌توانند گویا باشند.

وی ادامه داد: تلاش توفیق به ما کمک می‌کند تا کلیت و لحظه اکنون را ببینیم و نگاهی تاریخی-ساختاری داشته باشیم. فکر می‌کنم این نگاه بیش از حد ساختارگرایانه است. اگرچه ایشان در بحث‌های پسااستعماری می‌خواهد از مفاهیم پساساختارگرایان کمک بگیرد و ساختارگرا نیست و عاملیت‌ها، مقاومت‌ها و سوژه‌گی‌ها را کشف کند. تصور می‌کنم روایت ایشان ما را دربرابر جبر ساختاری قرار می‌دهد؛ در انتهای کار من به دنبال نسخه رهایی بخش بودم که اگر علوم اجتماعی ایران بخواهد به آن توسل بجوید از آن استفاده کند، چگونه چیزی باید باشد.

دکتر فاضلی خطاب به دکتر توفیق و در نقد وی یادآور شد: براساس همین تفکر که معتقدید هیچ روایت رهایی بخشی در علوم اجتماعی ایران وجود ندارد، در برابر نوعی تقدیرگرایی قرار می‌گیرید که کار شما را هم بیهوده می‌کند. اگر فکر می‌کنید در موقعیت جبرتاریخی قرار گرفته‌ایم و غیر از این نمی‌توانسته اتفاق بیافتد، اگر به این مسأله باور داریم چرا امروز ما تجارب گذشته خود را نقد می‌کنیم؟! شما باید به چیزی باور داشته باشد که امکان برون شدن از موقعیت امتناع را ممکن کند. اما اگر شما تصور می‌کنید آگاهی ما از موقعیت امتناع کافیست، باید دید چقدر این روایت ناامید کننده است.

وی در ادامه گفت: این روایت آلمانی از مدرنیته، روایت تباهی و یأس است. از این نظر مدرنیته سرنوشت تباهی است که اتفاق افتاده است و در روان‌شناسی هم این خوانش تکرار می‌شود. هیچ جایی برای خلاقیت، عاملیت و امید برای انسان نمی‌بیند. در حقیقت افتادن توفیق در تله نظریات و نگاه‌های از پیش آماده شده است. از اینرو عملاً باعث شده این کتاب هیچ روشنگری جدیدی ارائه ندهد.

توفیق در ادامه با اشاره به نظرات صمیم گفت: درست است که من به تبارشناسی دعوت می‌کنم اما رویکردم به نظریه نیست و آن چیزی که برایم تعیین کننده است آن چیزی است که بتوان مصرح کرد. من در مواجهه‌ام به یک چیز توجه دارم و آن اینکه چگونه یک جامعه‌شناسی بتواند زمان‌مند شود چون این جامعه‌شناسی نمی‌تواند زمان‌مند شود. از سوی دیگر تطبیق قابل صرف‌نظر نیست چون یکی از سخت‌ترین چیزها در علوم اجتماعی است و من خودم را در سنت انتقادی می‌فهمم.

به گفته وی، دعوای اصلی سنت انتقادی این است که نه بر اساس این همانی بلکه بر اساس تفاوت بتوان فکر کرد. من نقد شما را معرفت‌شناسانه می‌دانم در صورتی که زمینی که من در آن حرکت می‌کنم یک زمین هستی‌شناسانه است. هر پدیده‌ای شأنیتی دارد تاریخ هم بر همین منوال است. وقتی درباره ایران بحث می‌کنم به پیشینه تاریخی آن می‌پردازم و در نهایت می‌گویم هیچ کدام تکرار دیگری نیستند که من اسم آن را مدرنیته می‌گذارم.

وی تأکید کرد: بحث من درباره نظمی است که چیزهایی را ممکن یا ناممکن می‌کند. طباطبایی از گذشته ما چیزی نشان می‌دهد که می‌توانسته به مدرنیزاسیون برسد در صورتی که من این گونه نمی‌بینم.

دکتر توفیق،نویسنده کتاب «درباره نظام دانش» درپاسخ به نقطه  نظرات فاضلی گفت:روایت من نه آلمانی است،نه مکتب فرانفکورت برای من جذاب است و نه ارجاعات آلمانی دارم. چیزی که در سنت آلمانی برای من جذاب است،جرات نگاه کردن در فاجعه است؛ اینکه قبلا از این که از ناامیدی بترسید،جرأت داشته باشیدتابگوییدازچه چیزی می‌ترسید! من ترجیح می‌دهم در فاجعه نگاه کنم تا بی دلیل امیدرهایی‌بخشی بدهم. کارعلم رهایی بخشی نیست.

نویسنده این کتاب در ادامه پاسخ به نقد دکتر فاضلی مبنی بر نادیده گرفتن برخی شواهد در تحلیل خود، گفت: در این مقالات می‌خواهم توضیح بدهم چرا این اتفاقات افتاده است، به همین دلیل نیازی نیست از افرادی که در این مسیر نیستند صحبت کنم. من می‌گویم نظم این دانش این‌گونه است که همه چیز را از رویکرد مدرنیته می‌بیند. مهم روابط بین نظام دانش است. من کسی را رد نمی‌کنم. سخنم درباره نظمی است که چیزهایی را ممکن و در عوض چیزهایی را ناممکن می‌کند.

وی با اشاره به پژوهش خود درباره دارالفنون گفت: در این کار ما با صحنه‌ای روبرو شدیم که در آن چندین گرایش وجود داشت اما این گرایشات همزیست بودند. کسی مثل ملکم خان نگاهی کاملا عملگرایانه درباره عقب ماندگی دارد. به همین ترتیب گرایش دیگری وجود دارد که علم را مجموعه‌ای از دانش‌ها می‌داند در کنار سایر دانش‌ها و تلاش می‌کند دانش اقشار دور و بعضاً روستایی را در کنار علم دانشگاهی قرار دهد. من درباره نظم دانش حرف می‌زنم.

 

 

 

دسته بندی: اخبارنشست

نوشتن دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *